آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۸۵۴۱
۱۴:۰۶

۱۴۰۵/۰۲/۰۷
در بزرگداشت اربعین عروج کارگزار مخلص و صدیق (امام شهید) و (ایران مقتدر)؛ شهید دکتر علی لاریجانی

و بنده‌ی خدا، جانفدای ایران شد...

همیشه آخر هر نوشته و نامه، این امضای ثابتش بود: بنده‌ی خدا علی لاریجانی... دوبار در انتخابات ریاست جمهوری، با وجود انکه شاید انتخابش با توجه به شهرت و سوابق درخشان و محبوبیتش بین مردم، قطعی بنظر می‌رسید، رد صلاحیت شد! اما در میان حیرت دوست و دشمن، نه قهر کزد و نه اعتراض... و همچنان محجوب و صبور، در خدمت نظام و مردم ماند. اما خدا او را برای ماموریتی بزرگتر در سخت‌ترین روز‌های تاریخ این کشور، نگهداشته بود به حکم مولا و مقتدایی که قرار بود خود، اولین جانفدای ایران و اول شهید جنگ رمضان باشد. مردم پس از شهادت آقایشان، تازه حکمت آن حکم را دریافتند. آقای ایران، نشان داد که صلاحیت دکتر علی لاریجانی، تا ابد و برای همیشه‌ی تاریخ، تایید شده است!


و بنده‌ی خدا، جانفدای ایران شد...

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، چهل روز از شهادت مرد خلوص و خدمت، مردی که خون خورد و خندید و خم به ابرو نیاورد و از خود نگفت و تا آخرین دم، بنده خوب خدا ماند، گذشت. دبیر شهید شورای عالی امنیت ملی، کارگزار و سیاستمدار متفکر، مومن، مردمی و محبوب عرصه‌های خدمت رسانی، از رسانه ملی تا مجلس و از دیپلماسی تا هنر و فرهنگ و اندیشه، دکتر علی لاریجانی که در غیاب امام شهید امت، یادگاری از آن جان ایران بود و حضورش عطر و بوی خامنه‌ای عزیز داشت، فرقت و فقدان مقتدای بزرگش و یاران و همسنگران شهیدش را تاب نیاورد و در آخرین روز‌های آن رمضان خدایی خونرنگ و آن سال پرحادثه و پرحماسه، خود، شهید بزرگ و جاوید رمضان شد و اینگونه بود که بدست شقی‌ترین جانیان عصر و پلیدترین دشمنان اسلام و ایران، بنده‌ی خدا، به خدا پیوست و آسمانی شد. به تعبیر ماندگار سید شهیدان مقاومت، حاج قاسم سلیمانی، برای شهید شدن باید شهید بود و مثل شهیدان زیست؛ و دکتر علی لاریجانی در سنگر خدمت و در سلوک فردی خود اینچنین بود. جفا‌ها و بی‌مهری‌ها و ناملایمات را تحمل کرد و آنچنان شد که به کلام آسمانی لسان الغیب و حافظ اهل راز:

با دل خونین، لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش...


بار‌ها هدف تیر شنعت و تهمت و ملامت مدعیان انقلابی‌گری تندتر از خود نظام! قرار گرفت. به سویش در جریان یک سخنرانی در قم، مهر نماز پرتاب کردند! قصه پرغصه آن دوبار رد صلاحیت ناگفته دلیل! را هم که همگان بیاد دارند. اما بر خلاف انتظار، هیچ نگفت و خم به ابرو نیاورد. سکوت کرد و مصلحت نظام را بر اثبات حقانیت شخص خود، هرچند هم بجا و بایسته و به حق، مقدم شمرد و برای دفع طمع و سواستفاده دشمن، از حق بدیهی خود هم گذشت. با تشدید تنش و بحران ناشی از تحرکات خصمانه رژیم منحوس صهیونیستی پس از حادثه طوفان الاقصی و ماه‌های منتهی به جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، رهبر حکیم و شهید، با شناخت جامعیت شخصیت این کارگزار فرهیخته و کارآمد، او را به جایگاهی بزرگ و راهبردی در نظام مامور کرد: دبیری شورای عالی امنیت ملی؛ و در این جایگاه یک بار در اولین روز‌های دومین دفاع مقدس ملت ایران، با تماس تلفنی توسط عوامل خبیث دشمن صهیونی، تهدید به ترور و توصیه به جدا شدن از نظام شد که با پاسخ قاطعانه خود جایی برای طمع خام حرامیان نگذاشت. پس از آن در جریان سفر به لبنان و دیدار و مذاکره با مقامات این کشور، هدف یک عملیات تروریستی قرار گرفت که از آن به سلامت ماند؛ و سومین بار، پس از شهادت رهبر و مقتدای امت و یاران و همراهانش، در شبانگاه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ و در آخرین روز‌های سالی که دو جنگ سهمگین میان ایران و کلیت جهان سلطه و استکبار و صهیونیسم بین الملل را شاهد بود، به امام شهید و شهیدان راه امام جمعه نصر جبهه حق پیوست و خود نیز شهید رمضان شد.


