عهدی در جبهه که به آن وفا شد

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «هدایت اله اکبری» نهم خرداماه ۱۳۴۶ در میانده فسا دیده به جهان گشود. ششساله بود که راهی دبستان حافظ اسلامآباد شد و تا کلاس چهارم را با موفقیت پشت سر گذاشت. همان سال، مصادف بود با جریانهای انقلاب اسلامی. او به همراه پدرش در تظاهرات مردمی شرکت میکرد.
پس از گذراندن دوره ابتدایی، به مدرسه راهنمایی شهید رنجبر اسلامآباد رفت. هنوز چهارده سال بیشتر نداشت که مادرش را از دست داد. شوق رفتن به جبهه باعث شد اوایل سال ۱۳۶۱ به بسیج مراجعه کند، اما بهدلیل نداشتن شرایط سنی از اعزامش جلوگیری شد. با این حال، در تابستان همان سال با اصرار فراوان موفق شد برای آموزش نظامی به پادگان امام حسین (ع) فسا برود و پس از یک ماه دوره آموزشی، راهی جبهههای جنوب شد.
پس از سه ماه خدمت در جبهههای نور علیه ظلمت، در منطقه کربلای جنوب، برای دیدار خانواده مدتی به مرخصی آمد و سپس دوباره به جبهه بازگشت و به گردان فجر لشکر المهدی (عج) پیوست. روحیه زودآشنایی و اخلاق خوش او سبب شد بهسرعت با دیگر رزمندگان گردان که پاک و خالص بودند، انس بگیرد. صداقت فرماندهان بزرگی، چون شهید جلیل اسلامی، شهید مرتضی جاویدی و دیگر سرداران سرافراز اسلام باعث شد که هدایتاله، همچون گذشته، جبهه را بهترین جایگاه عبادت بداند. از همین رو، با همرزمانش ـ از جمله شهید داود تهمتن، عزیز بابایی و ایوب جمشیدی ـ پیمان بست تا تا پایان جنگ، یا با پیروزی، یا با شهادت، در جبهه بماند.
چنین نیز شد؛ پس از ماهها تلاش خستگیناپذیر بهعنوان بسیجی، در سال ۱۳۶۳ بهعنوان پاسدار وظیفه مأموریت انتخابی خود را انجام داد و در این زمان آموزشهای غواصی گردان را فرا گرفت؛ آموزشی دشوار، اما دلپذیر برای او، که با علاقه خاص انجامش میداد و در عملیاتهای مختلف به همراه سایر برادران همرزم، این مسئولیت سخت را بهخوبی ایفا کرد.
در عملیات پیروزمند و افتخارآفرین والفجر ۸، که یکی از نقاط عطف جنگ تحمیلی است، او همراه با سایر دوستان باوفایش ـ از جمله شهیدان بابایی و جمشیدی ـ نقش بسزایی در گشودن محور عملیاتی بهعنوان غواص گردان داشت و با رشادت تمام، صفشکن کفرستیزان شد تا آن پیروزی بزرگ، به یاری خدا، نصیب رزمندگان اسلام گردد.
اواخر تابستان سال ۱۳۶۵، به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و لباس پرافتخار پاسداری بر تن کرد. با عضویت رسمی در گردان فجر، به نبرد با کفار ادامه داد. در عملیات کربلای ۴، که منجر به شکستن خط دفاعی دشمن بعثی در ناحیه اروند شد، هدایتاله و دیگر رزمندگان تا آن سوی اروند پیش رفتند. پس از انجام مأموریت محوله، یک شبانهروز را در دهقدمی دشمن زبون گذراند و به گفته خودش، «با یاری خدا به شکل معجزهآسا» به نیروهای خودی ملحق شد.
در این عملیات مجروح شد و برای چند روز به مرخصی آمد؛ آخرین مرخصی زندگیاش. با خانواده و دوستان خداحافظی کرد و بین خواهران و برادران شیرینی پخش نمود و با لبخند گفت: «این شیرینی را بهعنوان شیرینی جشن دامادی من قبول کنید، چون معشوقم را در جبههها و سنگرها یافتهام.»
هدایتاله دوباره به جبهه بازگشت و در عملیات کربلای ۵ حضوری فعال داشت. در مرحله سوم عملیات، فرماندهی یک تیم شکار تانک را بر عهده گرفت و به قلب دشمنان دین خدا زد. در نبردی سخت، پس از انهدام چندین تانک مزدور بعثی با آتش آرپیجی و به هلاکت رساندن تعدادی از دشمنان، در هفتم بهمن ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای میانده فسا به خاک سپرده شد.
انتهای متن/