«در سبزرنگ بزرگ منزل آقاکاظم»

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، کتاب «مدافع بانو» به روایتهایی از زندگی شهید مدافع حرم «مهدی ثامنی راد» میپردازد. این کتاب به قلم «فاطمه بگزاده» نگاشته شده است و توسط «نشر شاهد» منتشر شده است. بخشی از این روایت را در ادامه میخوانید:
- نه وقت نیست، باید زود برم تا به موقع برسم.
دستهایش را به عرض شانه باز کرد. ناخودآگاه خمیازهای کشید:
- ای بابا چرا خوابم گرفته.
یادش آمد دیشب را تا دیروقت بیدار بوده است. کفشهای کتانیاش را پا کرد و یاعلی گویان از پلهها پایین رفت. داخل حیاط شد. نبشی و ورق و تکههای آهن که آقاداود دیشب بریده بود را نگاهی انداخت. یکتنه همه را انداخت داخل چرخدستی که دستگاه جوش بزرگ، پتک و چکش را پدر از قبل رویش گذاشته بود، در را باز کرد. چرخدستی را به بیرون هل داد. در را پشتسرش بست و به راه افتاد. هنوز زیاد دور نشده بود که چرخ توی چاله کوچکی افتاد. دستش را روی دسته چرخدستی فشار داد تا دوتا چرخ جلویی رو به بالا برود. به این شکل توانست از چاله نجات پیدا کند. انگار چالهها تمامی نداشت. بهسرکوچهشان که رسید دست کرد توی جیب شلوارش: خب ببینیم آدرسی که آقاجانم بهم داد کجاست؟ خوب آدرس را نگاه کرد. لبخندی زد و گفت: خداروشکر بلدم. نزدیک خونه قاسم همکلاسمه. چندتا کوچه خاکی رو بپیچم برم بالا رسیدم به در سبزرنگ بزرگ منزل آقاکاظم سرایداری...
انتهای پیام/