کد خبر : ۶۱۲۲۸۴
۱۴:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۰۱
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت دوم

چند دقیقه لبخند/ جیره جنگی ۴۸ ثانیه‌ای

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « در یک دشت جمع شدیم و به ما جیره جنگی دادند که به این جیره‌ها جیره ۴۸ ساعتی می‌گفتند ولی من به بچه‌ها گفتم که بچه‌ها این جیره باید به جیره جنگی ۴۸ ثانیه‌ای نام گذاشت و بچه‌ها کمی خندیدند...» قسمت دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۲»:

 اسباب و وسایل را به خود بستیم و آماده شدیم، در جلو نمازخانه به ستون ایستادیم و پس از چند بار نشستن و بر پا نشستیم و فرمانده کل مثل آخرین نتایج و آخرین پند‌های لازم را برایمان گفت و بعد از آن چند قطعه عکس گرفتیم و سوار یک ایفا شدیم و راهی جاده سردشت مهاباد گشتیم.

تمام طول راه را با شعار یا نوحه سرایی می‌گذراندیم و خاک‌های جاده را تحمل می‌کردیم تا اینکه پس از چند ساعتی سواری به یک روستا که در دست ارتش بود رسیدیم، حدود ۲ ساعتی در راه بودیم.

پس از رسیدن به محل مذکور جمع شدیم و باز هم فرمانده کل سپاه مهاباد با دو فرمانده عملیات برایمان سخنرانی کردند و سپس در یک دشت جمع شدیم و به ما جیره جنگی دادند که به این جیره‌ها جیره ۴۸ ساعتی می‌گفتند ولی من به بچه‌ها گفتم که بچه‌ها این جیره باید به جیره جنگی ۴۸ ثانیه‌ای نام گذاشت و بچه‌ها کمی خندیدند. جیره را گرفتم و دنبال آب گشتم تا صورتم را بشویم و مقداری هم آب برای مسیر بردارم.

به یک ساختمان بزرگ رسیدم که بچه‌ها در آن اجتماع کرده بودند، این ساختمان بوسیله‌ی خمپاره صد و بیست ویرانه شده بود و یک شیر آبی در آن وجود داشت که بر اثر ترکش بریده بود و آب از آن بیرون می‌زد صورتم را شستم و مقداری آب برداشتم. به طرف بچه‌ها حرکت کردم و مقداری از جیره‌ام را خوردم و مقداری هم برای عملیات گذاشتم.

بعضی از بچه‌ها همان اول جیره را خورده بودند دنبال بقیه‌ی آن می‌گشتند و صدا می‌کردند جیره جیره.

ادامه دارد/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه