«کمالات کمال» خواندنی شد

به گزارش نوید شاهد، این کتاب به روایت زندگی و خاطرات روحانی شهید کمال قاسمی میپردازد و با بهره گیری از نثری ادبی و توصیفی، مفاهیم ایثا فداکاری و انسانیت را در قالبی داستانی و کوتاه به تصویر میکشد.
این کتاب روایتی کامل و متفاوت از رخدادهای زمان جنگ عراق علیه ایران و زندگی نامه روحانی شهید غریب در اسارت، کمال قاسمی است با مقدمهای از آیت الله اعرافی با این مضمون: «ویژگی بارز شهدای روحانی و روحانیون شهید آن است که مداد العلماء را با دماء الشهداء در هم آمیخته و به مقامی والا و ارجمند و دستیابی به دو گوهر ارزشمند حماسه و عرفان در قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقوناند. کتاب کمالات کمال تلاشی خالصانه از سوی نویسندهای دغدغهمند و انقلابی در راستای تکریم این شهید ارجمند است که ذخیرهای ارزشمند و ماندگار برای ایشان خواهد بود.»
شهید کمال قاسمی چهار بار تشییع شد. اولین بار در ۱۴ فروردین ۱۳۶۴، هنگامی که تابوتهای خالی و نمادین او و شهید مهدی باکری بر دستان مردم تشییع شد. این تشییع، نه پایان، بلکه آغاز مسیری پر از سختی بود. بار دوم ۴ مرداد ۱۳۶۷ بعد از شهادت در اسارت، جسد او را در قبرستان کرخ بغداد دفن کردند، بار سوم مرداد ۱۳۷۴، پیکر تفحص شدهاش با یافتن پلاکی از منطقه عملیاتی جزیره مجنون در خاک عراق، به ایران بازگشت و پس از دهها سال جدایی، توسط خانواده و ملت ایران با افتخار دوباره او را در آغوش کشیدند و در کنار یادمان به خاک سپردند.
بار چهارم، در ۱۹ مرداد ۱۳۸۱، پس از سالها بعد از سقوط رژیم بعثی صدام، جنازه کمال قاسمی که در غربت دفن شده بود، نبش قبر شده و به همراه چند صد شهید دیگر در زندانهای عراق، به ایران بازگشت و بعد از اتفاقات متعددی که در متن آمده بدست خانواده رسید و در سکوت شبانه و غریبانه بدون اطلاع پدر و مادر، به طور رازآلود در ایام فاطمیه در گلزار شهدای ارومیه در همان قبری که بار سوم دفن شده بود، به خاک سپرده شد. الان در آن قبردو شهید مدفون است، کمال قاسمی و شهید گمنام و جاوید الاثر که به اشتباه استخوان هایش به اسم کمال قاسمی دفن شده بود.
اما این چهار بار تشییع برای یک شهید، چیزی بیش از یک داستان معمولی است. این یک پیام است. پیامی به نسل امروز که شهیدان هرگز در خاک نمیمیرند، بلکه در دلها زندهاند. کمال قاسمی در هر مرحله از زندگی اش درس ایستادگی، فداکاری و معنویت واقعی، نه در حرف که در عمل و در سختترین شرایط به ما داده است. او در اسارت هم نتوانست دست از ایمانش بکشد و تا آخرین لحظه مقاومت کرد. این کتاب نه تنها یک داستان بلکه درسی بزرگ از حقیقت ایستادگی در برابر ظلم و فساد است.
در بخشی از این کتاب آمده ست:
دو دسته انسان در این دنیا وجود دارند. برخی دارای ارواح نورانی هستند، چهره شان پر از نور و طهارت است و وجودشان دیگران را به یاد خدا میاندازد. برخی دیگر، متاسفانه در تاریکی فرو رفتهاند. کمال از دسته اول بود: روحی آسمانی و نورانی داشت. همان یک جلسه کافی بود که بفهمم با انسانی بزرگ رو به رو هستم، کسی که مجالست با او یادآور روش و منش بزرگان دین بود.
این اثر در ۱۸۴ صفحه، توسط نشر شاهد، در سال ۱۴۰۴ با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان آذربایجان غربی در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.