شهیدی که در وصیت نامه خود از شیطان در کمین میگوید
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ سردار شهید حاجعلی قنبری در سال ۱۳۳۴ در شهر 'ریز' که در آن دوران روستایی کوچک در جنوب شرق استان بوشهر بود در خانوادهای مذهبی و فقیر چشم به جهان گشود، در سن سه سالگی از سایه پدر محروم شد و در سن شش سالگی برای فراگیری علم وارد دبستان شد. پس از سه سال تحصیل به علت فقر و ناتوانی در تامین مخارج زندگی درس و مشق را رها کرد و برای تامین نیازهای روزمره خانوادهاش به کسب و کار مشغول شد.

در سن ۱۵ سالگی ازدواج و زندگی مشترک خود را در خانهای بسیار محقر و ساده و بیآلایش آغاز کرد که حاصل این ازدواج پنج فرزند دختر و دو فرزند پسر است.در سن۲۰ سالگی برای تامین هزینه زندگی و یافتن شغل راهی بوشهر شد و پس از مدتی برای کارگری از بوشهر به کشور قطر مهاجرت کرد و درهمین دوران بود که توفیق زیارت حرم امن الهی نصیب وی شد.بازگشت وی به کشور همزمان بود با اوج گیری حرکتهای عظیم انقلاب اسلامی و در این مسیر فعایتهای برجستهای از خود نشان داد و هم صدا و همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم طاغوت پرداخت.
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج به دستور امام خمینی (ره)، به عضویت بسیج درآمد و با شروع جنگ تحمیلی با تعدادی از بسیجیان بوشهری نخستین گروهی بودند که در گروههای چریکی جنگهای نامنظم شهید چمران شرکت کردند.پس از مدتی خدمت در جبهههای نبرد حق علیه باطل به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و از تاریخ یکم مهر سال۱۳۶۰عضو رسمی سپاه شد.
شهید عاشق شهادت در راه خدا بود و داوطلبانه با برادران سپاهی راهی جبههها شد و در ناوتیپ ۱۳ امیرالمومنین (ع) فرماندهی گروهان عملیاتی را به عهده گرفت. پس از مدتی ماموریت در جبهه به سپاه بوشهر بازگشت ولی چون حضور وی در جبهه موثر بود و خودش نیز اشتیاق زیادی برای حضور در جبهه داشت، دوباره به جبهه رفت و در عملیاتهای مختلف به عنوان پیشگام و راهگشای عملیاتها شرکت میکرد.
شهید قنبری مشتاقانه و درعملیاتهای مختلف شرکت کرد و پس از هر بار شرکت در عملیات شوق او به لقاالله بیشتر میشد و این روحیه شهادتطلبی در سرتاسر وجود او موج میزد.سردارشهید علی قنبری در شب ۲۱ بهمن ماه ۱۳۶۴ در یکی از عملیاتهای پیشواز عملیات پیروزمندانه 'والفجر ۸' در منطقه اروندرود، براثرجراحت ناشی از ترکش خمپاره مزدوران بعثی به درجه رفیع شهادت رسید که آرزوی دیرینهاش بود و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهر ریز از توابع شهرستان جم به به خاک سپرده شده است.
بخشی از وصیت نامه شهید با هم بخوانیم:
این چندمین وصیتنامه است که مینویسم و شاید سرنوشت این هم مثل بقیه پاره شدن باشد، اما این بار احساس میکنم که این وصیتنامه ماندنی است و زیاد عمر نخواهم کرد احساس عجیبی وجودم را احاطه کرده همه چیز از همه سو تغییر کرده است.
میبینم زمین و زمان از وجود من احساس سنگینی میکند، کوهها گویی که به سویم فرو میآیند، صبحگاهان خورشید با حالتی عجیب و غریب مرا مینگرد، ستارگان در گوشم نجوا میکنند، حالاتی غیر قابل وصف در خود مشاهده میکنم، عمر چندین سالهام را جز یک خواب رویایی بیش نمیبینم، از این همه خیال، احساس شعف و خوشحالی میکنم در پوست نمیگنجم هر لحظه منتظر ملاقات با معبودم به سر میبرم.
دیگر نمیتوانم گریهام را پنهان کنم، وقتی احساس میکنم که فردا بین من و او فاصله باشد بغض گلویم را میفشارد و بالاخره او که همیشه شاهد و ناظر بوده بر اعمال ما قطرات اشک لرزان توام با شرمساریم را میبیند که بر روی شنهای داغ و معطر جبهه میریزد.خداوندا قلبم در فشار است تپشی عجیب قلبم را در سینه احاطه کرده، روحم در قفس است، دنیا و آسمان بر من تنگ شده است خدایا روحم و جانم را و به قول شهید چمران عشقم را بگیر، نمیخواهم دیگر احساس کنم که شعلههای سرکش عشق پاکم تا ستارگان نمیرسد.
خداوندا از تو پوزش میطلبم رحم کردی، عصیان کردم، دعوتم کردی، فرار کردم، عطا کردی، خطا کردم، عفو کردی، گناه کردم و اکنون، این دست کوتاهم بهسوی تو دراز است دستم را بگیر و مرا بهسوی خود فرا خوان. الهی راضیام به رضای تو که خیر خواه صالحین و مؤمنینی مرا شرم میآید که رهبرم، سرور آزادگان و شهدا امام حسین (ع) با آن همه مظلومیت و با آن همه مصائب سخت جان دهد و من که غلام اویم در هوای سرد و غرق در آمال و آرزوها در بستر مرگ جان دهم؛ و توای برادر و خواهر، چشم بصیرت بگشا و به اطرافت نظر کن به جهان گذرا بیندیش چه میبینی، غوغای عظیم زندگانی، دریای خروشان و امواجی توفنده و بی امان و قایقی بی سکان و سرگردان.
دنیا این است، آنهایی که در بهترین کاخها بودند بهترین خوراکها را خوردند و بهترین پوشاکها را پوشیدند چه شدند، آخرالامر گل کوزه گران، پس به دنیا و ظواهر فریبندهاش خیره مشو که این جهان عروس هزار داماد است، خودت را به هیچ چیز جز رضای پروردگار مفروش که شیطان در کمین است.عدالت، حساب، کتاب و پرسش و بازخواست هست، برادران جبههها را گرم نگه دارید.
ای ملت بزرگوار و شهید پرور، به خدا قسم این جنگ نعمت خیلی بزرگی است قدر این نعمت الهی را بدانید ببینید این عزیزان برادران و فرزندان و پدران شما که از جبهههای حق علیه باطل بر میگردند چقدر معصوم، مظلوم و نورانیاند.نگاههای عمیق به چهرههای آنها بیندازید، قلب این عزیزان را رنگ الهی گرفته رنگ قلبشان، قلب پاک همچون آیینهشان در ظاهرشان هم اثر گذاشته است.
ای عزیزان بعد از برگشتن به خانه برای دیگران یک معلم و راهنما باشید، مبادا با اعمال و رفتار ناپسند مردم را به جبهه بدبین کنید که عذاب الهی سخت در کمین است.بیشتر از هر چیز قرآن بخوانید که قلب را صفا میدهد و بدانید که قصد دشمنان این است که ما را از قرآن جدا کنند.
نماز اول وقت را فراموش نکنید که هر چه هست همه از نماز است و اگر میخواهید خدا را خوب درک کنید و بشناسید و خدا را در دلتان جا دهید نماز شب را فراموش نکنید. ای خواهران و برادرانی که سر قبرم میآیید فاتحه و آیة الکرسی بخوانید، زیرا خیلی محتاجم و اگر گمنام شدم رو به کربلا کنید و فاتحه برایم بخوانید.
از شما میخواهم دنباله روی خون شهدا باشید و سپاه را تنها نگذارید که هر که سپاه را تنها گذاشت، اسلام را تنها گذاشته است.حداقل هفتهای سه بار زیارت عاشورا را بخوانید، روحانیت خط امام را تنها نگذارید، مسجدها و نماز جماعت را ترک نکنید.
آخرین پیامم این است که همه یکی شوید، گروه گروه نشوید و همه برای یک هدف بزرگ که پیروزی و سرافرازی انقلاب اسلامی و آب و خاک عزیزمان میباشد تلاش کنید و بدانید که شما شیعیان علی ابن ابی طالب هستید و امروز در جهان نظیر ندارید.
برادرم و خواهرم تو انقلاب کردهای و جهان را به جنب و جوش انداختهای، به خدا متصل شدهای، به ائمه (ع) پیوستهای خود را مباز، مغرور مشو، عقب نشینی مکن محکم باش تو علیه ظالمان جهان قیام کردهای و به تبع جهانی علیه تو به پا خاسته است.توای رسالت حسین (ع) بر دوش و پرچم پر افتخار اسلام بر دست، راهی را که شروع کردهای باید به انجام برسانی خون پاک و معطر شهداء، شاهد و یاور توست.این پرچم سرخ حسینی را که امانت در دست توست محکم نگه دار، مگذار بر زمین افتد، از خدا بخواه تا تو را یاری نماید تا انتقام مظلومان و مستضعفان جهان را از مستکبران بگیری.
انتهای پیام/