آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۹۰۱۶
۱۴:۱۸

۱۴۰۴/۱۰/۱۹

بخوانید/ 18 روایت ناب و منتشر نشده شاهد یاران از «منصور آسمان»

نوید شاهد: طرح‌ها و برنامه‌هایی که شهید ستاری ارائه می‌داد بسیار منطقی، عملی، کاربردی و مؤثر بود. از این رو در سال 1364 به عنوان معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی برگزیده شد و به علت لیاقت و کاردانی و شایستگی در بهمن ماه سال 1365 با درجة سرهنگی به سمت فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و تا هنگام شهادت عهده دار این مسئولیت بود و سرانجام در پانزدهم دی ماه 1373 در سانحه هوايی در نزديكی اصفهان، به همراه فرمانده فقيد نيروی هوايی، به درجه رفيع شهادت نايل آمد.


سرلشکر خلبان شهید منصور ستاری، بیست و نهم اردیبهشت ماه سال 1327 در روستای ولی آباد شهرستان قرچک دیده به جهان گشود. وی پس از اخذ دیپلم متوسطه، در سال 1346 وارد دانشکده‌ افسری شد و با درجه ستوان دومی در سال 1350 جهت طی دوره‌ علمی کنترل رادار به کشور آمریکا اعزام شد. پس از گذراندن دوره یکساله، در سال 1351 به ایران بازگشت و به عنوان افسر کنترل شکاری نیروی هوایی مشغول به کار شد.

طرح‌ها و برنامه‌هایی که شهید ستاری ارائه می‌داد بسیار منطقی، عملی، کاربردی و مؤثر بود. از این رو در سال 1364 به عنوان معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی برگزیده شد و به علت لیاقت و کاردانی و شایستگی در بهمن ماه سال 1365 با درجة سرهنگی به سمت فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و تا هنگام شهادت عهده دار این مسئولیت بود و سرانجام در پانزدهم دی ماه 1373 در سانحه هوايی در نزديكی اصفهان، به همراه فرمانده فقيد نيروی هوايی، به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

1) یادم هست در یکی از سفر‌های خارجی به همراه هیئت به روسیه رفته بودیم، مقرر شد با رئیس جمهوری این کشور ملاقاتی صورت گیرد. طبق تشریفات رئیس جمهوری روسیه فقط ۴ نفر می‌توانستند در این ملاقات حضور داشته باشند که البته مساله کاملاً طبیعی بود، چون در عرف دیپلماسی ملاقات شونده تعداد ملاقات کننده را تعیین می‌کند. ایشان هم به جز خودش سه نفر را انتخاب کرد و به ملاقات رفت. با توجه به محدودیت نفرات، برخی از فرماندهان رده بالا نتوانستند در این ملاقات حاضر شوند. یکی از این فرماندهان به خاطر این اتفاق آزرده شد و از ناراحتی برای صرف شام به رستوران نیامد. یادم هست که شهید ستاری خودش رفت به دنبال این فرمانده و او را به رستوران آورد تا شام در کنار هم صرف شود. این رفتار شهید ستاری نشات گرفته از فروتنی و تواضعش بود که خیلی بر جمع تاثیری خوبی گذاشت و همه با دیده احترام به این رفتار شهید ستاری نگریستند.
راوی حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی شهیدی ص ۱۴

2) سال ۵۴ کنکور سراسری قبول شد. دانشکده فنی، مهندسی برق. منصور از انقلابی که زمزمه‌هایش هر روز بلندتر می‌شد، بی‌خبر نبود. او هم مثل خیلی دیگر از همکارانش زیر نظر رفته بود. حرف‌هایش، مراوداتش و ملاقات‌هایش. منصور دلش با انقلاب بود نمی‌توانست بنشیند و دست روی دست بگذاردو لباس نظامی را به تن داشته باشد که با اصلش مخالف است. تصمیم گرفت نامه‌ای به امام راحل بنویسد و تکلیف بخواهد. تحصیل را نیمه کاره رها کرد. با وجود سن کم، آنقدر تجربه داشت که برای خودش وزنه‌ای باشد. تیمسار جوان، مغز متفکر نیرو‌های هوایی شد. طرح‌هایش بی‌نقص بودند. جای هیچ ایرادی نبود. ابتکارش در تجهیز سیستم‌های راداری پدافندی، توان نیروی هوایی را در برخورد با هواپیما‌های متجاوز دشمن دوچندان کرده بود. دی ماه ۷۳، وقتی منصور با همراهانش عازم تهران می‌شد، هوا سرد بود. نماز را در انبار قطعات خواندند وراهی شدند. هواپیما بلند شد. چند دقیقه بعد، دود سیاهی به آسمان بلند شد. نزدیک فرودگاه اصفهان، منصور ستاری و افسران نیروی هوایی که همراهش بودند، شهید شدند. راوی مریم طالشی ق ۱۹ و ۲۰

3) اعتقاد عجیبی به نیروی داخلی و خودباوری داشت. روز اول که می‌خواست هواپیمای پرستو را بسازد،گفت وقتی من گفتم می‌خواهم چنین کاری بکنم بعضی ها به من خندیدند ولی بعد از چهار ماه پرستو ساخته شد و در واقع اولین هواپیمایی بود که نیروی هوایی ساخت. در حوزه موشکی هم جزو اولین کسانی بود که در این حوزه کار کرد، نازعات جزو اولین موشک‌هایی که ما ساختیم و در جنگ هوایی به کار رفت.  وقتی ایشان پشت رادار می‌نشست، همه خیالشان راحت بود. بحث آوردن تجهیزات در صحنه عملیات اولین بار در بیت المقدس اتفاق افتاد. باز هم ایده ایشان بود. ولی بیشترین چیز همان یادداشت است که امام به ایشان داده. من به خال لببت ای دوست گرفتار شدم همچو منصور خریدار سر دار شدم. مادرم یک اصطلاحی دارد می‌گوید لخت آمد و لخت رفت ساده و سبک و راحت بود یکی از دلایل اعتماد به نفس هم همین بود. راوی سورنا ستاری فرزند شهید ص 36 و37

4) شهید ستاری یک انسان به تمام معنا چند بعدی بود. با اینکه فرمانده نیروی هوایی بود، ولی اقناع نمی‌شد. انسان وقتی در این سطح از معرفت، اخلاق، بینش دینی و آگاهی قرار می‌گیرد، باید در محضر خدا جوابگو باشد. روش ایشان اینگونه بود. مقداری را برای شما گفتم. ایشان ایستاد، آستین خود را بالا زد و هواپیمای آذرخش را ساختند. این هواپیما بعد از شهادت ایشان در محضر حضرت آقا پرواز کرد. فرزند ایشان هم انجا شاهد پرواز این هواپیما بود که حضرت آقا آن نشان و مدال را به فرزندشان تقدیم کردند. در عملیات والفجر ۸ کار بزرگی که ایشان انجام دادند، این بود که به بندر امام رفتند و از اونجا تا فضای ۳۰۰ مایلی را در عراق کنترل می‌کردند و هر هواپیمایی که به طرف منطقه پرواز می‌کرد را ایشان می‌دید. این سیستم‌ها از شب عملیات ۱۹ بهمن ۶۴ در ساعت ۱۱، ۱۲ شب مستقر شدند. ولی روشن نبودند. حالت استندبای و آماده بودند. شهید ستاری به محض اینکه هر هواپیمایی می‌آمد و در رنج هاگ که ۴۰ هزار پا بود قرار می‌گرفت، برای چند ثانیه رادار را روشن می‌کردند، موتور اصلی هاگ را روشن می‌کردند، روی هواپیما قفل می‌کردند و موشک را شلیک می‌کردند و مجدداً رادار را خاموش می‌کردند. شهید ستاری این کار بزرگ را انجام داده بود مثلا محاسبه می‌کرد که هواپیما در فاصله ۱۰ ثانیه یا ۲۰ ثانیه‌ای نزدیک فاو است ومی خواهد بمب‌های خود را رها کند؛ ایشان دستور آتش را می‌داد تا برود روشن کند قفل کند و بزند. همه اطلاعات زاویه را هم در گوش همدیگر داشتند وبا هم صحبت می‌کردند. تعداد زیادی از هواپیما‌های عراقی مورد هدف قرار گرفتند. به نظر من حداقل ۳۰ فروند به وسیله این سامانه منهدم شدند./ راوی امیر سرتیپ خلبان حبیب بقایی ص ۴۱ و ۴۲

