آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۹۰۲۷
۱۳:۲۰

۱۴۰۵/۰۲/۱۳
وصیت‌نامه‌ای شهید «صفدر محمدی» برای پدر و مادرش

مبادا در غم از دست دادن من ناراحت باشید

شهید «صفدر محمدی» در وصیت‌نامه‌ای صریح و پرمهر، از خانواده‌اش می‌خواهد که برای رفتن او در راه خدا گریه نکنند؛ چرا که او نه برای پول و نان، بلکه برای ملاقات با خدا و احیای دین به کردستان رفت و معتقد است در مملکتی که همه ارکان آن با خون شهدا رنگین شده، سهم داشتن فرزند شهید، افتخاری بزرگ است نه غمی ابدی.


مبادا در غم از دست دادن من ناراحت باشی


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید «صفدر محمدی»، فرزند علیجان در سال ۱۳۳۶ در خانواده مذهبی در کرمانشاه به دنیا آمد. او پس از گرفتن مدرک ششم ابتدایی در زادگاهش، همراه با تحصیل به کارگری مشغول شد تا بتواند کمک خرجی برای خانواده اش باشد. او انسانی بود کم حرف ولی فعال، اگر تصمیم به کاری می‌گرفت با پشتکار آن را انجام می‌داد. او در سال ۱۳۵۵ موفق به دریافت دیپلم طبیعی شد و بعد از آن به خدمت سربازی رفت و خدمتش را سال ۱۳۵۷ به اتمام رساند. در زمان انقلاب نیز کلیه راهپیمایی‌ها و تظاهرات را به صورت فعال شرکت می‌کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بنیاد مستضعفان مشغول به خدمت شد و پس از گذشت شش ماه کار شبانه روزی در بنیاد، جهت باز سازی آموزش و پرورش منطقه کامیاران همراه برادر غفاری (شهید) و سایر خواهران و برادران به منطقه اعزام و شبانه روز به فعالیت مشغول شد.
شهید معلم بود و سرانجام در عصر روز ۶ شهریور ماه ۱۳۵۹ همراه با برادر غفاری و چند نفر از همرزمانش به اسارت گروهک‌های مزدور کومله و دمکرات درآمد و پس از ۲۶ ماه اسارت در زندان برده سور طرف سردشت در تاریخ ۲۳ دی ماه ۱۳۶۱ توسط حزب کومله و دمکرات به درجه رفیع شهادت نایل گشت و پیکر پاکش مفقود می‌باشد.
وصیت نامه شهید
توصیه به مردم ایران، پدر و مادرم. 
با درود بر پیامبر گرامی، رسول خدا محمد (ص) با سلام بر امام خمینی قلب امت اسلام و سلام بر تو‌ای پدر و بر تو‌ای مادر، بر تو‌ای برادر و بر تو‌ای خواهر مسلمان؛ سلام گرم از قلبی آتشین مملو از عشق به شهادت، عشق به نیل به «الله»؛ و سلام بر امت مسلمان ما بر ملت شهید پرور ایران. 
پدر و مادر این را به شما می‌گویم که شما هم به دیگران بگویید که، فرزند تو نه به خاطر پول، پای به کردستان عزیز نهاد و نه به خاطر کار و نه به خاطر نان، چون خود شما بهتر اطلاع دارید که فرزندتان در شهر خودش هم نام داشت و هم کار داشت و هم آزادی. ولی این را بگو که به خاطر احیای دین «الله» به منطقه‌ای از ایران که در زیر نفوذ و سلطه کفر و ظلم است و گرگان گرسنه چشم طمع دوخته‌اند، رفتم.
رفتم برای ابلاغ رسالتی که خداوند بر دوش تمام مسلمانان نهاده، رفتم، به خاطر اینکه مکتبم می‌گوید برو. رفتم، به خاطر اینکه عقیده‌ام گفت. رفتم به خاطر اینکه در عقیده‌ام جهاد وجود داشت. به خاطر اینکه در جهادم، شهادت و در شهادتم ملاقات بی قید و شرط با خدا، ملاقات با یگانه قدرت مطلق، ملاقات با یگان خالق مطلق، ملاقات با خالق بشریت، بود. پس تو پدر، تو مادر، تو برادر و تو خواهر آیا از این ملاقات عزیز و عظیم ناراحتی؟ 
خواهرم! زینب وار بگو، به این پیروان بینش‌های الحادی که به شک منتهی می‌شوند بگو که یک مسلمان، رسالتش در زبان و مکان نمی‌گنجد. بگو مکتب اسلام مکتب بشریت است مکتب خاص قوم و قبیله و ملت نیست. بگو، شعاع خواسته‌های یک مسلمان در محیطش به وسعت خانه یا قبیله و ملت نیست و در لحظه ها، ساعت ها، سال ها، قرن ها، نمی‌گنجد بگو، خواسته‌های مکتب اسلام خاص تمام عصرها، تمام نسل‌ها و تمام زمان هاست. در ثانی تفاصیل ذکر شده خاص این طرف پل است، زیرا یک مسلمان معتقد است که دنیا پلی است برای رسیدن به آخرت، آخرتی که برای مسلمانان متعهد همه چیزش در کمال است، همه چیزش مطلق است، در آخرتی که عمل لغوی ندارد همه اش تهنیت و سلام است. پس ما را برای رسیدن به کمال مطلق، برای رسیدن به خدا، از مرگ چه باک. از جهاد، همان نصیب ما می‌شود که آرزویش را داریم و انتظارش می‌کشیم. پس از کشته شدن در راه خدا ما را چه باک. پدرم و مادر عزیزم! آخر مگر می‌شود در بین ملتی شهید داده زندگی کنیی و خود شهید نداده باشی؟ آخر مگر می‌شود در یک نظام شهید پرور زندگی کنی و شهید تحویل آن نظام ندهی؟ آخر مگر می‌شود در مملکتی که ارکان اصلی از خون شهدا رنگین شده، بدون خون فرزندت در آن مملکت سهیم باشی؟ آخر مگر می‌شود در مملکتی زندگی کنی که قوه‌ی مجریه، قضاییه، مقننه، دادگاه ها، سپاه، جهاد بنیاد، آموزش و پرورش و... به خاطر دین خدا شهید داده‌اند تو ندهی؟ آخر مگر می‌شود؟ پس بدان‌ای پدر و‌ای مادر، مبادا در غم از دست دادن فرزندت در راه خدا ناراحت باشی. همچنان که یک مسلمان هرگز نمی‌شود، مبادا در غم از دست دادن من، امامت خمینی عزیز را، رها سازی. همچنان که شهید دادند ولی امامشان را رها نکردند؛ و بالاخره مبادا در غم از دست دادن فرزندت ناراضی باشی، چون در راه رضای خداست و در زمانی که خدا راضی است و خواست اوست، من و تو و دیگران باید به خواست او گردن نهیم، زیرا به درستی که ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم. 
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه