روایت مردی که حق مردم را به آنان بازگرداند
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید سیدعمران حسینی سفیدانجدید چهاردهم اسفند ۱۳۱۹ در روستای سفیدان جدید، از توابع شهرستان تبریز، به دنیا آمد. پدرش میرعلی، کارگری میکرد و مادرش زهرا نام داشت. معلم نهضت سوادآموزی بود. سال ۱۳۵۰ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و پنج دختر شد. از سوی کمیته انقلاب اسلامی در جبهه حضور یافت. بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۶۰، در سوسنگرد، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای وادی رحمت، شهرستان زادگاهش، واقع است.

روایتی از زبان برادر این شهید بزرگوار تقدیم حضور علاقهمندان میگردد.
در سال ۱۳۳۹، طبق معمول و به دستور ارباب روستای اسپران، بیش از یکسوم محصول گندم رعیتها را به زور از آنان میگرفتند و در انباری واقع در «آقالیغ» جمعآوری میکردند. این کار هر سال تکرار میشد و مردم چارهای جز تحمل آن نداشتند. اما پدرم، میرعلی، هرگز زیر بار چنین خراجی نرفت. او مردی آزاده و شجاع بود و حاضر نبود دسترنج خود را به زور به ارباب بدهد.
آن سال نیز مأموران ارباب به در خانه ما آمدند، اما دست خالی بازگشتند. همین موضوع کینه آنان را نسبت به پدرم بیشتر کرد. در آن زمان برادرم، سید عمران، جوانی با درایت و شجاع بود. همه ما او را «پسر خلف پدر» مینامیدیم؛ چراکه در شجاعت و غیرت، همانند پدرمان میرعلی زبانزد خاص و عام بود.
ما هر روز شاهد باجگیری و زورگویی مأموران ارباب بودیم و این موضوع روح سید عمران را سخت آزرده بود. یک شب، سید عمران به سراغم آمد و گفت:
«شال و کلاه کن، باید برویم آقالیغ.»
از همان لحظه فهمیدم چه نقشهای در سر دارد. میدانستم با وجود آنکه برادر کوچکتر من است، اما حرفش حکم یک بزرگتر را دارد و وقتی تصمیمی میگیرد، بهسادگی از آن منصرف نمیشود. بدون هیچ معطلی آماده شدم.
او دوازده الاغ را با خورجینهای خالی آماده کرده بود. شبانه راه افتادیم و پس از طی مسیری طولانی به انبار رسیدیم. نگهبان انبار وقتی سید عمران را دید، دست و پایش را گم کرد. اما سید با آرامش از او خواست در را باز کند و بدون هیچ درگیری گندمها را تحویل دهد. نگهبان که از هیبت و شجاعت سید عمران به شدت ترسیده بود، زبانش بند آمده بود و ناچار درِ انبار را باز کرد.
آن شب توانستیم بیستوچهار کیسه گندم را از انبار خارج کنیم و آنها را میان اهالی روستا توزیع کنیم؛ گندمهایی که در اصل حق خودشان بود.
انتهای پیام/