لیز خوردن در آب و آمیخته شدن خنده و درماندگی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفتسالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. همزمان با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیتهای انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیهای ایثارگرانه و پیشقدم، عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.
متن خاطره قسمت «۶»:
پس از آن هر صد قدمی یکبار به زمین میخوردم حجت هم که پشت سر من بود او هم زیاد به زمین میخورد و بسیار ناراحت شده بود خلاصه در آن شب حدود ۴۰ تا ۵۰ بار به زمین خوردم بعضی بچهها میگفتند تا کمکت کنیم ولی من خود قبول نمیکردم.
به یک جوی آب بلندی رسیدیم که باید از آن رد میشدیم وقتی به آب زدیم کمکی من در آب افتاد و من خودم هم لیز خوردم و در داخل آب جوی افتادم؛ نمیدانستم به خودم بخندم یا به کمکیم!
خلاصه نیمی از شلوارم خیس شده بود و پوتین هم خیس بود هوا هم خیلی سرد و کمکیم که یکی جواد و دیگری ابولی نام داشت میگفتند که بگذار کمکت کنیم و مقداری راه آرپی جی برایت میاورم، ولی من خودم قبول نمیکردم با هر زوری بود ابولی آر پی جی در یک سراشیبی تند گرفت من هم روی دو پایم نشستم و مثل یک سرسره از شیب پایین آمدم و بچهها پشت سر من هم همین کار را کردند و مقداری تفریح کردیم.
ولی در همین جا هم چند بار هم من و هم جواد به زمین خوردیم دست و پایمان زخمی شده بود و خیلی خار در دستم فرو رفته بود، پوتینم خیس و سنگین شده بود میخواستم آن را بیرون بیاورم و با پای برهنه به راه ادامه دهم، ولی بچهها مرا از این کار منع کردند، چون خیلی خار و سنگ نیز در بین راه بود.
ادامه دارد...