علی(ع) دریای اشک و صفحه نگارش دردهای مظلومانه بود

به گزارش نوید شاهد ایلام؛ شهید کامران خانهای فرزند یوسف سال ۱۳۶۳ در منطقه روستای طولاب بخش میشخاص شهر ایلام در خانوادهی مذهبی دیده به جهان گشود. کار و کسب خانواده شهید دامداری و کشاورزی بوده و از این راه امرار معاش میکردند. شهید بعد از گذراندن دوران ابتدایی تا راهنمایی را در روستای خود گذراند و دوران دبیرستان خود به علت نبود امکانات تحصیلی در روستا به شهر عزیمت نمود و مقطع دیپلم را با موفقیت گذراند پس از اخذ دیپلم به خدمت مقدس سربازی رفت و بعد از دوران آموزشی راهی منطقه شیخ صالح کردستان عراق گردید و در بیست و هفتمین روز از اردیبهشت ماه ۱۳۸۴ در حین انجام مأموریت در منطقه جوانرود کرمانشاه در برخورد با مین به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
دست نوشته شهید کامران خانهای:
بسمه تعالی
مقاله در مورد ولادت حضرت علی (ع)
بنام خداوند جهان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین
بر شیرازه هر دفتری از حسن و عدالت نام جاوید علی (ع) بر بیرق نورانی توحید پرتویی از وجود حقیقت عالم و آدم است
در کرانه هر کهکشان نام علی (ع) بر صفحه گیتی با ستارگان نوشته شده است که منشاء هر ذره از اشعه اش روزنهای بسوی خدای احد و واحد است. از علی گفتن که صفحه بیکران هستی همه نشان از گامهای پر صلابت اوست بر کاغذی سفید و نوشتن بر آن خود زبانی میخواهد که بشناسد علی و عدالت را زبان من چگونه بر دهان من حکومت کند زبان از گفتن اینکه علی کیست در دهان نمیچرخد قلم شرم دارد که چه بگوید از عدالت از فداکاری و از واقعیت وجود چنین گوهری در دریای بی کران ریا و جاه طلبی کوفیان
علی وجود دریایی و روحی آسمانی به عمق و وسعت تمام عالم داشت. علی دریای اشک و صفحه نگارش دردهای مظلومانه بود چراغ همیشه روشن عالم گمراهی بود که راه حقیقت به آسمانی شدن را مینمایاند.
جویبار بخشش بی کرانش در شبانه همچون جوشش و خروشش در میدان جنگ بود پروانهای بود که از سپیده دم تا شفق سرخ غروب بر روی نیازمندان پر میگود و در شبانگاهان به نقش شاپرکی به امید پر کشیدن به گرداگرد سو سوی چراغ یتیمان و مستمندان در گوشه گوشه نخلستانهای بال و پرش را در دل ظلمت وار شب میگشود هم به نقش شمع بود گرما بخش که محفل مستمندان را گرم میکرد و تا وقتی که گرما از خانه هایشان پر کشید ندانستند که گرما از شمع حضور علی بود. بی درد بودند تا حضور پروانه وار علی بود و آنگاه که در خارهای نخلستان بال و پرش شکسته شد و دیگر مجال پروانه به گرداگرد شمع سوسو درونشان را نداشت هجوم خفاش وار درد بر خانه هایشان را دیگر باور کردند و همدمی و مونس علی برای داستانای قلم! تو اگر شرم داری انگار هر چند که میدانم توان توصیف یکدانه اشک علی در چاه اندوه کوفه را نداری. میدانم که توان این کار برای هیچ زبانی نیست و کار هیچ نویسندهای نیست که با قلم حقیقت یک درد علی را به همه بفهماند. اما اگر دیدن تمام آسمان از تمامی روزنهها ممکن نیست دیدن و یافتن حقیقت یک تکهی آبی از آن برای هر آرزومندی خود غنیمت است.
انتهای پیام/