آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۸۹۲۷
۱۵:۰۷

۱۴۰۵/۰۲/۱۲

بدون دست، اما پر از تصمیم؛ روایت زندگی مسلم جهانبخش، فرزند جانباز شیمیایی دفاع مقدس

بدون دست، اما پر از تصمیم؛ روایت زندگی مسلم جهانبخش، فرزند جانباز شیمیایی دفاع مقدس
معلولیت برای من محدودیت نیست، انگیزه‌ است برای کارهای غیرممکن؛ این روایت مسلم جهانبخش، فرزند جانباز جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس است که خود بدون دو دست و با پای مصنوعی متولد شد، اما امروز حسابدار سازمان امور مالیاتی، برگزارکننده‌ی نمایشگاه‌های جهانی هنر، طراح چهره‌ی رئیس‌جمهورهای ایران و دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی از دانشگاه تهران است. گزارشی از یک زندگی که با خاک و وطن گره خورده است‌.


به گزارش خبرنگار نوید شاهد، مسلم جهانبخش، متولد ۲۷ خرداد ۱۳۷۳ در شهر دهدشت استان کهگیلویه و بویراحمد، فرزند اکبر جهانبخش جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس است که به دلیل عوارض ناشی از شیمیایی بودن پدر، بدون دو دست به دنیا آمده و در پای راست نیز از پای مصنوعی استفاده می‌کند. پدرش اکبر جهانبخش حدود ۳۰ ماه در جبهه حضور داشت و در یکی از عملیات‌ها شیمیایی شد. به گفته فرزندش او همیشه جمله معروفی داشت: افتخار می‌کنم که در زمانی زندگی کردم که معنای دفاع از خاک، ناموس و وطن را درک کردم. سرانجام در سال ۱۴۰۰ بر اثر سرطان مغز استخوان ناشی از همان شیمیایی بودن از دنیا رفت و به جمع دوستان شهیدش پیوست.

 اما مسلم با وجود معلولیت مادرزادی نه تنها تسلیم نشد، بلکه مدرک کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی را از دانشگاه تهران گرفت، به عنوان حسابدار در سازمان امور مالیاتی کشور مشغول به کار است، در حوزه هنر به موفقیت‌های چشمگیری دست یافت به گونه‌ای که طراحی چهره رئیس‌جمهورهای ایران را انجام داد، نمایشگاه خود را در یک رویداد جهانی در تهران برگزار کرد و مقام‌های شهرستانی، استانی و کشوری کسب نمود، سمینارهای انگیزشی و مشاوره موفقیت در سطح کشور برگزار می‌کند و در سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ به عنوان نمونه کارآفرین کشوری معرفی شد. او همیشه تأکید دارد که معلولیت برای او محدودیت نیست بلکه انگیزه‌ای برای انجام کارهای غیرممکن و خدمت بیشتر به کشورش ایران است.

بدون دست، اما پر از تصمیم؛ روایت زندگی مسلم جهانبخش، فرزند جانباز شیمیایی دفاع مقدس

تولد با نقص، زندگی بدون نقص 

در ادامه مسلم جهانبخش از شروع زندگی خود میگوید: بنده متولد ۲۷ خرداد ۱۳۷۳ هستم. در شهر دهدشت، استان کهگیلویه و بویراحمد به دنیا آمدم. وقتی به دنیا آمدم، خانواده‌ام دیدند که من دو دست ندارم. پای راستم هم مشکل داشت. بعدها پزشک‌ها گفتند علت این مشکل، شیمیایی بودن پدرم در دوران دفاع مقدس هشت ساله است. یعنی همان موادی که در جنگ به بدن پدرم رسیده بود، روی من هم تأثیر گذاشته بود. من هیچ وقت خودم را به خاطر این معلولیت سرزنش نکردم. نه خودم را و نه پدرم را. برعکس، همیشه به خودم گفتم اگر پدرم برای خاک کشورش جنگیده و من با این وضعیت به دنیا آمده‌ام، پس من هم باید کاری کنم که این خاک سربلند بماند. این شد که هیچ وقت به معلولیتم به چشم یک محدودیت نگاه نکردم. همیشه نگاهم این بود که باید سخت‌تر از بقیه کار کنم، بیشتر از بقیه تلاش کنم.

این شد شروع زندگی من. از همان روز اول که بدون دو دست به دنیا آمدم، تصمیم گرفتم که کارهای بزرگ انجام بدهم تا انسان موفقی در جامعه بشوم که همه به وجودم افتخار کنند.

بدون دست، اما پر از تصمیم؛ روایت زندگی مسلم جهانبخش، فرزند جانباز شیمیایی دفاع مقدس

معلولیت باعث شده بیشتر به سمت کار ها و اهداف سخت بروم‌

جهانبخش ادامه میدهد: بگذارید صادقانه با شما حرف بزنم. اگر من با دو دست سالم به دنیا آمده بودم، شاید هیچ وقت آن تلاشی که الان می‌کنم را نمی‌کردم، شاید همیشه سراغ کارهای راحت می‌رفتم، کارهایی که دیگران هم انجام می‌دهند، کارهایی که هیچ چالش خاصی ندارد، اما وقتی من بدون دو دست به دنیا آمدم و دیدم که پدرم با آن همه سختی و شیمیایی شدن باز هم برای خاکش جنگید، یک تصمیم بزرگ در دلم گرفتم، تصمیم گرفتم که هیچ وقت سراغ کارهای ساده نروم، تصمیم گرفتم همیشه سخت‌ترین راه را انتخاب کنم، راهی که دیگران می‌گویند نشدنی است، راهی که می‌گویند تو نمی‌توانی. برای همین وقتی یازده سالم بود و پدرم گفت برو کلاس نقاشی، رفتم، اما نه اینکه فقط یاد بگیرم، بلکه می‌خواستم به همه ثابت کنم کسی که دست ندارد می‌تواند با پا نقاشی کند، می‌تواند طراحی چهره کند، می‌تواند از هنرمندان بزرگ کشور بهتر باشد. و دیدید که چه شد. من نه تنها طراحی چهره را یاد گرفتم، بلکه طراحی چهره رئیس‌جمهورهای کشورمان را انجام دادم، از وزرا تا هنرمندان بزرگ کشور.

بعد از هنر، رفتم سراغ تحصیل. خیلی‌ها می‌گفتند تو با این وضعیت چطور می‌خواهی دانشگاه بروی؟ من گفتم به خاطر همین وضعیت، باید بروم. تلاش کردم و امروز مدرک کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی را از دانشگاه تهران دارم، همان دانشگاهی که خیلی از آدم‌های سالم آرزویش را دارند.

بعد از تحصیل، رفتم سراغ کار. باز هم همان سوال‌ها، باز هم همان نگاه‌ها. گفتم می‌خواهم حسابدار شوم و به آن رسیدم. امروز من حسابدار سازمان امور مالیاتی کشور هستم و به خوبی وظایفم‌ را انجام می‌دهم. کنار همه اینها، سمینارهای انگیزشی و مشاوره موفقیت در سطح کشور برگزار میکنم ، گالری هنری راه انداختم، در یک رویداد جهانی در تهران نمایشگاه برگزار کردم، مقام‌های شهرستانی، استانی و کشوری را یکی پس از دیگری کسب کردم و در سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ به عنوان نمونه کارآفرین کشوری معرفی شدم.

بدون دست، اما پر از تصمیم؛ روایت زندگی مسلم جهانبخش، فرزند جانباز شیمیایی دفاع مقدس

از نداشته هایمان برای پیشرفت استفاده کنیم

خیلی از آدم‌ها فکر می‌کنند اگر چیزی کم داشته باشند، دیگر نمی‌توانند به جایی برسند. اما من ثابت کردم که برعکس است. من دو دست ندارم، پای راستم هم مشکل دارد، اما همین نداشته‌ها بودند که به من یاد دادند همیشه به سمت سخت‌ترین کارها بروم. و از همین نداشته‌ها، پلی بسازم برای رسیدن به داشته‌های بزرگ.

پدرم همیشه می‌گفت افتخار می‌کنم که در جنگ بودم. من هم می‌گویم افتخار می‌کنم که معلول به دنیا آمدم. چون همین معلولیت، همین نداشته‌ها، انگیزه شد برای اینکه من از خودم یک انسان مؤثر برای کشورم بسازم.

حالا می‌خواهم به همه بگویم، به خصوص آنهایی که فکر می‌کنند به خاطر یک نقص کوچک یا بزرگ، نمی‌توانند به جایی برسند: از نداشته‌هایتان استفاده کنید. بگذارید نداشته‌ها، تلنگر شوند برای تلاش بیشتر.

اگر درباره آینده از من بپرسند؛ می‌گویم آینده بزرگ‌تر از این حرف‌ها است. برنامه دارم کتاب زندگی‌ام را بنویسم، می‌خواهم سفرهای کارآفرینی به کشورهای دیگر داشته باشم، می‌خواهم گالری شخصی خودم را بزرگ‌تر کنم و سمینارهای انگیزشی‌ام را به تمام استان‌های کشور ببرم، قصد دارم به همه معلولان این کشور بگویم که من توانستم، شما هم می‌توانید.

تا نفس دارم، تا توان دارم، به سمت سخت‌ترین اهداف می‌روم. نه برای خودم، برای ایرانم. برای همان خاکی که پدرم جانش را پای آن گذاشت.

انتهای پیام/

 

 

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه