پدرم را در میان شهدا دیدم

ماهنامه شاهد یاران، شماره 87، گروه مجلات شاهد بنیاد شهید و امور ایثارگران: بعد از آزاد سازي خرمشهر و در پاسخ به پيام امام خميني (ره) که عراقيها را به سازماندهي گروههاي بسيجي دعوت کرده بودند، در همان پادگان شهيد صدر اهواز يگان بسيج مجاهدين عراقي تشکيل شد. دوره آموزشي اين افراد در اواخر سال 1361 مصادف با سالگرد شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر آغاز گشت و در اوايل سال 1362 پايان يافت.
در پايان اين دوره آموزشي، يک گردان رزمي به نام گردان شهيد صدر و دو گروهان ديگر شکل گرفتند. بعد از گذشت مدت كوتاهي، گردان امام موسي کاظم (ع) و گردان شهيد دستغيب و گردان شهيد بهشتي تشکيل شد. آنگاه گردان انصار الحسين (ع) مخصوص نيروهاي عشاير جنوب عراق شکل گرفت. مأموريت اين گردانها در ابتداي امر دفاعي و شركت در عمليات شناسايي بود، ولي بعد از گذشت مدتي در قالب تيپ امام صادق (ع) سازماندهي شدند و حالت رزمي به خود گرفتند. در اواخر سال 1363 با انتصاب شهيد اسماعيل دقايقي به فرماندهي اين تيپ، کار عملياتي سه گردان از گردانهاي ياد شده در محورهاي جبهه جنوب آغاز گرديد، و اولين اقدام او شرکت دادن تيپ در عمليات بزرگ بدر بود كه منطقه «الترابه» در هور الهويزه در اين عمليات توسط مجاهدين عراقي آزاد گشت. در حقيقت شركت مجاهدين عراقي در عمليات بدر در سايه فرماندهي اسماعيل دقايقي، و تصرف منطقه «الترابه» آزمون موفقي براي اين شهيد بود. شهيد اسماعيل دقايقي بعد از اين عمليات، گردان انصار الحسين را در سازمان سه گردان فوق الذكر ادغام کرد و اين تيپ از آن روز به ميمنت عمليات بدر به «تيپ 9 بدر» نامگذاري شد.
اجازه ندارم حکم صادر کنم
یکی از دوستان شهید دقایقی نقل کرده که فردی را به علت فساد اخلاقی دستگیر کردند و اسماعیل دستور داد او را در محوط مرکز سپاه بدوانند. ولی شامگاه آن روز احساس کردم که اسماعیل به طور عجیبی در فکر فرو رفته واز صدور حکم مجازات آن فرد فاسد بسیار ناراحت است.طوری که تا فردا صبح استراحت نکرد و به فکر فرو رفته بود که چرا به چنین کاری دست زده است.اسماعیل روز بعد آن فرد فاسد را در محوطه سپاه آورد و در حضور جمعی از پرسنل سپاه آز آن شخص عذر خواهی کرده وگفت من اجازه ندارم حکم صادر کنم.بعد از مدتی به من گفت که اگر این عمل را انجام نمی دادم از فرط ناراحتی منفجر می شدم. ص7
وصیت نامه اش را نوشت
شرایط خانوادگی مان طوری بود که آقا اسماعیل را زندان رفته می دانستند.او در سن 19 سالگی یکبار زندانی شده بود و بعضی از خانواده ها به این راحتی حاضر نمی شدند به چنین خواستگارانی جواب مثبت دهند.شاید باورتان نشود که بیشترین هزینه عقد وازدواج مان، همان حلقه ای بود که در آن زمان به مبلغ 150 تومان خریداری کرده بود.خیلی با آرامش و اطمینان گفت که ازدواج خیلی کار ساده ای است و می خواهم به سنت خدا وپیامبر(ص)عمل کرده باشم. اسماعیل از قبل از انقلاب اسلامی یکی از بچههای مبارز بود و در یک گروه چریکی به نام <<منصورون>>عضویت داشت. بعد از پیروزی انقلاب به امیدیه برگشت وبا همکاری دوستان در پایه گذاری کمیته انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی و سپاه پاسداران نقش اول را ایفا کرد.
چهل روز از شهادت برادرم محمد رضا همراهی نگذشته بود که اسماعیل خواب او را که به مدت یک ساعت همدیگر را در آغوش گرفته و بوسیده بودند. از صحبت های او احساس کردم قصد دارد یک جوری به من بفهماند که او هم باید راه شهدا را برود.از آن روز نشست وصیت نامه اش را نوشت. راوی همسر شهید اسماعیل دقایقی ص22و23
یک مبارز و یک مجاهد به تمام معني متشرع
شهيد دقایقی پس از آشنایی با نحوه شلیک این نارنجک، تفنگ ژ 3 را به دست گرفت و اولین نارنجك را در آن جبهه به سمت تانک های عراقی ها شلیک کرد. شهيد اسماعیل دقایقی در سال 1362 با حکم دکتر محسن رضایی مأموریت راه اندازی دوره آموزشی مالک اشتر در پادگان امام علي )ع( را به عهده گرفت كه سال ها بعد به دافوس تبدیل شد
. در این مأموریت افرادی را انتخاب می کرد تا در آینده بتوانند استعداد فرماندهی یگان های رزمی در جبهه را به عهده داشته باشند. شهید دقایقی هم مديريت اين دوره را به عهده داشت و هم به عنوان شاگرد در کلا سهای آن شرکت کرد. افرادی که در این دوره های آموزشی شرکت کردند در طول جنگ به عنوان فرماندهان یگان های رزمي سپاه انجام وظیفه کردند و بسیاری از آ نها به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.
در حقیقت هر انسانی یک نوع شاخصه های برجسته دارد. از بارزترین شاخص ههای اسماعیل دقایقی چه قبل از انقلاب، چه در جریان انقلاب و چه بعد از انقلاب یک مبارز و یک مجاهد به تمام معني متشرع بود. از نظر ذاتی متشرع بود. وظایف خود را با دقت و حساسیت انجام م یداد. آنچه که خداوند و پیامبر اکرم )ص)دستور داده اند انجام می داد. در کنار ویژگی های اسماعیل آنچه که می توانم بگویم این است که مردی شجاع، پاک و قانع بود. تا آنجا که به یاد دارم کمترین و ساده ترين کارهای خود را به دیگران واگذار نمي كرد تا دیگران کارهای او را انجام دهند./روایت پدر شهید
مثل کوه استوار بودند
سحر گاهی از شدت سرما از خواب بیدار شدم و احساس کردم گردنم را نمی توانم بچرخوانم.وقتی که سرم را از چادر بیرون آوردم وبه دورتر نگاه کردم دیدم رزمندگان برای اقامه نماز صبح در صف وضو ایستاده اند.پدرم هم در صف آنها ایستاده بود.برای من جالب بود که این مجاهدین عراقی در این سرمای یخبندان چه طوری دارند وضو می گیرند. بعد به خودم گفتم نه بابا هوا سرد نیست من دارم به خودم تلقین میکنم. آمدم بیرون و دیدم واقعا سرد است و عجیب بود که آن رزمنده ها در آن سرما و باد سوزان دارند با آرامش وضو می گیرند.انگار نه انگار که در آن کوهستان و در زمستان یخبندان زندگی می کند.خیلی جالب بود که انگار که شرایط محیط روی آدم های آنجا هیج اثری نداشت همه رزمندگان آنجا مثل کوه استوار بودند.
راوی فرزند شهید ص30
پدرم را میان شهدا دیدم
در دوره دبیرستان خیلی به پدرم تعلق پیدا کرده بودم و برای فراق او زیاد گریه می کردم که چرا از پدرم دور ماندم همیشه به یاد او بودم . یک شب خواب دیدم که صحرای محشر شده و همه مردم در صحرای محشر این سمت وآن سمت می دویدند. حالت نگرانی و استرس وجود همه محشریان را فرا گرفته بود.وقتی نگاه کردم دیدیم از اینجا تنوری گرم نمی شود.آنجا همه مردم گرفتارند وباید بالای سرشان را نگاه کنند.من هم بالای سرم را نگاه کردم و جایگاه های مختلفی را دیدم. آنجا اهل بیت (ع) وهمه اولیای خدا،صالحان وشهدا حضور داشتند. یک جایگاه خاصی برای اهل بیت علیه السلام وجود داشت.
بعد پدرم را میان شهدا دیدم و فریاد کشیدم آهای بابا به داد من برس.بعد پدر نیم نگاهی به من انداخت و با خنده رویش را برگرداند. من تعجب کردم که چرا او به من بی توجهی کرد.قشنگ به یاد دارم پیغمبر اکرم صلی الله از آن بالا به من فرمود که اینها را رها کن و به ما بچسب. سپس دستان مبارکش را به سمت من دراز کرد ومرا گرفت و کشید بالا که من از خواب بیدار شدم. راوی فرزند شهید ص 33
پایه گذار دوره تربیت فرماندهان جنگ
شهید اسماعیل دقایقی از آن شهیدانی است که تا ابد پرتو افشانی می کند.راه روشن را به ما نشان می دهد. همانند یک علامت،هدایت گر سرنوشت ماست.شهید دقایقی، شخصیت بزرگ و وسیعی داشت.برای اولین بار پایه گذار دوره تربیت فرماندهان جنگ شد.مسئولیت سنگینی را به عهده گرفت وما در اولین دوره به نام دوره مالک اشتر با این شخصیت بزرگ دنیا ی اسلام که در تاریخ مجاهدت های جهان اسلام نقشی تعیین کننده داشت آشنا شدیم.
راوی سردار حسین سلامی ص 35

روایت ابومهدی المهندس
وقتی که قرار شد دو گردان از تیپ 9 بدر را به داخل خاک عراق اعزام کند، فصل زمستان و برف باران بود. گردان امام موسی کاظم (ع)و گردان شهید بهشتی را در یک گردان ادغام وآن را گردان امام خمینی(ره) نام گذاری کرد. نیروهای این گردان نتوانستند به اهدافشا برسند و عقب نشینی کردند. در حین عقب نشینی خسته بودند و لازم بود از ارتفاعات عبور کنند تا وارد خاک ایران شوند. شهید دقایقی که همراه نیروها حرکت میکرد اسلحه و مهمات افرادی که خسته بودند به دوش گرفت ودر پیشاپیش آنها از کوه بالا رفت.
شهید دقایقی مجاهدین عراقی را از نزدیک شناخت. متقاعد شد که مجاهدین افرادی فداکار و بسیجیان نمونه هستند. به همین خاطر کار بهره برداری از آنان را آغاز کرد. در تیپ امام صادق )ع( قبل از آمدن شهید دقایقی، مسئولیت یک مجاهد عراقی در سطح جانش ین فرمانده گردان بود. شهید دقایقی بعد از عملیات بدر کار انتصاب فرماندهان گردانها را از میان مجاهدین عراقی آغاز کرد. در عین حال اصرار داشت که مسئولیت واحدهای اداری و ستادی را هم به دست مجاهدین عراقی بسپارد. حتي مسئولیت واحدهای تدارکات، تبلیغات و اداره عقیدتی و سیاسی را به عهده برادران مجاهدان عراقی گذاشته بود. بعد از عملیات کربلای 2 کار به جایی رسید که مسئولیت ستاد تیپ را هم به يكي از مجاهدین عراقی سپرد. گمان کنم كه برادران مسئول قرارگاه منطقه هشت به این انتصابها اعتراض کردند و گفتند که مسئول پرسنلی نباید از مجاهدین عراقی باشد...
کمیسیون اسرای عراقی
شهید دقایقی با تیزهوشی که داشت طرح بهره برداری از این اقشار از اسیران عراقی را گرفت و به منظور بهره برداری از آنها با فرماندهی سپاه پاسداران آقاي محسن رضايي و مسئولان کمیته نگه داري اسراي عراقي بر قرار کرد. بی تردید نباید در این بحث نقش شهید آیت الله سید محمد باقر حکیم را که در کمیسیون اسرای عراقی عضویت داشت نادیده گرفت. مقامهای یاد شده پس از بررسی این طرح به این نتیجه رسیدند که ابتدا و بهعنوان نمونه افراد مشخصی از اسیران عراقی را آزاد نمایند و از آنها در تیپ 9 بدر بهره برداری کنند.
اولین گروهی که آزاد شدند به پادگان مجاهدین عراقی در شهر سنقر انتقال یافتند. در آن زمان مسئولیت بخش فرهنگی دوره بازآموزی مجاهدین عراقی را به عهده داشتم و برادر ابو احمد المقدم که در حال حاضر یکی از فرماندهان ارتش عراقی میباشد مسئول نظامی آن دوره بود. قبل از اینکه که من و ابو احمد وارد پادگان سنقر شویم، آزادگان عراقی دو روز قبل وارد آنجا شده بودند و پیرامون آنها سیم خاردار کشیده بودند تا به نظر مسئولان كميته اسرا، فرار نکنند
شهید دقایقی همانگونه که قبلا به آن اشاره کردم از میزان آگاهی بالایی برخوردار بود. از رفتار مجاهدین عراقی بهشدت مراقبت میکرد. می توان گفت که آنها را زیر ذره بین داشت و ذهن و فکر آ نها را از نظر اعتقادی پرورش می داد .با وجودی که یک شخص نظامی بود اما به تربیت عقیدتی خیلی اهمیت قایل بود.
راوی ابو ابومهدی مهندس ص42

خدايا شهادت ميدهم كه غير از تو خدايي نيست و محمد(ص) رسول و فرستاده توست و علي(ع) وصي رسول خداست. سلام بر خاندان عصمت و طهارت(ع). درود بر خميني كبير و سلام بر روحانيت معظم و امت حزب الله.
خدايا از تو مي خواهم در هنگامي كه شيطان به سراغم مي آيد، تو او را دور سازي و مرا قوت و آرامش عطا فرمايي كه ˈلاحول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.ˈ
پدر و مادر گرامي، در مقابل شما شرمنده ام كه توفيق خدمت به شما و اجراي حقوق شما خيلي كم نصيبم گشت. بدانيد كه ˈانا لله و انا اليه راجعونˈ انشاءالله خداوند به شما صبر عطا فرمايد و شما از جمله كساني باشيد كه مردم و خصوصا خانواده شهدا، اسرا و معلولين را دلداري بدهيد و من هم دعاگوي شما هستم.
همسر محترمه! در اين حدود پنج سال زندگي، از خصوصيات خوب تو بهره بردم و مرا بسيار احترام كردي كه لايق آن نبودم. پيوند من و تو با شعار اسلام و ايمان شروع شد و بعد سعي كرديم هر روزمان با روز ديگر متفاوت باشد و احكام اسلام را پياده كنيم و خوب ميداني كه راه من در ادامه اين زندگي و سير به عمل در آوردن عقيده به اسلام بوده است.
چطور ميتوانستم در خانه راحت باشم و كاري نكنم، در صورتيكه جان و مال امت مسلمان ايران به سوي جبهه سرازير است. انسان در برخورد با مصائب و مشكلات است كه لذت ايمان و توجه به خدا را درك ميكند و اگر رفتن من مصيبتي برايت باشد، ميداني كه ˈالذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انّا لله و انا اليه راجعونˈ.
برادران گراميم و خواهران محترمه!
براي شما نيز آرزوي صبر و استقامت در پي گيري اهداف اسلامي دارم. انشاءالله بتوانيد با كار و فعاليت، خود را بيش از پيش وقف راه خدا و اسلام كنيد. جهاني كه امروز پر از فسق و فجور و خيانت ابرقدرتهاست، تلاش و ايثار ميخواهد. در راه حسين(ع) - سيدالشهداء - رفتن، حسيني شدن ميخواهد. انشاءالله در پيروي از راه امام امت خميني كبير كه همان راه خدا و قرآن و اهل بيت(ع) است، موفق باشيد. ديدن برادران رزمنده در خط اول كه با آرامش مشغول نماز هستند و با متانت، نيروهاي دشمن و تانك هاي او را ميبينند و با سلاح مختصر با آنان مقابله ميكنند، از تجليات حسيني شدن اين امت است كه مرا به وجد آورده است. حقوق شما را آنطور كه بايد رعايت نكرده ام كه انشاءالله مرا ببخشيد؛ من هم دعاگوي شما هستم.
پایان