چه چیز‌هایی اما، دکتر لاریجانی را شهید لاریجانی کرد و چنین در نگاه مردم، به قله محبوبیت نشاند و نمادی از انقلابی‌گری عقلانیت مدار و تجسم پبوند خرد و تدبیر و اخلاق سیاسی طراز مکتب و انقلاب ساخت؟


 

پیوند در نسب و سبب با روحانیت


لاریجانی فرزند مرجع مبرز شیعه، مرحوم آیت الله میرزا هاشم آملی بود و سپس از طریق وصلت با صبیه مکرمه علامه شهید مرتضی مطهری به دامادی این متفکر و متاله بزرگ تاریخ معاصر درآمد. از این‌روی، او هم در نسب و هم در سبب، با خاندان جلیل روحانیت و بالتبع با یک سلسله از سنت و تبارشناسی فرهنگی این سرزمین پیوند داشت و حاصل این پیوند در جهت گیری و سلوک فردی او تبلور یافت. انتساب او به مرجعیت و روحانیت، نگاه او را از یک خاستگاه و سنت فکری درون دینی و یک بستر الهیاتی و کلامی برخوردار می‌کرد و در پیوند با تحصیلات آکادمیک و وجهه و فعالیت‌های علمی و پژوهشی دانشگاهی او، یک تعادل ساختاری و خلاق میان علم و دین می‌آفرید.

 


پیوند نظامیگری، قانونگذاری، دیپلماسی، فرهنگ و سیاست


کارگزار شهید، در سلوک سیاسی و مدیریتی خود، پیوندی بود از نظامی‌گری تا فرهنگ و سیاست، از قانون تا دیپلماسی و از اندیشه و رسانه تا امنیت ملی. جایگاه‌ها و مناصبی که او با تصدی خود بدان اعتبار بخشید، چنان گستره متنوع و متکثری است که تقریبا هیچیک از مسئولان و مدیران ارشد و عالیرتبه نظامی در طول این بیش از چهار دهه، چنین فرصت موسع و موفقی را تجربه نکردند. از فرماندهی سپاه پاسداران در اولین سال‌های انقلاب و پیش از شروع جنگ تحمیلی، تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، از مدیریت رسانه ملی تا ریاست قوه مقننه و تکیه زدن بر کرسی ریاست مجلس شورا، و از سرپرستی تیم دیپلماسی کشور در حساسترین شرایط تاریخی با اروپا بر سر npt و غنی سازی سوخت هسته‌ای و تلاش برای اثبات مواضع نظام در عرصه بین الملل و تحکیم حق ملت ایران، تا قرار گرفتن در آخرین جایگاه نقش آفرینی تاریخی خود و دبیری شورای عالی امنیت ملی به حکم رهبر شهید در بحرانی‌ترین و خطرخیزترین هنگامه حیات این سرزمین، لاریجانی را رفته رفته در یک جامعیت و توازن منحصر‌به‌فرد تعریف و تثبیت کرد که بخت آن یافته تا پیوندی میان همه حلقه‌ها و سطوح مدیریتی در تنوعی بی مانند از فرماندهی نظامی تا کارگذاری فرهنگ و از کلیدداری رسانه ملی تا سکانداری پارلمان و تا نقش مذاکره گر و گفتگومحور و سرانجام، انسجام بخشی به نیرو‌های درون نظام در سخت‌ترین شرایط و در فقدان رهبر و عمود خیمه نظام و هجمه همه جانبه دشمن، برقرار سازد. این بی شک، نشان از قابلیت کم نظیر مدیریتی او بود که از جامعیت، تعادل و توازن شخصیت او نشات گرفته بود.


و بنده‌ی خدا، جانفدای ایران شد...


کارگزار فرهنگمدار

 

دکتر علی لاریجانی از معدود مدیران ارشد و سران قوا در تاریخ نظام بود که از خاستگاه و موضع و منظر اندیشه و فرهنگ و از مدیریت فرهنگی به سطوح و سلسله مراتب حاکمیت ارتقا یافت. او دانش آموخته و درس آموز فلسفه در دانشگاه و صاحب تألیفات و آثار پژوهشی پرارج و گران‌سنگ در حوزه تحقیقات و مطالعات فلسفی از جمله فلسفه کانت بود. نوع نگاه او به مقوله‌ها نیز متاثر از این تبارشناسی، نه نگاهی سیاست زده، که دور از تعصب و تصلب و تنگ نظری‌های معمول اهل سیاست صرف، که ناشی از اولویت منافع و محوریت جناح و باند و جریان نزدیک به خود است، نگاهی فرهنگ محور و اندیشمندانه و بالتبع، مقرون با تسامح، تعادل، مدارا، و منتسب به پایگاه خردگرایی و فرهیختگی بود. از اینجا بود که لاریجانی نه در چارچوب تعاریف متعارف اصولگرایی می‌گنجید و نه اصلاح طلبی و پیوسته از هر دو جریان نیز زخم زبان‌ها شنید و تهمت‌ها خورد.



سیاستمدار مصلح و ملی


دکتر علی لاریجانی را به اعتبار موضع و محوریت فکری و تشخص فرهنگی و تعادل در مشی مدیریتی و صبغه دانش و اندیشه ورزی و دوری از گروه گرایی و باندبازی و نگاه فراگیر ملی به سیاست و التزام به اصول و موازین اخلاق و قانون و مردم محوری در کارگذاری سیاسی، و به اعتبار پایبندی تام و تمام به یک اخلاق سیاسی طراز هویت فرهنگی و سنت تاریخی تمدن ایرانی و ارزش‌های معنوی و معرفتی مکتب اسلام، می‌توان در ابعاد و اندازه‌های یک سیاستمدار (مصلح) و (ملی) تعریف کرد و سلوک و منش و بینش او را بمثابه الگویی از سیاست ورزی مصلحانه و ملی و فراجناحی در تاریخ این سرزمین شمرد. سیاستمداری فرهنگمدار که هرگز خود را به هیچ چیز و هیچکس و هیچ حزب و گروه و جریان سیاسی، ملتزم و متعهد ندید جز خدا، رهبر شهید و ملت و مصالح عالیه کشور و مردم این خلوص و تقوای سیاسی و تقوای مدیریتی و بی‌طرفی و اعتدال در نگرش و منش را در ریاست او بر سازمان صدا و سیما، ریاست مجلس، وزارت فرهنگ و ارشاد و... دیدند. مردم دیدند که در کرسی ریاست مجلس، هم بر سر دشمن، قاطع و سازش ناپذیر، نهیب می‌زد و هم هنگام قانون شکنی صریح رئیس جمهور وقت، از حرمت و اعتبار مجلس این ملت، دفاع کرد و به صراحت، عالیترین مقام اجرایی کشور را از جلسه علنی اخراج کزد. اینها بود که لاریجانی را محبوب دل مردم کرده بود.

 


مدیر پیشرو، راهگشا، خلاق و بن بست شکن


متاثر از روحیه علمی، توازن فکری و جامعیت نگاه و تسلط در تنوع و گستردگی عرصه‌های خدمت، کارگذار شهید، برخلاف بسیاری از مسئولان و مدیران که بدلیل منافع فردی و صنفی و حزبی و سیاست زدگی و سیاسی اندیشی، تنها هنرشان تنگ‌کردن و راه بستن و بن بست آفریدن و درجا زدن و تباه کردن ظرفیت‌ها و قابلیت‌های انسانی در حوزه مدیریتی است، همواره یک روح خلاقیت، بن بست شکنی، عرصه گشایی، آینده پژوهی و نگاه رو به جلو و به سمت افق‌های کلان داشت. همراه با این، جرات و جسارت ورود به عرصه‌های نو و نیازموده هم داشت که تا پیش از او یک تابو محسوب می‌شد. بسیاری از کار‌های زمین مانده را که مدیران محافظه کار و مصلحت اندیش! پیش از او، جرات مواجهه با آن را نداشتند و تنها تدبیرشان پاک کردن صورت مساله بود، او به دست گرفت و مدبرانه و از موضع ملی، حل کرد. تدبیر او در مساله ویدئو خانگی و تبدیل چیزی که تا پیش از این تهدید بود، به یک فرصت، تنها از یک اندیشه راهگشا و عرصه آفرین، برمی آمد. بسیاری از اهالی فرهنگ، دوران تصدی او در این وزارت را از بهترین تجربه‌های تعامل مثبت با هنرمندان و صاحبان اثر می‌دانند که بدون جنجال، بیشترین مدارا و مفاهمه با تولیدکنندگان این بخش را تمهید کرد. حجم تحولاتی که در ساختار صدا و سیما بلحاظ کمیت و کیفیت در دوران مدیریت او بر رسانه ملی انجام شد، بی نیاز از شرح و بیان است. حرکت‌های بزرگی، چون سلسله همایش‌های چهره ماندگار با نگرشی وسیع و فارغ از تعصبات و تنگ نظریها، بقدری جریان ساز شد که الگویی برای بزرگداشت و نکوداشت بزرگان هنر و فرهنگ ایران آفرید. شهید لاریجانی عزیز ما، از معدود کسانی بود که نگاه پیشرو و خلاقیت و شهامت در مدیریت را با روحیه کار و بینش جهادی و میدانی پیوند زد.



کارگزار اقتدار


و سرانجام، سر و حکمت انتصاب او به جایگاه دبیری شورای عالی امنیت ملی در سخت‌ترین شرایط پیشاجنگ و پساجنگ، از سوی امام اقتدار، در روز‌هایی روشن شد که مردم، رهبر شهیدشان را همراه با بزرگترین سران نظامی و امنیتی کشور، تقدیم خدا کرده بودند. دشمن او را بیشتر و پیشتر از همه نشانه گرفته بود چرا که او را لنگر تعادل، محور گفت‌و‌گو بین (میدان) و (دیپلماسی)، که او خود، مرد هر دو عرصه بود، و مایه توازن و انسجام نیرو‌های درون نظام و مانع بزرگ شکاف و فروپاشی با تکیه بر همان نگاه هویت مدار، ملی و مصلحانه می‌دانست. پس از شهادت او، رئیس جمهور رژیم تجاوزگر و تروریست آمریکا به صراحت گفت رهبر عملی ایران را از بین بردیم و البته فهم حقیر او بدانجا نرسید که در این نظام الهی، رهبر همه‌ی مردمند و رهبر، مظهریت و تجلی قدرت این ملت. دکتر علی لاریجانی بی ادعا و بی ریا و بدون سر و صدا و جنجال و هیاهو و ژست تبلیغاتی، عنصر مقاومت را بمثابه یک اصل راهبردی در دیپلماسی ما تبیین و تثبیت کرد. از این نظر، می‌توان او را معمار دیپلماسی مقاومت در منطق اقتدار اعتقادی و گفتمانی نظام نامید. 

علی لاریجانی که بار‌ها تا مرز شهادت پیش رفته بود، در روز‌هایی که مردم، با بهت و ناباوری، فاجعه فقدان امام شهیدشان خامنه‌ای عزیز (قدس الله نفسه الزکیه) را تاب نمی‌آوردند، مایه امن و آرام این کشور بود که کسی هست که از روز‌های پیش از هجوم خباثت بار و شریرانه دشمن، برای این روز‌ها نگهداشته شده و یادگار قائد و مقتدای به حق پیوسته‌ی این ملت برای این روز‌های سخت است. او محور و نماد امید و امنیت این مردم شده بود... و دشمن پلید، این امید را هدف گرفت...

 


عاشقان را بی سر و تن، جان فدا کردن خوش است...


و سرانجام شهادت... شهادتی عاشورایی و در آخرین روز‌های سال حادثه‌ها و حماسه ها، سال فاجعه ها، فقدان‌ها و فتح ها... سالی که دو جنگ بر این ملت تحمیل شد؛ و در آخرین روز‌های رمضانی که امام شهید این امت و یارانش را در اوج بهت و ناباوری این مردم، با خود برد... و او هم باید از پی این کاروان شهادت می‌رفت و شهید رمضان می‌شد... و گفت بایزید که: چه کنم که به تو دررسم گفت تن بگذار و بیا!... تن بگذار و بیا... و: عاشقان را سر شوریده به پیکر، عجب است...

حدود یک هفته پیش از شهادت، هنگامی که نام و تصویرش در لیست ترور دشمن جنایتکار و آدمکش آمریکایی صهیونی، همراه با جایزه میلیون دلاری منتشر شد، تنها یک سخن از سید و سالار شهیدان، حسین (ع) را توییت کرد:
(انی لا اری الموت الا السعاده و لا الحیوه مع الظالمین الا برما) ... و پیدا بود که افق نگاه او کجاهاست. بقول حاج قاسم شهید: تا کسی شهید نباشد، شهید نمی‌شود و علی لاریجانی عزیز، دیگر مدت‌ها بود شهید بود و در افق شهادت می‌زیست نه در اندازه‌های حقارت این دنیا که دشمن جز آن نمی‌دید. 

و بنده‌ی خدا، جانفدای ایران شد...

روز قدس... آن راهپیمایی پرحماسه و تاریخی مردم روزه دار، در زیر غرش موشک و پهپاد دشمن صهیونیست، که یک شهید هم داد و بانویی در مسیر راهپیمایی و در کنار همسرش به شهادت رسید و پرچم مقدس ایران در دستش، به خون سرخش متبرک و مزین گشت. دکتر علی لاریجانی با همان چهره متبسم، روشن و دوست داشتنی، در خیابان بود تا نشان دهد در این‌نظام از رهبر تا مسئولانش همه در کنار مردمند و ترسی از شهادت ندارند. در همان روز با همان لبخند همیشگی و آشنا گفت که دشمن با این حضور و این حماسه راهی جز شکست ندارد؛ و شامگاه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴.

لحظه آغاز من رویید در پرواز من

تا زدی از بی نهایت، مرغ جانم را صفیر...

افطاری خونین که روزه اش را به وصال یار و ضیافت سرخ دیدار پیوست و بهای این بزرگی و وسعت روح، رخصت رهایی روح از تنگنای تن گرفتن و پرواز کردن و آسمانی شدن در جوار قرب دوست بود... دشمن با قساوت و در منتهای شرارت، چنان او را هدف گرفت که جز دستی از پیکرش هیچ نشانی نمانده بود! به گفته دکتر محمدجواد لاریجانی برادر شهید، از او هیچ سری و تنی جر یک دست نمانده بود. دستی که تنها تصویر آن وقتی منتشر شد، چنان دلخراش و دردآور بود که عمق خباثت دشمن صهیونیست را نشان داد و کینه‌ای که از این سیاستمدار مخلص، محبوب و مردمی در دل داشت. کسی که تا بود، تکیه گاه و جان پناه آرامش و امنیت و امید مردم بود در روز‌های سخت وحشی‌گری و وحشت آفرینی دشمن بقصد ارعاب و القای این که نظام از هم پاشیده و در غیاب رهبر، هیچکس نمانده و راهی جز تسلیم نیست!...

کسی که در یک کلمه، کارگزار و نماد اقتدار، امنیت و اعتبار این نظام بود و معنای تقوی، تشخص و تعادل را در سیاست ورزی معنا کرد.

انتهای پیام/ 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه