یادواره ادبی «مرزبان» پاسداشت شهید رحیم مجیدی مهر برگزار شد+ نوسروده های شاعران برای شهید راه وطن

به گزارش نوید شاهد، سید محمد رضا موسوی صابری از منطقه کوهستانی لداخ در شمالی تربن نقطه هند، شاعر پارسی زبان و استاد دانشگاه کشمیر در ابتدای این نشست عنوان داشت: همزاد پنداری باعث میشود انسان، انسانِ دیگری را عمیقتر درک کند. منطقهای که من در آن زندگی میکنم، یکی از سردترین مناطق کشور هندوستان است، جایی که سرما یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه تجربهای روزمره و ملموس است. مردم این مناطق، چون سرما را با گوشت و پوست خود حس کردهاند، بهتر میفهمند مرزبان مخصوصاً مرزبانان مناطق کوهستانی و سردسیر، چه رنجی را تحمل میکند تا امنیت برای دیگران فراهم شود؛ از همین رو، برای مرزبانان کشورشان احترام ویژهای قائلاند.

موسوی صابری ادامه داد: وقتی عکسی از شهید رحیم مجیدی مهر، مرزبان شهیدایرانی را دیدم، از سربازی که تصویر فرزندش را تا آخرین نفس در دستانش گرفته بود، از چند جهت عمیقاً منقلب و دگرگون شدم. نخست به عنوان یک پدر، حسی که شاید تنها کسی بتواند آن را به تمامی درک کند که خود صاحب فرزند است. دوم، سرمایی که در آن شرایط بر تن و جان انسان چنگ میاندازد. سوم، سنگینی مسئولیتی که بر دوش چنین انسانی قرار دارد؛ مسئولیتی که او را وامیدارد حتی در سختترین شرایط نیز از وظیفهاش عقب ننشیند. این سرباز، تا واپسین توان و در دشوارترین وضعیت، از وطن خود مرزبانی کرد.
این استاد دانشگاه در پایان خاطر نشان کرد: درست است که از نظر وطن و ملیت با یکدیگر تفاوت داریم، اما همین عناصر مشترک پدری، سرما، مسئولیت و انسانیت باعث میشود از شنیدن خبر شهادت چنین انسانی عمیقاً متأثر شویم.

سید مسعود علوی تبار شاعر و فعال فرهنگی دیگر سخنران این نشست در بخشی از سخنان خود بیان داشت: هنگامی که از امنیت سخن میگوییم، ذهنها ناخودآگاه به سمت قدرت نظامی و تجهیزات دفاعی و تهاجمی به روز و پیشرفته میرود. اما واقعیت امنیت کشور عزیزمان ایران، صورتی دیگر دارد و در حقیقت امنیت و اقتدار این خاک به قدرت ایمان، اراده، روحیه مسئولیت پذیری، وطن دوستی، جانفشانی و همت عالی فرزندان این سرزمین بستگی دارد. فرزندانی، چون مرزبان شهید رحیم مجیدی مهر که در سرمای استخوان سوز مرزهای کوهستانی کشور، حرارت عشق به میهن را برای همگان به تصویر کشید.

وی ادامه داد: تصویر فرزند خردسال شهید رحیم مجیدی مهر در آغوش او، در آخرین لحظات زندگی و در لحظه شهادت، به زیباترین زبان ممکن گواهی میدهد که عشق به وطن و عشق به فرزند و خانواده، هرگز دو راه جداگانه نیستند. این دو، دو پرتو نور از یک منبع نورانی واحداند که در امتداد یکدیگر قرار گرفتهاند.

