زندگینامه شهید جنگ رمضان شهید امیر علیزاده؛ فداکاری تا آخرین نفس

به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی ، خانواده شهید امیر علیزاده خبر شهادت فرزندشان را همزمان با اولین روز سال ۱۴۰۵ از زبان اولین میهمانان سال جدید شنیدند؛ میهمانانی که آمدند تا بگویند: «قرار شده است اولین روز سال را به خانواده شهدا سر بزنیم.»
مردی بیادعا با حضوری پربرکت
شهید امیر علیزاده از همان آدمهایی بود که حضورشان بیصدا، اما پر از برکت است. متولد ۱۳۶۴، ساکن محله آیتالله عبادی مشهد، و شناختهشده در کوچههای قدیمی آبکوه و قاسمآباد. مهربانی، لبخند همیشگی و دستی که از کمک دریغ نمیکرد، نشانهای بارز شخصیت او بودند.
پشتکار و همتش زبانزد بود. هر کاری را که برعهده میگرفت تا رسیدن به نتیجه رهایش نمیکرد؛ نه برای نام، بلکه، چون باور داشت انسان باید تا میتواند باری از دوش دیگری بردارد.
از فوقدیپلم مکانیک تا تخصص در هوافضا
شهید علیزاده با مدرک فوقدیپلم مکانیک وارد نیروی هوافضای سپاه پاسداران شد. پس از استخدام، با عشق و علاقهای بینظیر به یادگیری ادامه داد؛ لیسانس گرفت و در هر دوره آموزشی که به دردش میخورد شرکت کرد. انگار همیشه تشنه دانستن بود.
فرزانه مداحان، همسر شهید، میگوید: «وقتی شنیدم امیر پاسدار است، دلم آرام شد. در نمازهایم از خدا میخواستم همسرم سرباز امام زمان (عج) باشد. او هر مهارت و کلاس فنی را با عشق یاد میگرفت؛ نه برای ارتقای درجه، بلکه دغدغهاش این بود که بتواند گرهی باز کند.»
مخالفت پدر و اصرار پسر
آقا محمدرضا علیزاده، پدر شهید که خود سالها در سپاه خدمت کرده بود، سختیهای این مسیر را میشناخت. وقتی امیر گفت میخواهد وارد سپاه شود، ابتدا مخالفت کرد. اما امیر با آرامش همیشگیاش گفت سختیهای راه را میداند و میخواهد در این مسیر خدمت کند.
پدر شهید از آخرین دیدار میگوید: «بیست روز قبل از شهادتش با هم رفتیم حرم. یک دور کامل در حرم امامرضا (ع) زدیم. دست انداخت گردنم، گفت: بابا! حلالم کن. این آخرین بار است که با شما به حرم میآیم. دفعه بعد که آمدید، من نیستم. مرا دعا کن.»
اصرار برای بازگشت به مأموریت
شهید علیزاده دهم ماه رمضان ۱۴۰۴ به مأموریت رفت و شب نوزدهم رمضان برگشت. قرار نبود دوباره برود، اما با شهادت حضرت آقا و تعدادی از دوستانش در جنگ دوازدهروزه، حالش از همیشه بدتر شد. آنقدر پیگیری کرد تا بالاخره اجازه گرفت به مأموریت برود.
به فرماندهانش گفته بود: «اگر کسی نبود، من هستم؛ من جای خالی را پر میکنم.» و همین شد.
لحظه شهادت؛ فداکاری تا آخرین نفس
یکی از دوستان شهید که در کنارش بود و مجروح شد، نحوه شهادت را چنین تعریف میکند: «بعد از ساعتها کار، میخواستیم استراحت کنیم که صدای انفجار بلند شد. با امیر از اتاق بیرون آمدیم و به سمت خیابان دویدیم. امیر از من جلوتر بود. موج انفجار دوم، من را به سمت خیابان پرت کرد.
انفجار سوم هم رخ داد. بهدنبال امیر گشتیم. متوجه شدیم او نزدیک ساختمان روی زمین افتاده است. فهمیدیم امیر زودتر آمده تا به بچههای دیگر خبر بدهد ساختمان را ترک کنند. اگر او نبود، تعداد شهدا بیشتر میشد. موج انفجار سوم، او را محکم به دیوار کوبید و قسمتی از ساختمان هم روی او ریخت و همانجا به شهادت رسید.»
شهید امیر علیزاده ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ حوالی ظهر، درست قبل از سال تحویل، به شهادت رسید.
خبری که با تأخیر رسید
فرزانه مداحان، همسر شهید، آخرین تماس را چهارشنبه ۲۷ اسفند داشت. امیر فقط میپرسید: «از خیابان چه خبر؟ مردم پای کار هستند؟» او میگفت: «خیالت راحت. شما آنجا را داشته باشید؛ ما خیابان را حفظ میکنیم.»
روز ۲۹ اسفند، دل فرزانهخانم بیقرار بود. سال تحویل را در حرم گذراند. به مادرش گفت احتمالا امیر میآید؛ بهتر است در خانه باشم.
ظهر اول فروردین، برادرشوهرش آمد و گفت: «باید به جایی برویم.» در ماشین، وقتی چشمان قرمز او را دید و صحبتهایش درباره امیر را شنید، نگران شد. از او خواست اصل مطلب را بگوید. علیآقا گفت: «امیر هم رفت پیش امام شهیدش.»
مادری که نمیدانست برای پسرش تسلیت میگویند
بیبیزهرا اصغری، مادر شهید، روز اول عید را چنین تعریف میکند: «علی، پسر بزرگم گفت امروز از صداوسیما میآیند خانه ما. پرسیدم چرا. گفت برای دوستم که هجده دی شهید شده. با خودم فکر نکردم چرا باید برای دوست علی به خانه ما بیایند!
همسایهمان آمد و مرا در آشپزخانه نگه داشت. بیرون که آمدم، دیدم در پذیرایی، جمعیت مسجدیوار نشستهاند. همه به من تسلیت میگفتند. من هم میگفتم سلامت باشید. فکر میکردم برای دوست علی است.
عکس بزرگ امیر میان جمعیت گذاشته شده بود، اما متوجه نشدم. عروس بزرگ خانواده جلو رفت و مرا بغل کرد و گفت: مادر جان! ما خانواده شهید شدهایم.»
انتهای پیام/