دلش گواه شهادت میداد

به گزارش نوید شاهد همدان، شهید رضا عبدالرضایی اول فروردین ۱۳۴۷ در روستای آرتیمان از توابع شهرستان تویسرکان متولد شد. پدرش میرزا و مادرش اکرم نام داشت. تا پایان مقطع راهنمایی درس خواند و به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. سی اسفند ۱۳۶۶ در پاوه براثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شده است.
چشم انتظار منی مادر
در خاطراتی از پدر شهید میخوانیم: پسرم تازه به جبهه رفته بود که یک روز عکسی را به خانه آورد، دیدم که عکس حالت محزونی دارد، داخل آن شکل یک پروانه، گل و عکس خودش بود که نوشتهای روی آن درج شده بود. از او پرسیدم رضا روی عکس چه نوشته است؟ گفت چیزی نیست!
گفتم میخواهم بدانم چه چیزی نوشته شده است؟
و او پاسخ داد: نوشته «چشم انتظار منی مادر»
از همان لحظه تنم لرزید و انگار این ندایی درونی بود که به من داده شد. ترسیده بودم و گریهام گرفت ولی به روی خود نیاوردم، زیرا رضا پسری دلیر و شجاع بود و از همان کودکی در سختترین شرایط مرا همراهی کرده بود. در شبهایی که به صحرا میرفتم مرا همراهی میکرد و از قول حضرت علی (ع) به من میگفت: پدر انسان در زندگی نباید بترسد، زیرا هرکس بترسد دشمن خداست و مسلمان نیست و همیشه باید به خدا توکل کرد.
عاشق امام حسین بود
برادر شهید نقل میکند: برادرم در همان اوایل انقلاب در راهپیماییها شرکت میکرد و با وجود اینکه سنی نداشت و فقط ۱۰ سالش بود هرروز به راهپیمایی میرفت. در یکی از روزها که سربازارن رژیم طاغوت اقدام به شلیک گلوله کرد رضا توانست تعدادی از افراد را از گیر و دار معرکه نجات دهد.
او یکی از عاشقان به خاندان عصمت و طهارت بود و از همان کودکی به ماه رمضان و روضههای اباعبدالله الحسین (ع) علاقه داشت.
دلش گواه شهادت میداد
برادر کوچکتر شهید نقل میکند: زمانی که برادرم به جبهه رفته بود من در هنرستان مشغول درس خواندن بودم، او هرهفته برایم نامه مینوشت و من جوابش را مینوشتم. در آخرین مرخصی که آمده بود کاملاً اخلاقش تغیر کرده بود، گویی به او ندای شهادت رسیده بود.
در آخرین شب هنگامی که در کنارش نشسته بودم و به وجود او فکر میکردم دیدم که گریه میکند از او پرسیدم که داداش چرا گریه میکنی؟ آیا از اینکه میخواهی به جبهه بروی ناراحتی؟
او پاسخ داد: نگرانیم دست خودم نیست گویی احساس غریبی دارم و دلم شور میزند. از او پرسیدم داداش چه موقعی برمی گردی؟ گفت: من هشتم فروردین به مرخصی میایم. نوروز شد همه در کنار سفره هفت سین نشسته بودیم، مادرم گریه میکرد و گویی منتظر خبری بد بود و همان هم شد و رضا در شب عید ۱۳۶۶ به شهادت رسیده و در هشتم فروردین پیکرش را به خانه بازگرداندند.