فاطمه بتول سایوز شاعر، مترجم و پژوهشگر از کشور ترکیه با بیان اینکه امنیت عمومی، مستقیماً به حضور انسانهایی وابسته است که خطر را بهجای جامعه میپذیرند، اظهار داشت: قدرت ایمان شهید مجیدی مهر، در دل سرمای استخوان سوز مرزها، قدرت تحمل و ایستادگی، صبر و وفاداری را به یک وظیفه اعتقادی تبدیل کرد. جایی که قالب جسمانی در معرض فرسایش و ازکارافتادگی قرار میگیرد، این اعتقاد و باور قوی است که انسان را در موقعیت مسئولیت تا آخرین لحظه حیات نگه میدارد.
این پژوهشگر ترکیهای در ادامه افزود: مرزبانی، تنها یک شغل نیست؛ بلکه شکلی از ساختاری است که امنیت و آرامش زندگی روزمرهی جامعه بر آن استوار است. شهادت امثال شهید رحیم مجیدی مهر را باید در همین افق فهم کرد: در چنین نگاهی، این قبیل جانفشانیها و ایستادگیها به «حافظهی جمعی» جامعه راه مییابد؛ حافظهای که یادآور میشود امنیت، امری بدیهی و بیهزینه نیست، بلکه محصول ایستادگی انسانهایی است که بیادعا، بار سنگین مسئولیت حفاظت شبانه روزی از مرزهای کشور را بر دوش میکشند. نام این شهید بزرگوار تنها یک نام صرف نیست، بلکه نشانهای است از پیوند اخلاق، وظیفه و فداکاری سربازان وطن مخصوصاً مرزبانان.
در این یادواره ادبی علاوه بر حضور شاعرانی، چون علیرضا قزوه، ایرج قنبری، سید حکیم بینش، مهدی باقرخان، سید تصور مهدی، نغمه مستشار نظامی، پروانه نجاتی، سید بلقیس فاطمه حسینی، فاطمه نانی زاد، و فاطمه ناظری خوشنویسانی همچون محسن شعبانی و مسعود ربانی به بداهه نویسی اشعاری در مدح شهید پرداختند.
برخی از آثار ارائه شده در این نشست را با هم میخوانیم:
سید مسعود علوی تبار
خوش به حال کشوری که مرزبان آن تو باشی
در لباس پایداری، قهرمان آن توباشی
لشکر بیداد سرما گر چه میتازد چه باک است
خاک ما گرم است وقتی پاسبان آن تو باشی
آسمان جای کفن بر پیکر تو برف پوشاند.
چون که میداند شهید جاودان آن تو باشی
خوش به حال قلههای سربلند کوه وقتی
در نگاه چشمهای آهوان آن تو باشی
خوش به حال سرزمینی کز نگاه گرم خورشید
در شکوه بی کرانش آسمان آن تو باشی
چار چوب استقامت از وجودت استوار است
خوش به حال پیکری که استخوان آن تو باشی
همت طوفانی تو مرزهای را در نوردید
خوش به حال کشوری که مرزبان آن تو باشی
نجمه پور ملکی
از بلندای زاگرس برگشت با صعود شبانه پیل افکن
پرچم قلهی دنا یخ زد، تا شود جاودانه پیل افکن
شهر گلهای یاس یاسوج است، قوم تیر و کمان بویر احمد
مثل تندیس آریوبرزن، قهرمانِ زمانه پیل افکن
ایستاده میان کوهستان، مثل سرو هزار سالهی لار
جامهی رزم برف پوشیده، در زمستانِ بانه پیل افکن
او که مثل عشایر خون گرم، غیرت لُرتبار ایران است
او رحیم مجیدیِ مهر است، با همین یک نشانه: پیل افکن
زادگاه شهید در لوداب، با غرور زنانهی یوتاب!
ایستاده کنار پوتینش، همچنان مرد خانه پیل افکن
از درختان نارون رویید، چوب تابوت پیکر رستم
مرزبانان پیلتن دارند، بر سر دوش و شانه پیل افکن
در تماشای سیل جمعیت، قاب عکس پدر به دستش بود
در همان اشک و خنده کودک، ناگهان زد جوانه پیل افکن
سیده کبری حسینی بلخی (افغانستان)
یخ بسته صحرا؛ برف، عین سنگ میبارد
بذر شهامت، مرزبان در صخره میکارد
او که نگهبان حریم مِهر و ایمان است
نامش رحیم و راستین فرزند ایران است
در برف هم شب تا سحر بیدار باید بود
رفته حرامی در کمین؛ هشیار باید بود
دستش به قنداق تفنگش سخت یخ بسته
دل در ضریح میهن خود نخ به نخ بسته
عکس پسر را با نگاهش نقش جان کرده
سوز دلش را در غرور خود نهان کرده
"بابا شنیدن" از زبان کودکان زیباست
از خاطرات جاودان در خاطر باباست
فرزند من! فردا برای دین سپر باشی
میراث دارِ برنوِ خشمِ پدر باشی
فردا که فصل زمهریر از خاک برخیزد
در پای سرباز وطن صد فصل گُل ریزد
میترا ملک محمدی
شهادت جامهای زیباست ولله
مبارک باد بر این قد رعنا
مبارک باد نورِ چشمِ میهن
شهادت بر تو شیر پیل افکن
یلِ بویراحمدی در مرز بانه
نشان افتخاری در زمانه
شهیدِ مرزبانِ خاکِ ایران
دل گرمت کجا و باد و بوران؟
اگر چه بستر تو برف سرد است
اگرچه سینههامان غرق درد است
ولی شادی که در روز قیامت
سرت بالاست در نزد امامت
مرامت پاسداری از وطن بود
خوشا بر پرچمی که پیرهن بود
خوشا بر قلب پاک مهربانت
که عالمگیر گشته داستانت