آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۶۲۲
۰۹:۲۱

۱۴۰۴/۱۰/۲۹

شاخه گلی برای خدا

مادر شهید «حسن خادمیان‌وامرزانی» نقل می‌کند: «گفتم: حسن! هرچی می‌خوای بهم بگو، ناراحت نمی‌شم. گفت: حرف من اینه که شما ماشاءالله چند تا بچه دارین. گفتم: آره، بچه‌های دیگه هم هستن؛ ولی هر گلی یک بویی داره. آرام گفت: مادرجان! یعنی از این گلستان شما یک گل هم سهم خدا نمی‌شه؟»


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید حسن خادمیان‌وامرزانی» در سومین روز از آخرین ماه بهار ۱۳۴۲ در روستای وامرزان دامغان چشم به جهان گشود. نام پدرش، صفرعلی و مادرش سیما است.

شاخه گلی برای خدا

شاخه گلی که سهم خدا شد

تحصیلاتش را تا مقطع سیکل در شهر دامغان به اتمام رساند. کنار کار کشاورزی در کار‌های هنری خلاقیت خاصی داشت. مادر حسن نقل می‌کند: «درحالی که سعی می‌کردم خون‌های روی زمین را پاک کنم، گفتم: حسن! هرچی می‌خوای بهم بگو، ناراحت نمی‌شم. حسن درحالی که این پا و آن پا می‌کرد، گفت: نمی‌گم. می‌ترسم از حرفم دلگیر بشین. با حرص انگشت سبابه‌ام را روی شیلنگ نگه‌داشتم. آب با فشار خون‌ها را شست. حسن گفت: خیلی خب، تسلیم! حرف من در مورد کار امروزتون بود. کله گوسفند را که در ظرف می‌گذاشتم بالاتر گرفتم و گفتم: چه کاریه؟ قراره بری جبهه. این گوسفند جای تو قربونی شد. این کار بدیه که تو دو ساعته توی خودت رفتی؟ کنار قابلمه سرپا نشست و گفت: حرف من اینه که شما ماشاءالله چند تا بچه دارین. تندتند جگر‌ها را جمع کردم و بردم طرف اتاق. نمی‌خواستم بقیه حرفش را بشنوم. ادامه داد: می دونستم ناراحت می‌شین. برگشتم و گفتم: آره، بچه‌های دیگه هم هستن؛ ولی هر گلی یک بویی داره. آمد کنار من. سرش پایین بود؛ این‌طوری برایم بهتر بود. چشمان خیسم را نمی‌دید. آرام گفت: مادرجان! شما که هشت تا پسر دارین، یعنی از این گلستان شما یک گل هم سهم خدا نمی‌شه؟»

بیست و نهم شهریور ۱۳۶۵ از طریق بسیج به جبهه اعزام شد. حدود چهار ماه در تیپ ۱۲ قائم(عج) خدمت کرد. سرانجام در عملیات کربلای پنج و در بیست و سوم دی‌ماه ۱۳۶۵در شلمچه با اصابت ترکش به شهادت رسید. گلزار شهدای وامرزان سال‌هاست پیکر مطهر این شهید را در آغوش گرفته است.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه