به جای تسلیت، تبریک بگویید|شهادت، راهی برای آزادی است

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید «محمد جعفر خدابخشی» دوم دی ۱۳۳۹، در شهرستان کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش رضا و مادرش قدمخیر نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. ۱۸ خرداد ۱۳۶۰ بر اثر اصابت ترکش در ارتفاعات الله اکبر به شهادت رسید. مزار شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
متن وصیتنامه شهید
به نام خداوند بخشنده مهربان؛ با درود و سلام فراوان بر شهیدان راه حق.
من جعفر خدابخشی که داوطلبانه به جبهههای حق علیه باطل شتافتم، این وصیتنامه را با میل و رغبت و در کمال آگاهی در مورخهی ۲۶ فروردین ۱۳۶۰ مینویسم.
پدر و مادر عزیزم! امیدوارم وقتی خبر شهادت مرا شنیدید، ناراحت نشوید و ضعف نشان ندهید؛ بلکه خوشحال و مسرور باشید. مبادا گریه و زاری کنید، چرا که همین گریه و زاری، سلاحی در دست دشمنان انقلاب و اسلام است. بخندید و خوشحال باشید که فرزندی را بزرگ کردید توانست راه حق را بپیماید و در راه خدا قدم بردارد.
پدر و مادر عزیزم! میخواهم چند کلمهای با شما صحبت کنم و امیدوارم به گفتههایم عمل کنید: به امام خمینی (ره) سر بزنید، او را تنها نگذارید و یاریاش کنید تا بتواند آرمانهای انقلاب اسلامی را به ثمر برساند. مبادا در نبود من، اجازه دهید کسی به امام توهین کند به هیچکس این اجازه را ندهید، زیرا توهین کردن، هم از نظر الهی و هم از نظر شرعی، کاری بسیار زشت و ناپسند است.
اما عمه عزیزم! من خودم این راه را انتخاب کردهام، زیرا تنها راه مبارزه با امپریالیسم جهانخوار و ریشهکن کردن استبداد، استثمار و استعمار، همان «راه الله» است؛ راهی که خداوند در آن به بندگانش مژده پیروزی میدهد. من میخواهم جزو کسانی باشم که در راه خدا و برای آزاد ساختن بندگانِ تحت ستم، فداکاری میکنند. به امید آن روز و لحظهای هستم که امام زمان (عج) ظهور کرده و ریشه ظلم و ستم را از دنیا برکند. امیدوارم تمام مسلمین، همین راه شهادت را انتخاب کنند.
«عزیزی» جان! هیچگاه خوبیهایی را که به خانوادهام کردی، فراموش نخواهم کرد. از شما بسیار ممنونم که یاور پدرم بودی؛ امیدوارم خداوند متعال پاداش زحماتت را بدهد.
اما برادر عزیزم، جواد جان؛ که از جان و دل عزیزتر و الگوی زندگی من هستی، نور دو چشمم! خواست خداوند این بود که من با تو چند صباحی بیش نباشم، اما بدان به همان خداوند یکتا تا آخرین لحظات عمرم تو را فراموش نخواهم کرد؛ نه تنها تو را، بلکه پدر، مادر، عزیزی، معصومه، اعظم، رسول، اکرم و جلال را نیز تا آخرین لحظه فراموش نخواهم کرد. من هرگز خوبیها و محبتهای شما را از یاد نخواهم برد. از تو میخواهم قول بدهی که روش زندگانیات را به کلی تغییر دهی و فردی سالم و افتخارآفرین برای نام من و خانوادهام باشی. قسمات میدهم که تا یک سال دیگر ازدواج کنی و زندگی خوش و خرّمی تشکیل دهی. گرچه بسیار امید داشتم در مجلس ازدواجت حضور داشته باشم، اما راه بهتری را انتخاب کردم. مبادا از یک سال بگذرد و قولی را که دادی فراموش کنی. امیدوارم هم پدر و مادر و هم خودت به گفتههایم عمل کنید و بهانهای نیاورید.
خواهرهای عزیزم، معصومه، اعظم و اکرم! از شما میخواهم که حجاب را حفظ کنید، نماز را برپا دارید، خدا را فراموش نکنید و کارها را فقط برای رضای خدا انجام دهید. در مقابل مشکلات، نقطه ضعف نشان ندهید، اجازه ندهید در خانه گریه و زاری کنند، به تدریس قرآن بپردازید و به آموختههایتان عمل کنید.
رسول و جلال جان! از شما میخواهم که در زندگی و اجتماع، افرادی مسئولیتپذیر باشید. پاسداری از خون شهیدان بر عهده تو، جلال و امثال شماست و باید این راه را ادامه دهید. بدانید که این نسل باید مبارزه کند و جان بدهد تا نسلهای آینده بتوانند زندگی کنند. شما را به تقوا، عبادت و یادگیری قرآن دعوت میکنم؛ صبور باشید، از راه خدا نهراسید و به هیچ راه دیگری فکر نکنید، چرا که خداوند تلاشگرانِ راهش را دوست دارد.
پدر و مادر عزیزم! تقاضای دیگری دارم و امیدوارم به تمام گفتههایم جامه عمل بپوشانید: با شهادت من، ضعف نشان ندهید و از زندگی دلسرد نشوید؛ بلکه میخواهم راه مرا، جواد، معصومه، اعظم، اکرم، رسول، جلال و حتی خودتان ادامه دهید. در ضمن، شیرینی و شکلات در منزل فراهم باشد و به جای تسلیت، تبریک و تهنیت را از مردم بپذیرید.
مادر جان، مرا حلال کن. پدر جان، شرمندهام که نتوانستم زحماتت را جبران کنم؛ امیدوارم مرا ببخشید و حلالم کنید. به گفتههایم عمل کنید تا روح من شاد و آرام باشد.
خداحافظ پدر، مادر، برادر و خواهران عزیزم.
کسی که شما را فراموش نخواهد کرد، جعفر.
انتهای پیام/