5) تنها چیزی که شهید ستاری را به شدت آزار می‌داد «دروغ» بود به طوری که اولین دروغ مقابل ایشان، آخرین آن بود چرا که شهید ستاری با شخص دروغگو دیگر هیچ کاری نداشت. در عین قاطعیت بسیار مهربان بود و از بعد روانی به خوبی نیرو‌ها را می‌شناخت. شناخت او از نیرو‌ها به شکلی بود که اگر احساس می‌کرد، کسی نیاز به صحبت کردن و همدلی دارد، به صحبت کردن با او می‌پرداخت و آن شخص هم به راحتی با شهید ستاری درد دل می‌کرد. حساسیت ایشان به نیرو و حتی اموال آن چنان بود که اگر می‌دیدند یک پیچ به زمین افتاده است و کسی آن را نمی‌دید، از کنار آن نمی‌گذشت بلکه آن را برمی‌داشت و با نشان دادن پیچ به من می‌گفت که این بیت المال است و جای آن روی زمین نیست! ایشان با این کار وحضور به من درس می‌داد که حتی از یک پیچ هم مراقبت کنم. ستاری فرمانده جامع الاطرافی بودو اینگونه نبود که تنها به قطعه سازی فکر کند. بلکه به فکر رفاه پرسنل هم بود. راوی حسین مشهدی ابراهیمی ص ۴۶

6) پس از انتخاب شهید ستاری به عنوان فرمانده نیروی هوایی ارتش، اقدامات ایشان در زمینه خودکفایی به خصوص در زمان تحریم‌های سنگین زمان جنگ و سال‌های پس از آن بسیار قابل تقدیر است و از همین جهت است که می‌گویم ایشان بهترین فرمانده در تاریخ نیروی هوایی کشور است. ستاری از جمله افرادی بود که هیچ وقت نمی‌گفت ارتش و وطن برای من چه کرده است بلکه همواره از خودش می‌پرسید که من برای ارتش و نظام چه کرده‌ام؟ برای همین خصیصه بود که در طول زمان حیات خودشان بیشترین خدمت را به ارتش و نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه کردند. شنیده‌ام در بازدیدی که شهید ستاری از نیرو هوایی پاکستان داشتند، فرمانده نیرو هوایی پاکستان به رئیس جمهور خودشان گفته بود که می‌خواهم یکی از دانشمندترین فرماندهان نیرو هوایی جهان را به شما معرفی کنم. این موضوع بسیار ارزشمند است که ایشان در دنیا و کشور‌های همسایه شناخته شده بودند. در شرایطی که تحت سخت‌ترین تحریم‌ها قرار داشتیم و حتی لامپ الکترونیکی دستگاه رادار را به سختی به دست می‌آوردیم ایشان با اطلاعی که داشت وابستگی نیروی هوایی به خارج از کشور را کاهش داد. / راوی سرتیپ دوم ناصر فرحنا کیان ص ۴۸

7) یک روز نزدیک ظهر بود که شهید ستاری برای بازدید آخرین وضعیت خودرو به کارخانه آمدند. حدود یک ربعی گذشت که اذان شد به من گفت چیزی داری که روی آن نماز بخوانم؟ من هم یه کارتن داشتم که به ایشان دادم تا نماز خود را بخوانند. وقتی شهید ستاری کفش خود را درآورد ناگهان دیدم که از شدت راه رفتن‌های زیاد بند بند انگشتان پای ایشان از عرق سوخته بود و شهید ستاری برای التیام خود تنها چند تکه پنبه لای انگشتان پای خود گذاشتند و این برای من خیلی عجیب بود که ایشان چقدر راه می‌رود که چنین بلایی بر سر انگشتان پای وی آمده است!/ راوی رضا میکائیلی ص 51

8) هنوز جنگ تمام نشده بود که امام راحل فرموده بودند؛ این شیر بچه را بیاورید کیست که توانسته است دشمن را به زانو درآورد؟ بار‌ها و بار‌ها پیغام داده بودند، برایش جایزه سفر حج در نظر گرفته بودند، ولی شهید ستاری می‌گفت؛ من نمی‌توانم ببینم مردم اینجا تلاش می‌کنند و من برای حج واجب بروم! خلاصه پس از اصرار‌های فراوان، راضی شد به حج واجب برود و این در حالی بود که تمام اعمال و زیارت‌های ایام حج واجب را که حدود ۳۰ روز به طول می‌انجامید، در مدت ۱۹ روز با پوشیدن لباس عربی و دویدن به انجام رساند. وی به محض رسیدن از مکه غسل شهادت کرد و به جبهه رفت؛ چهار ماه تمام به خانه سر نزده بود. شهید ستاری تمام زندگی خود را وقف جبهه کرده بود تا جایی که امام خمینی راحل پیغام فرستادند که ستاری را بیاورید تا فرماندهی نیروی هوایی را به عهده گیرد. زمانی که شهید بهشتی را ترور کردند شهید ستاری گریه کنان ضجه می‌زد و می‌گفت با شهید کردن بهشتی ۷۰ سال ایران را عقب انداختند. شهید با تمام مقام‌هایی که داشت، باغبانی می‌کرد؛ و یک لحظه را از دست نمی‌داد و رد درختان را هرس می‌کرد؛ دی ماه که شهید شد، تمام باغ هرس شده و پر گل بود. همسرش می‌گفت: شب‌ها لامپ می‌برد وتمام باغ را با نور لامپ هرس می‌کرد. / راوی خواهر شهید ص ۵۳

9) بیشتر طراحی‌ها و خلاقیت‌ها متعلق به شهید ستاری بود و به واقع ایشان یک نابغه نظامی بودند. برای نمونه شهید ستاری برای هر سایت موشکی چند سایت فریب می‌ساخت تا بتوانیم آنها را در کنار یکدیگر قرار دهیم و دشمن نتواند بفهمد که کدام یک سایت اصلی است. در دو عملیات فتح المبین، و بیت المقدس بسیار موفق ظاهر شدیم و حدود ۹۰ فروند از هواپیما‌های دشمن را سرنگون کردیم. امام خمینی راحل دارای شخصیت غیر قابل توصیفی بود که هوش بسیار زیادی هم داشتند و در دیدار‌هایی که به اتفاق شهید ستاری داشتیم، متوجه می‌شدم که به شهید ستاری نگاه خاصی دارند. رابطه بین ایشان و مقام معظم رهبری هم بسیار نزدیک و صمیمی بودند و ما هرگاه سوالی داشتیم شهید ستاری از مقام معظم رهبری می‌پرسیدند و جواب آن را برای ما می‌آوردند./ راوی امیر غلامی مشاور مقام معظم رهبری در امور پدافندی ص ۵۵ و ۵۶

10) شهید ستاری نخستین کسی بود که پای دانشگاه و دانشگاهیان را به نیروی نظامی باز کرد. تا پیش از این، به دلیل مسائل امنیتی و حفاظتی کسی جرات این کار را نداشت و ایشان این شجاعت را به خرج داد. همچنین برای ساخت رادار پدافند هوایی، دانشگاه اصفهان را به عنوان پایلوت انتخاب کرد. در عظمت شهید ستاری باید اشاره کرد که پس از شهادت ایشان، رادیو امریکا اعلام کرد: فرمانده قدرتمند نیروی هوایی ایران که توانست تکنولوژی غرب و شرق را با یکدیگر تلفیق کند به شهادت رسید این جمله نشان می‌دهد که حتی دشمنان هم او را خوب شناخته بودند. وقتی میگه ۲۹ را از شوروی سابق خریداری کردیم، ایشان با استفاده از هواپیمای سوخت رسانی نیروی هوایی به آن سوخت رسانی کردند و این یعنی تلفیق تکنولوژی غرب با شرق. شهید ستاری در مورد کوتاهی‌های صورت گرفته مبنی بر عدم شناساندن رشادت‌های نیروی هوایی همواره گلایه داشتند و خطاب به نویسندگان یکی از کتاب‌ها نوشتند: به یاد آوریم آن روز‌هایی را که خلبانان دسته دسته برای سرکوبی دشمن متجاوز به ماموریت می‌رفتند و می‌دانستند که عده‌ای از آنان باز نمی‌گردند. امروزه از آن لحظه که از یکدیگر جدا می‌شدند می‌توان کتاب‌ها نوشت. باید رفت وخون داد وحفظ کرد./ راوی سرتیپ ستاد احمد صادق نژاد ص ۵۹ و ۶۰

11) یک روز در دفتر من در قرارگاه رعد نشسته بودیم که دیدم زیرپوش ایشان سوراخ شده است. من هم انگشت خود را به داخل قسمت پاره لباس ایشان بردم و لباس را به طور کامل پاره کردم. شهید ستاری با ناراحتی از من پرسید که چرا این کار را انجام دادی و من هم به ایشان گفتم چرا با این لباس هستی؟ ناراحت نباش خودم یک زیرپوش دیگر برایت می‌خرم. یک بار دیگر به دفتر من در تهران آمد و گفت نمی‌دانم از دست این اصفهانی‌ها در نیروی هوایی چه کار کنم؟ من هم گفتم اگر اصفهانی‌ها نباشند باید در نیرو هوایی را گل گرفت! شهید ستاری بلافاصله گفت منم اصفهانی و اهل طالخونچه (نزدیک مبارکه) هستم که بعد متوجه شدم همین طور است. جداً ایشان اهل طالخونچه بودند. نخستین اقدام شهید ستاری این بود که به نیروی هوایی نظم و حرمت داد و در یک کلام نیروی هوایی را دوباره احیا کرد./ راوی محمد حسین صادق زاده ص ۶۳

12) در اواخر سال ۶۵ قرار بر این بود که شهید بابایی به عنوان فرمانده نیروی هوایی منصوب شوند، اما خود شهید بابایی، شهید ستاری را به دلیل هوش و نبوغی که داشتند برای این کار پیشنهاد دادند و شهید ستاری نخستین فرمانده نیروی هوایی بود که از بین خلبانان انتخاب نشده بود. البته بعد‌ها خلبانی را یاد گرفتند و با هواپیمای سبک هم پرواز کردند. ساخت قطعات در فرماندهی لجستیکی هوایی که توپ ۲۲ میلیمتری در آنجا ساخته شد از دیگر اقدامات ماندگار شهید ستاری در پدافند، هوایی بود. پروژه هواپیماسازی اوج نیز نمونه دیگری از فعالیت‌های چشمگیر دوران شهید ستاری بود که با استفاده از موتور‌های موجود در انبارها، هواپیما ساخته شد. اقدام شهید ستاری در عملیات والفجر ۸ و جابجایی سایت‌های موشکی هاگ از جمله جالب‌ترین اقدامات در پدافند هوایی بود که ایشان با وجود دارا بودن درجه بالا و سمت‌های مختلف، خودشان در رادار می‌نشستند و از رادار مادر به جای سایت هاک استفاده می‌کرد. شهید ستاری با نشستن در سایت مادر، با سایت‌های هاگ ارتباط برقرار می‌کرد و گرای هواپیمای دشمن را به نیرو‌ها می‌داد که این موضوع تا پیش از این در جایی اتفاق نیفتاده بود./ راوی سید محمود یمینی ص ۶۵ و ۶۶

13) آجودان ایشان شهید شریفی برای ما تعریف می‌کرد که روزی، یکی از پرسنل نیروی هوایی برای تعویض دفترچه همسرش به بیمه مراجعه کرده بود، اما به دلایلی میان این شخص و افراد سازمان بیمه نیرو‌های مسلح در گیری صورت می‌گیرد. شهید ستاری با شنیدن این خبر دستور پیگیری صادر کردند. ایشان تعریف می‌کردند که شهید ستاری پس از شنیدن خبر مورد حمله قرار گرفتن یکی از پرسنل نیروی هوایی، حدود یک ساعت در دفتر خود قدم می‌زد و از خود می‌پرسید که چرا با پرسنل ما اینگونه برخورد می‌کنند؟! اما شهید ستاری به همین قانع نشد و یک طرحی را برای پرسنل نیروی هوایی تدارک دید. شهید ستاری از آن به بعد دستور داد که برای تعویض دفترچه کسی به وزارت دفاع نرود و این کار توسط نیرو‌های خدمات صورت بگیرد. شهید ستاری می‌گفت که چرا شما پرسنل نیرو هوایی با وزارت دفاع بجنگید؟! من این کار را انجام می‌دهم!، تا آنها با شما چنین برخوردی کنند. یک طرح دیگر ایشان به بیمارستان بعثت باز می‌گردد. شهید ستاری طرحی را در نظر گرفتند که بر اساس آن بیمارستان بعثت به یک بیمارستان بسیار عالی تبدیل شود و در‌های آن به روی همه افراد جامعه باز شود، اما از افراد معمولی غیر پرسنل و خانواده آنها بر اساس تعرفه ها، هزینه دریافت شود تا سود حاصل از فعالیت بیمارستان جهت درمان رایگان پرسنل نیروی هوایی حتی در صورت نیاز به اعزام به خارج از کشور مورد استفاده قرار گیرد. / راوی عین الله افروز ص ۷۱

14) در فتح المبین که پدافند هجومی عمل کرد و عملیات والفرج ۸ و منهدم شدن هواپیما‌های عراقی به خوبی حکایت از میزان موفقیت پدافند دارد، مغز متفکر این دو عملیات در زمینه رادار و کنترل هواپیماها، شهید ستاری بود. شدت ضربه به عراق ودر این دو عملیات چنان بود که نیرو‌های هوایی عراق ناچار به سازماندهی مجدد شد و تعداد زیادی از هواپیما‌های خود را از دست داد. شهید ستاری پیش بینی کرده بودند که در آینده نیرو‌های تندرو در مرز افغانستان برای ما مشکل ایجاد کرده و با سوء استفاده از فقر مردم ما و افغانستان در منطقه، امنیت شرق کشور را به خطر می‌اندازد و پایگاه نظامی که با دستور ایشان ساخته شد توانست تا اندازه زیادی امنیت ما را تامین کند. مهمترین اقدام ماندگار شهید ستاری، تاسیس دانشگاه شهید ستاری و دانشکده خلبانی، اصفهان بود. ایشان همواره می‌گفتند ما زمانی می‌توانیم خوب بجنگیم که سواد خوبی داشته باشیم و بر همین اساس این مراکز علمی را به وجود آوردند که همچنان اثر آن قابل مشاهده است./ راوی سرهنگ رشید قشقایی ص ۷۳ و ۷۴

15) شهید ستاری در نیروی هوایی به معنای واقعی کلمه یک نابغه بود. کار‌ها را به نحو احسن و به بهترین شکل انجام می‌داد. هیچ کس نمی‌توانست هیچ ایرادی از ایشان بگیرد. نظرات شهید ستاری نه تنها در حوزه پدافند و نیروی هوایی بلکه برای همه نیرو‌ها (حتی برای سپاه پاسداران) هم قابل توجه بود؛ و با گذشت چند عملیات، به معنای واقعی کلمه همه به ایشان ایمان آوردند. تاسیس قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا با کمک امیر غلامی و سرهنگ قشقایی از جمله خدمات شهید ستاری بود. این قرارگاه یک سری بولدوزر و ماشین آلات سنگین در اختیار نیرو هوایی قرار داد تا به کار‌هایی مانند سنگرسازی و ساخت سایر زیرساخت‌ها برای پدافند هوایی بپردازد. ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای‌ای نیرو هوایی که بعد از شهادت امیر ستاری به شمس معروف شد از جمله مظاهر توجه ایشان به مسائل رفاهی کارکنان بود که دست بر قضا من نخستین مدیرعامل آن بودم./ راوی یدالله یدالهی فرص ۷۷ و ۷۸

16) تسلط شهید ستاری بر مباحث مختلف رادار چنان بود که در هر ایستگاه رادار که می‌رفتند، تمام همافران و نیروهای فنی در مقابل ایشان حرفی برای گفتن نداشتند و تسلط ایشان بر رادار عجیب و غریب بود. این تسلط در بازه‌های مختلف جنگ تحمیلی به کمک نیروی هوایی آمد. در یکی از آن بازها، رادارهایی را که در اختیار داشتیم در برخی نقاط حساس کور بود و برای مثال حادثه نیروگاه نکا به وجود آمد. در آن حادثه جنگنده‌های عراقی با نفوذ در نقاط کور و در سطح دریا تا نیروگاه نکا جلو آمدند و بمب خود را در نیروگاه رها کردند. علت اصلی این پیشروی نیز قدیمی بودن سیستم رادار ما بود. شهید ستاری بعد از این حادثه دستور خرید رادارهای جدید را صادر کردند. نکته جالب توجه اینکه تسلط ایشان بر نکات فنی رادارها آن چنان زیاد بود که زمان خرید در انگلستان و چین، فروشندگان رادار هم تا تعجب کرده بودند. با وجود آنکه ما تا آن زمان رادار سه بعدی نداشتیم اما ایشان اطلاعات بسیار خوبی در رابطه با نکات منفی و برجستگی‌های این رادار را در اختیار تیم خرید قرار دادند. همین تسلط ایشان بود که موجب شد شهید ستاری در جنگ طرحی را پیاده و موشک‌های ضد رادار عراق را خنثی کند./ راوی جانشین شهید ستاری ص 81

17) زمانی هم که ما دنبال یک همسر خوب برای پسرم بودیم صحبت‌های آن روز منصور در گوشم بود. ولی خب بعد از شهادت تیمسار ستاری ما کمتر یکدیگر را می‌دیدیم. تا اینکه یک روز در دانشکده هوایی مراسمی بود که تیمسار عماد آمدند دنبال من و آن موقع پای صحبت بچه‌ها و آینده‌شان پیش آمد. من همش در این فکر بودم که این موضوع را به پسرم بگویم یا نه. تا اینکه شب، خواب تیمسار را دیدم. در خواب دیدم تمام اقوام در منزل ما هستند، به مادرم که آن موقع فوت کرده بودم گفتم: مادر من برای ناهار چی درست کنم گفت برو ما زودپزی را با منصور پریدید بیار تا من آبگوشت بار کنم. در حین گشتن بودم که خواهرم گفت منصور آمده من دیگر جستجوی پلوپز را رها کردم و دویدم سمت منصور، دیدم منصور با همان لباس بسیجی‌اش آمده و خودم را انداختم روی شانه‌هایش و زدم زیر گریه که من تا حالا کجا بودی؟ من این همه کار دارم. گفت برو لباس‌هایت را بپوش و برویم هرچی که لازم داری بخر. من تا آمدم لباسم رو عوض کنم دیدم خانم‌هایی لباس‌های سفید مثل لباس احرام به تن دارند و دیس‌های برنج و کباب را پخش می‌کنند. گفتم اینها را کی آورده؟ خواهرانم گفتند منصور خان. آمدم سمت منصور خان. آمدم سمت منصور که بگویم شما کی این هارو آوردید که متوجه شدم منصور نیست ویک دفعه از خواب پریدم. پیش خودم تعبیر کردم که منصور ازاین وصلت راضی است وشب بعد به پسرم موضوع را گفتم./ راوی همسر شهید ستاری ص ۸۹

18) وقتی نامزد کردم یادم است با ایشان درباره مهریه سوال کردم، خیلی جالب بود که پدر سوال کردند که می‌دانید مهریه مادرتان چقدر است گفتم: نه! نمی‌دانم. گفتند: مهریه مادر شما فلان قدر است. در آن زمان مهریه مادر شما بسیار بالا بود ولی تا حالا دیدید که در این مورد در خانه صحبت کنیم. پس مهریه کم ارزشی‌ترین چیزی است که وجود دارد. اولین میز تحریر من را پدرم ساخت یا مثلاً اولین آثاری را پدرم برایم ساخت این برای من بسیار لذت بخش بود. آن زمان رایج نبود که چنین چیزی در خانه داشته باشیم. مدرسه تیزهوشان می‌رفتم و جهشی درس خوانده بودم و خیلی پیگیر من بودند به همراه پدر به مدرسه می‌رفتیم. هر روز صبح او به دانشگاه می‌رفت و من را به مدرسه می‌رساند و در راه درس و جدول ضرب تمرین می‌کردیم./ راوی فرزند ارشد شهید ص ۹۱

پایان

 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه