روایت شهادت بسیجیِ نوجوان شهید سیداکبر کاشی در شلمچه
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، نامش سیداکبر بود، اما برای مادرش هر بار که روضه حضرت علیاکبر(ع) خوانده میشود، انگار نوحهای برای «جوان خودش» میخوانند؛ دلی که آرام نمیگیرد و اشکی که بند نمیآید. روایت زندگی شهید سیداکبر کاشی، روایتی است از نوجوانی که زودتر از سن و سالش راه را شناخت و دل از دنیا برید؛ دنیایی که در نگاه مادر، برای او «قفس» بود و آسمان مقصدی که لحظهشماریاش را میکرد.

شهید سیداکبر کاشی در دومین روز تابستان سال ۱۳۵۰ در راسفیجان، روستایی از توابع ساوه چشم به جهان گشود. خانوادهاش نام او را «علیاکبر» گذاشتند؛ نامی که بعدها در ذهن مادر، معنای دیگری پیدا کرد: جوانی که قرار است در «کربلای ایران» در برابر باطل زمان بایستد. او در دامان مادر رشد کرد؛ با همان خندهها و شیطنتهای کودکانهای که برای مادر، شیرینترین خاطرات زندگی شد. دوران مدرسه را با علاقه و هوش ادامه داد، اما محدودیت امکانات روستا باعث شد تحصیلش تنها تا سوم راهنمایی ادامه پیدا کند.
کودکیِ سیداکبر همزمان با روزهای انقلاب گذشت و پس از پیروزی، خیلی زود صدای جنگ به این سرزمین رسید؛ جنگی که خاک وطن را نشانه گرفت و مردان و نوجوانان بسیاری را راهی میدان کرد. سیداکبر نیز در شمار همان دلیران قرار گرفت؛ نوجوانی که حق را از ناحق میشناخت و در نبرد حق و باطل، جای خود را انتخاب کرده بود.
او داوطلبانه در لباس بسیج، به گردان ولیعصر(عج) از لشکر ۱۷ علیبنابیطالب(ع) پیوست و راهی جبهه شد. بنا بر روایت خانواده، سیداکبر حدود پنج ماه در جبهه حضور داشت تا سرانجام در ۱۴ بهمن ۱۳۶۵ در جریان عملیات بزرگ کربلای ۵، در منطقه دژجاسمِ شلمچه به شهادت رسید و به قافله کربلاییان پیوست.
پیکر پاک شهید سیداکبر کاشی پس از تشییع، در بهشت رضای پرندک در کنار برادر شهیدش سیدحسین به خاک سپرده شد؛ دو برادر، دو روایت از یک خانه، و مادری که هنوز هم با روضه علیاکبر(ع) دلش آرام میگیرد و نام فرزندش را در میان اشکها زمزمه میکند.
منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی