کد خبر : ۶۱۲۲۸۲
۰۹:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۰۱
قسمت اول خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی

آماده باش برای عملیات در ماه رمضان

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «در هنگام بازگشت دیدم که فرماندهان دور هم جمع شده‌اند، مثل اینکه از حمله و عملیات صحبت می‌کنند سپس اعلام آماده باش دادند...» قسمت اول خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۱»:

بسم الله الرحمن الرحیم  سال ۱۳۶۲ صبح روز چهارشنبه برابر با هشتم تیرماه و مصادف با ۱۶ ماه مبارک رمضان بود، به منظور استحمام و گردش از مقر خارج شدیم و به اتفاق برادران مجید سیوندی و برادر خورشیدی و دیگر برادران به شهر رفتیم پس از خرید و گشت به حمام رفتیم و پس از اتمام کارهایمان به مقر باز گشتیم.

در هنگام بازگشتن دیدم که فرماندهان دور هم جمع شده‌اند، مثل اینکه از حمله و عملیات صحبت می‌کنند سپس اعلام آماده باش دادند و گفتند از حالا که ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه بود تا ظهر که قرار است به عملیات برویم آماده باش است.

به هرحال از ترس گرسنگی و بی‌غذایی آن روز دوبار در صف غذا ایستادم و دو سرویس غذا خوردم پس از نهار به نمازخانه رفتم و در آنجا نماز ظهر و عصر خود را به‌جا آوردم.

به خوابگاه برگشتم خشاب‌هایم را پر کردم و آرپی جی را مقدار پاک کردم و فانسقه و اسباب را آماده و‌ تر و تمیز نمودم. ساعت یک و ۳۰ دقیقه ال ۲ بود که آقا حسن زبیدی فرمانده گروهانمان آمده و با خوشرویی گفت بچه‌ها به ستون شوید و آماده باش داد.

 اسباب و وسایل را به خود بستیم و آماده شدیم، در جلو نمازخانه به ستون ایستادیم و پس از چند بار نشستن و بر پا نشستیم و فرمانده کل مثل آخرین نتایج و آخرین پند‌های لازم را برایمان گفت و بعد از آن چند قطعه عکس گرفتیم و سوار یک ایفا شدیم و راهی جاده سردشت مهاباد گشتیم.

تمام طول راه را با شعار یا نوحه سرایی می‌گذراندیم و...

 ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه