20 روایت ناب از «سرباز ولایت»
نوید شاهد: شاهد یاران یادمان سردار شهید «حاج قاسم سلیمانی» در سال 1398 به عنوان نخستین اثر مطبوعاتی در روزهای نخست شهادت شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی به همت گروه مجلات «شاهد» منتشر شد و با گفتارهایی از «سرلشکر رحیم صفوی»، «سرتیپ محمدرضا فلاح زاده»، «سرتیپ مرتضی قربانی»، «سرتیپ محمدحسین نجات»، «سرتیپ فتح الله جعفری»، «سردار ایرج مسجدی»، «سردرا محمدرضا حسنی سعدی»، «سردار غلام رضا کرمی»، «مسعود شوشتری»، «محمدصادق حسینی»، «یوسف الحساینه»، «خالد القدومی»، «ناصر ابوشریف» و خانواده شهیدان «پورجعفری»، «طارمی»، «مظفری نیا» و «زمانی نیا» به زبان فارسی و عربی ناگفته هایی از شخصیت والای آن شهید را روایت کرد. گزیده 20 روایت از آن یادمان به مناسبت ششمین سالروز شهادت سردار دلها منتشر می شود:
1) رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنهای در دیدار هزاران نفر از مردم شهر مقدس قم با ایشان حملات موشکی به دو پایگاه آمریکا و عراق را یک سیلی محکم به استکبار خونخوار خواندند. ایشان با تاکید بر اینکه مقابله اصلی باید در جهت پایان دادن به حضور فساد برانگیز و ویرانگر آمریکا در منطقه خاورمیانه باشد، تاکید کردند از برکات عظیم شهادت و معنویت حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس قیامتی بود که در شهرهای ایران و عراق در مراسمهای تشییع بزرگواران به پا شد و این بدرقهها، زنده بودن انقلاب اسلامی را به رخ جهانیان کشید. ایشان همچنان فرمودند. برخی شجاعت دارند، اما تدبیر و عقل لازم را برای به کار بردن شجاعت ندارند؛ و برخی اهل تدبیرند، اما اهل اقدام و عمل نیستند و دل و جگر کار را ندارند. حاج قاسم از دفاع مقدس تا پایان عمر با شجاعت به دل خطر میرفت، اما در عین حال با تدبیر و فکر و منطق عمل میکرد و نه تنها در میدان نظامی بلکه در میدان سیاست هم شجاعت و تدبیر توأمان داشت و سخنانش قانع کننده، منطقی و تاثیرگذار بود که بنده این واقعیت را بارها به دوستان فعال در عرصه سیاسی گفتهام. اهل تظاهر و ریا نبود، درجلسههای رسمی بامسئولان مختلف، او به گونهای در حاشیه و دور از چشم مینشست که باید میگشتید تا اورا پیدا میکردید ومی دیدید. حاج قاسم واقعا ذوب در انقلاب بود وبرخی سعی نکنند که این واقعیتها را کم رنگ کنند. حاج قاسم کاری کرده که منطقه کوچکی مانند غزه در مقابل صهیونیستهای پر مدعا به گونهای ایستاد که رژیم صهیونیستی ۴۸ ساعته مجبور به درخواست آتش بس شد. در عراق هم آمریکاهای میخواستند آن کشور یا شبیه رژیم طاغوت باشد یا شبیه برخی رژیمها مثل سعودی که به تعبیر آنها نقش گاو شیرده را دارند، اما حاج قاسم به کمک عناصر مومن وجوانان شجاع عراقی ومرجعیت در عراق رفت ودر مقابل این نقشه ایستاد وآن را خنثی کرد. ص ۵
2) سخنان سید حسن نصرالله کفش قاسم سلیمانی بر سر ترامپ و همه فرماندهان امریکا میارزد. قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس هیچ هم اندازهای ندارند که بگوییم برویم آنها را قصاص و از آنها خونخواهی کنیم و انتقام بکشیم. صریح و روشن میگویم: قصاص عادلانه یعنی حذف حضور نظامی آمریکا در منطقه است. بنده از ادبیات حضرت زینب علیه السلام وام میگیرم و به ترامپ و آمریکاییها میگویم: آیا میدانید خون کدام یک از ما را ریختید؟ آیا میدانید جگر کدام یک از ما را دریدید؟ این شبیه باقی خونها و باقی جگرها نبود این داستان فرق دارد. امروز قصاص عادلانه همه شهیدان این امت است ما این گزینه را از سر هیجان انتخاب نکردیم بالعکس، در پیام هم نوشتم که من با حاج قاسم رشک میبرم. برایش خوشحالم، او راحت شد. کسی بود که در زندگی اش از دوران جوانی و ۲۰ سالگی متحمل مشقتها و سختیهای بسیار شده بود. دیگر وقتش بود که استراحت کند و الحمدلله خداوند بر او منت گذاشت. اینها نعمتهای الهی است. ما هیجانی و عصبانی و هراسان نیستیم. بالعکس، میگویم: این خون پاک و عظیم یک فرصت برای امت در جهت رهایی از سلطه و اشغال و استکبار است.ای ملت مسلمان با این خون همچون خون همه شهیدان عظیم وبزرگ عزیزمان، مسیر را ادامه خواهیم داد.
3) بخشی از سخنرانی زینب سلیمانی در نماز جمعه کرمان: امروز دنیا فهمید سردار سلیمانی در هر شرایطی دغدغه حفظ وحدت و همبستگی مردم سراسر دنیا داشت. آمریکا با ترور پدرم بزرگترین و احمقانهترین حرکت را کرد چرا که نه تنها شهادت پدرم موجب ضعف ایران و جبهه مقاومت نشد، بلکه تمام آزادیخواهان و جوانان سراسر دنیا را بیدار و وحدت میان مردم را بیشتر و بیشتر کرد. پدر شهیدم مانند شیشه عطری بود که شکسته شد و راحیه خوشش در دنیا پخش شد و او در همه حال توسلش به عمه سادات بود که چگونه با ابهت داستان کربلا را روایت کرد. امروز من زینب حاج قاسم به شما میگویم که داستان کربلا در عصر ما دوباره تکرار شده. علمدار محور مقاومت تکه تکه شد تا ولی امرش آسیب نبیند، علمدار رفت تا ایران بماند علمدار رفت تا ایرانی بماند و ناموس حفظ شود. امروز با خون پدر شهیدم در میدان نبرد حریف میطلبم. دنیا بداند روح حاج قاسم بر ذره ذره دنیا دمیده شده و هزاران هزار حاج قاسم آماده حرکت به سمت کاخ سفید هستند. تا آخر عمر بترسید و منتظر ما باشیدچرا که انتقام برای ما زمانی معنا میگیرد که رژیم منفور آمریکا، آل سعود و صهیونیست دیگر وجود نداشته باشد. ص ۱۹
4) سردار سلیمانی ستون فقرات مجمع بیداری اسلامی و مجمع محبین اهل بیت بودند. محور مقاومت در حوادث یمن، عراق و سوریه، شهید قاسم سلیمانی است. اگر رشادتهای ایشان نبود بغداد در دست داعش و دمشق در دست افراطیها سلفی بود. بین رزمندگان کرمان سه بار قسم جلاله خوردند که اگر میخواهید عاقبت بخیر بشوید دست از رهبر برندارید. حاج قاسم یک تفکر، جریان و مکتب بود. او خودش صاحب سبک بود. قاطعیت، شجاعت، جسارت، رافت، ادب، اخلاق، مهربانی به دلسوزی را همه با هم داشت و در یک کلام جمع اضداد بود. ایشان مسائل شرعی را در اوج درگیریها و میدانها جنگ رعایت میکرد. اسراف نمیکرد و مراقب بیت المال بود. راوی سردار حسنی سعدی آزاده وهم رزم شهید ص ۴۹ و ۵۰
5) در عملیات بیت المقدس همه فرماندهان سپاه استانی و فرماندهی وقت منطقه ۶ را ارتباط میداد. قصد او کسب تجربه برای ما بود. او میخواست در جبهه باشیم ولی حق رفتن در خط را نداشته باشیم. ایشان به دلیل جایگاه شان در جنگ یک تئوریسین جنگ بود و به دانشگاه جنگ به عنوان یکی از اساتید وارد شد. زندگی او بعد از ورود به سپاه در سه مقطع مطرح بود: یکی از ابتدا تا پایان جنگ، دیگری زمان استقرار یگانهای رزم در استانها و مقطع ناامنیهای جنوب شرق کشور و بعدی دوران حضور در نیروی قدس است. مسئول بنیاد شهید کرمان یکی از آزادهها بود، با او پیش مادران شهدا میرفت. یکی از آنها مادر سه شهید به نام محمد آبادی بود. فیلم آن هم هست که پیرزن شماره را گرفته و با حاج قاسم صحبت میکند قربان و صدقه هم میرفتند. اگر به کرمان میآمد محال بود به آنها سر نزند. دهها بار در موقعیت شهادت بود و در خط اول بود، اما شهید نشد و این روحیه آقای سلیمانی بود. من معتقدم او ساعت شهادت خودش را هم تعیین کرد؛ در سوریه هم آن مطالب را نوشته است و از فرودگاه زنگ میزند و میگوید: کلاه، انگشتر و تسبیح را به زینب دخترم بدهید؛ و هر وقت دلش تنگ شد، کلاه را بو کند. راوی غلامرضا کرمی ص ۵۵ و ۵۶
6) حاج قاسم شاید برای تحقق ماموریت سنگین حمایت از دین اسلام به دنیا آمده باشد. مانند امام حسین علیه السلام که برای دفاع از دین جدش پیامبر اکرم صلی الله و مکتب اهل بیت علیه السلام در قبال تحریف گران قیام کرد. خداوند متعال حاج قاسم سلیمانی را به مردم بزرگ ایران و امت اسلامی هدیه کرد تا انقلاب اسلامی را در سرتاسر جهان اسلام تجدید بنا کند. ایشان به من توسعه کرد که با همه گروههای و گرایشات سیاسی جهان عرب مذاکره نمایم با آنان را برای مبارزه با دشمن صهیونیسم بسیج نمایم. ایشان به من گفت که گرایشات سیاسی و وابستگیهای مختلف فکری افراد مانع عدم همکاری آنان برای مبارزه با آمریکا و دشمن صهیونیستی نشود. تا بتوانیم بزرگترین جبهه مقاومت را در برابر دشمنان اساسی به وجود بیاوریم. حمله موشکی به پایگاه عین الاسد هیبت، غرور و خود بزرگ بینی آمریکا را شکست داد. به چهره و موقعیت آمریکا در جهان آسیب جدی وارد آورد. اکنون چهره ترامپ پس از به شهادت رساندن سردار بزرگ اسلام شهید قاسم سلیمانی، در جهان خدشهدار شده و این مرد شقاوتمند نمیتواند در مجامع و محافل سیاسی سربلند راه برود. راوی محمدصادق حسینی کارشناس خاورمیانه ص ۶۰ و ۶۱
7) ترامپ به خاطر ارتکاب کارهای احمقانه و داشتن ارتباط نامشروع اقتصادی با برخی از کشورهای اروپایی در بحران قانونی در برابر کنگره و سنای آمریکا قرار گرفته است. افزون بر آن کوشید با ترور شهید سلیمانی، پیروزیهای جعلی کسب کند و چهره انتخاباتی خود را در برابر رای دهندگان آمریکایی در برابر شکستهای داخلی و خارجی مطلوب کند و بهبود ببخشد. آمریکاییها برای جلوگیری از فرسایش نیروهای خودشان در منطقه به خصوص در سوریه و عراق به چنین اقدامی دست زدند، لیکن جنگ فرسایشی واقعی که در آینده در انتظارشان است سرانجام آنان را به یاری خداوند شکست خورده از منطقه خارج خواهد کرد. شهید سلیمانی چند بار از پایگاههای مقاومت فلسطین در غزه دیدن کرده و توان و قدرتهای نظامی مقاومت را ارزیابی کرده است. افزون بر آن ایشان نقش بسزایی در حفر تونلهای زیرزمینی و ساخت استراتژی دفاعی و هجومی برای رویارویی با جنگ افروزی دشمن صهیونیستی داشته است.
راوی یوسف الحساینه عضو دفتر سیاسی جنبش جهاد اسلامی فلسطین ص ۶۴ و ۶۵
8) راهکار اساسی شهید سلیمانی در زمینه نظامی توسعه توانمندی موشکی جبهه مقاومت بود. چه در زمینه میزان راهبرد و طول مسافت، چه در زمینه دقیق بودن مکان اصابت و چه در زمینه تکنولوژی، ایشان همیشه اعتقاد داشت آنچه در اختیار دارد به برادران خویش منتقل نماید. شهید سلیمانی نقش خوب و ارزشمندی را در وحدت گروههای مبارز بازی کرد. گاهی گروههای مقاومت فلسطین به رغم دیدگاههای سیاسی متفاوتی که داشتند در خانه ایشان در تهران جلسه تشکیل میدادندو اوضاع سرزمینهای اشغالی را بررسی میکردند. ایشان همیشه از لزوم وحدت گروههای فلسطینی بحث میکرد. سید حسن نصرالله دو روز قبل از شهادت سلیمانی به ایشان گفته بود که مطبوعات آمریکا از دو هفته پیش درباره زندگی و مجاهدت شما بحث میکنند و این بحثها مرا نگران کرده است. آمریکاییها کار احمقانهای کردند که ایشان را به شهادت رساندند و آنان باید منطقه را ترک کنند و تجربه نشان داده که آنان در مقابل طراحیهای ایران و جبهه مقاومت همیشه شکست خوردهاند. مانور مشترک ایران، روسیه و چین نقطه عطفی بود که در مقابل حرکتهای آمریکاییها در منطقه قرار داشت و به رغم رجزخوانی رئیس جمهور نادان آمریکا، ایران طوری عمل خواهد کرد که امریکا پشیمان شود؛ و اگر امریکا، منطقه را ترک نکند، ویتنامی دیگر برای او رقم خواهد خورد. راوی دکتر علی اکبر ولایتی ص ۲۷
9) بعد از اینکه حاج احمد کاظمی شهید شد، حاج قاسم خیلی ناراحت شد و مدتی همسایه حاج احمد کاظمی بود. زمانی که به منزل میآمد به دیدار خانواده شهید حاج احمد کاظمی میرفت و فرزندان ایشان را مورد محبت قرار میداد و سعی میکرد مشکلاتشان را حل کند. حاج قاسم سلیمانی بعضی وقتها باغچه حیات شهید حاج احمد کاظمی را شخصا شخم میزد و یا هرس میکرد. در حیاتشان گلکاری میکرد و حیات منزلشان را چنین آراسته میکرد. اعتقاد داشت حاج کاظم مشکلاتش را حل میکند. همسر شهید سلیمانی برای همسر بنده تعریف کرده بود که روزی که حاج قاسم آمده بود و در حیاط منزلشان گلکاری کرده بود، شهید احمد کاظمی به خواب همسرش آمده بود در حالی که ریسمانی در دست داشته و روی ریسمان تعداد گره بوده است. شهید احمد کاظمی در حال باز کردن گرههای ریسمان بوده و به همسرش گفته بود که حاج قاسم گرههایی در زندگی دارد و من در حال باز کردن این گرهها هستم. خود حاج قاسم همیشه میگفت که خیلی از گرههای کار مرا حاج احمد باز میکند.
راوی سردار محمد حسین نجا معاون فرهنگی سپاه ص ۳۳
10) سردار سلیمانی بعدها روایت میکردند که من در توجیه عملیات کرخه کور، شیفته حسن باقری شدم که مرا برای عملیات توجیه کرد، شهید حسن باقری تسلط زیادی در منطقه داشت و برایش با اهمیت بود که بتوانیم تعداد اسرای بیشتری از دشمن بگیریم و سعی کنیم تجهیزاتشان را سالم تصرف کنیم. عدهای طرفدار حزب فجر اسلام بودند، عدهای طرفدار حزبهای دیگری بودند. در آن لحظه قاسم سلیمانی در کنار من نشسته بود. به قاسم سلیمانی گفتم که قاسم! عضو حزبی که نیستی؟ گفت من فقط حزب خدایی هستم و عضو گروه حزب نیستم. سردار سلیمانی با اینکه در جلسات آرام ساکت و کم حرف بود، اما حرفهای بسیار کلیدی میزد که تبدیل شد به یکی از فرماندههای رده بالای سپاه و خودشان را از نظر نظامی بالا کشیدند. این توانمندی بعد از اتمام جنگ و نقش تاثیرگذار ایشان در مرزهای شرقی کشور در مبارزه با مواد مخدرنمایانتر شد. سردار سلیمانی یکی از این فرزندان فرهنگ عاشورایی در کشورمان است و راهش تداوم دارد. شجاعانه آمد، مخلصانه کار کرد و متواضعانه ظاهر شد و مظلومانه و خالصانه شهید شد.
در جلسه معارفه گفتند، من تجربهای در سپاه قدس ندارم. من داخل کوله پشتی خودم از جنگ تا کنون ۲ ابزار همیشه به همراه داشتهام یکی توکل است ودیگری اخلاص وسعی کردم این دو ابزار همیشه همراهم باشد.
راوی سردار فتح الله جعفری ص ۴۳ و ۴۴
11) خانواده شهیدی که فرمانده یکی از گردانهای لشکر ۴۱ ثارالله بود. وارد که شدیم دیدیم جمعیت حاضر در منزل بیش از حد تصور است! ابتدا تصورمان این بود شاید خانواده شهید، وقتی از حضور حضرت آقا مطلع شدند به بستگان اطلاع دادند و آنها نیز به منزلشان آمدهاند. علت را که پرسیدیم مطلع شدیم آن شب مراسم بله برون دختر شهیدی که منزلشان رفته بودیم با فرزند یکی دیگر از شهدای لشکر ثارالله است. خانواده شهید در گوش حاج قاسم سلیمانی مطلبی گفتند! حضرت آقا از سردار سلیمانی پرسید ماجرا چیست! سردار سلیمانی گفتند که ایشان میگویند که جوابشان نسبت به این خواستگاری مثبت است اگر امکانش وجود دارد حضرت آقا خطبه عقد ما را بخوانند؟ مقام معظم رهبری شروع به خواندن خطبه عقد کردند و حضرت آقا از دختر خانم پرسیدند که آیا به بنده وکالت میدهید شما را به عقد آقای فلانی در بیاورم؟ دختر خانم به مقام معظم رهبری گفتند اگر قول دهید که در آخرت شفیع من باشید بله به شما وکالت میدهم. حضرت آقا گفتند چرا من باید شفیع شما باشم. مقام حاج قاسم سلیمانی نزد خداوند از من بالاتر و بیشتر است. ایشان شهید زنده هستند و ایشان شفیع شما میشوند. راوی سردار محمد حسین نجات معاون فرهنگی سپاه ص ۴۹
12) برخی رمز راز، پیروزی و موفقیت ایشان را دعای خیر پدر و مادرشان میدانند. در همین سالهای اخیر که پدرشان که در قید حیات بودند او را به حمام میبرد و میشست؛ دست و پا و پیشانیشان را میبوسید. دوستانی میگفتند که پدرشان خطاب به ایشان میگفت: فرزندم خیلی زحمت میکشی من دعا میکنم که شهید بشوی. اعتقاد فوق العاده به امام و رهبری و انقلاب داشتند. میگفتند اگر همه یک طرف و رهبری یک طرف باشند من کنار رهبری خواهم بود. عشق و علاقه ایشان به رهبری وافر بود در تمام سخنرانی هایشان از رهبری میگفت. من به شما هشدار میدهم که موضوع ترور شما بسیار جدی است و مواظب خود باشید. دشمنان قصد جان شما را دارند. شهید سلیمانی با یک کلمه جواب نصرالله را داد و گفت که شهادت آرزوی من است؛ بنابراین خداوند حاج قاسم سلیمانی را به سوی خود برگزیده است. این کار احمقانهای و جنایت هولناکی بود که دشمنان خدا، یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی مرتکب شدهاند وسرانجام به شکست آن دو رژیم منجر خواهدشد. راوی دکتر خالدالقدومی نماینده جنبش مقاومت اسلامی فلسطین در تهران ص ۶۸ و ۷۱
13) یادم هست یک بار بنده خدایی از دوستان ما میگفت که کنار حاج قاسم بودم و صحبت میکردم تلفنی شد و دیدم که کمی پریشان شد. گفتم حاج آقا چی شد؟ گفت که دختر شهیدی را به دلیل اینکه یک ذره مویش بیرون بوده گرفتهاند. آنقدر نگران و چهرهاش پریشان شد. به من گفت که هماهنگ کردم تا آن دختر را آزاد کردند. میگفت حاج قاسم رفت خانه شهید و با آن دختر صحبت کرد و گفت: عمو مشکلت چیه؟ گرفتاریت چیه؟ آنقدر با این بچه صحبت کرد که گفت دیگر عمو جان از این کارها نمیکنم. قبلاً کسی با او صحبت نکرده بود و برخورد خوبی با او نداشتند. یک بار رفته بودم گلزار شهدا فاتحه بخوانم، دیدم آقای حسنی رئیس بنیاد شهید با حاجی وارد شد. قدم زدند و فاتحه خواندند، مخصوصاً آمد سر قبر شهید حسین یوسف الهی، بعد ظاهرا به آقای حسنی گفته بود که من شهید میشوم بیاورید اینجا دفنم کنید. ما این را شنیدیم خوب ما قبر یوسف الهی را دیده بودیم، یک بار جلسهای بود از ایشان سوال کردم: تو ماشاالله رشیدی، کنار قبر یوسف الهی یک ذره هست. خب جایت نمیشود! گفت: از من گفتن بود. حالا که این اتفاق افتاد وشهید شد ودستی ازش ماند من فهمیدم چه میگوید. راوی یوسف افضلی معاون فرهنگی ستاد عتبات ص ۸۳
14) دختر شهید سلیمانی دو خاطره برایمان تعریف کردند بعد از شهادتشان یکی این خاطره بود که: سردار سلیمانی در حال رفتن به کرج بوده که رانندهای، همراه سردار سلیمانی بوده که سردار به راننده گفته بود که شما پیاده شوید هادی طارمی آمده! راننده گفته بود چه اشکالی دارد من هم بیایم؟ سردار پاسخ داده بود، چون هادی تا آخر با من خواهد بود حتی در زمان شهادت. زمانی که پدرم جهت عملیات عازم سفر بود وقتی نگرانش میشدیم سردار سلیمانی میگفت شما نگران نباشید امروز هادی همراه من است. هادی برای سردار سلیمانی یک نیرو نبود بلکه هادی برای سردار اندازه چندین نیرو بود و با سردار سلیمانی بسیار مأنوس شده بود. سردار سلیمانی همیشه به هادی میگفته؛ که من و هادی با هم شهید خواهیم شد. هادی امام حسین علیه السلام را خوب میشناخت. او از جوانی در این راه قدم گذاشت. اگرچه فردی کم صحبت بود، اما بیشتر مرد عمل بود. همه دغدغهاش نابودی اسرائیل بود. آرزو داشت روزی نابودی کامل اسرائیل را ببیند. هر بار صحبت از نابودی اسرائیل میشد لبخند به لب میآورد. راوی خانواده شهید طارمی ص ۸۸
15) برای عیادت از مادر به بیمارستان حضرت زهرا صلی الله رفتند. به دوستان که همراه ایشان بودند گفت همه اتاق را ترک کنند. میخواهم تنها باشم. انتظار طولانی شد و هرچه منتظر ماندیم نیامدند. رفتم در اتاق را باز کردم. دیدم سردار سلیمانی نشسته و پاهای مادر روی چشمانش است سردار اشک میریخت و گریه میکرد. گفت حسرت به دل من مانده است. من از مادرم رضایت گرفتم که آیا برای او فرزند خوبی بودهام، ولی از پدرم غفلت کردم و نتوانستم این رضایت را از ایشان بگیرم؛ و گفت به شما هم تاکید میکنم که از پدر و مادر خود رضایت بگیرید.
راوی ابراهیم شهریاری فرمانده گردانهای لشکر ۴۱ ثارالله
16) در مبحث ولایت فقیه، ایشان مطیع مطلق فقیه بودند. به معنای واقعی کلمه به ولایت مطلقه فقیه اعتقاد داشتند. در محافل، مجالس و در عملیاتها به ائمه اطهار توسل میجست. حاج قاسم میگفت هرجا به مشکلی خوردید چه در اروند و یا خشکی، حواستان باشد که با توسل به ائمه اطهار مسیرتان هموار میشود. در عملیات بدر و خیبر این اتفاق افتاد. به خصوص در اروندی که وحشیترین رودخانه است. بچههای غواص میخواستند وارد اروند شوند. گفت وارد آب شدید آب را به پهلوی شکسته حضرت زهرا صلی الله قسم بدهید. شاید باورتان نشود همین توسل معجزه کرد. آبی که در حال طغیان بود برای رزمندگان آرامش ایجاد کرد و بچهها توانستند به سلامت از اروند عبور کنند. راوی سید ابراهیم یزدی نژاد ص ۱۰۰
17) در ماشین نشسته بودیم سردار سلیمانی خطاب به من گفت این مطلب را به شما که دوستان و رفقای من هستید میگویم. هنگامی که رهبری میخواستند مدال ذوالفقار را به من بدهند. به رهبر گفتم همان مدال فتح را که قبلاً به من دادید را من نمیدانم کجاست و برای من همین قدر کافی است که بدانم شما از دست من راضی هستید و خنده را در لبان شما ببینم. من منتظر مدال نیستم والله والله والله عاقبت بخیری ما پای رهبری و ولایت فقیه است.در کربلای ۵ آتش دشمن زیاد بود از قایق که پیاده شدیم میبایست نزدیک به ۸۰۰ متر میدویدیم تا به دژ میرسیدیم. به دژ که رسیدیم دیدم حاج قاسم زیر لب چیزی میگوید. پرسیدم با من کار داشتید؟ گفت من از دور میدیدم که شما زیر گلوله باران دشمن چگونه به سمت دژ میآیید. داشتم دعا میخواندم که به سلامت برسید. همواره مراقب بودیم که افراد غریبه به سردار نزدیک نشوند تا خطری او را تهدید نکند، اما حاج قاسم همواره به ما تاکید میکرد که مردم را اذیت نکنید. در سفری میخواست به ماموریت برود، هنگامی که به فرودگاه رسیدیم، از ایشان خواستیم خارج از صف از گیت فرودگاه عبور کنند. میگفت من هم مثل همه مردم هستم و در انتهای صف ایستاد وبا صف جلو میرفت. راوی حمید حسنی ص ۱۰۱
18) خلاصهای از سخنرانی شهید حاج قاسم در کنگره ملی ۸۰۰۰ شهید استان گیلان : خواهران من برادران من، عزیزان مشتاق! تا کسی شهید نبود شهید نمیشود. شرط شهید شدن شهید بودن است. اگر امروز کسی را دیدید که بوی شهید از کلام او، از رفتار او، از اخلاق او استشمام شد بدانید او شهید خواهد شد. تمام شهدای ما این مشخصه را داشتند. قبل از اینکه شهید شوند، شهید بودند. کسی نمیتواند قبل از اینکه علم بیاموزد عالم شود. شرط عالم شدن علم آموزی است و شرط شهید شدن، شهید بودن است. در مسئله درک مقام شهدا نباید تردید کنیم که آنها مثل اولیای ما دارای اعجازند. اینکه ما به قبور آنها توسل میکنیم، از آنها استمداد بطلبیم، این یک حقیقت است. چون آنها مانند قطرهای هستند که به دریا وصل شدهاند. یک وقت انسان یک قطره است باد او را میبرد، باد او را خشک میکند، پرنده او را برمیدارد، اما یک وقت این قطره به دریا اتصال پیدا میکند و خود دریا خواهد شد. توی صحنه جنگ، وقتی که شهید شد توی یک گودال بود در نوک، فرماندهی در جنگ ما امامت بود نه هدایت. برو نبود بلکه بیا بود فرق است بین این دو کلمه برو و بیا. آنها در نوک بودند و فریادشان این بود بیا نه اینکه برو. آن که میگوید بیا، آن امامت میکند. فرماندهان ما امامت میکردند بر صحنههای جنگ. آن وقت کلمه رایج، کلمه سردار، سرهنگ نبود، کلمه رایج کلمه برادر بود. کلمه برادر، برادر حسین، برادر احمد، برادر مهدی، کلمه رایج این بود. یک وقتی در پایان جنگ کسی فکر نمیکرد حقوق رزمندگان عادی هم ۲۵۰۰ تومان است. این جنگ بود که ما را به اینجاها رساند. روایت سردار سلیمانی از عملیات کربلای ۵.
19) آتش توپخانه و خمپاره به قدر زیاد بود که ابر غلیظی از دود و خاک همه جا را گرفته بود و آدم فکر میکرد آسمان را ابر تیره گرفته. تا مسافت ۴۰ متری را طی کردم. از شدت آتش دشمن، ۳۰ دقیقه طول کشید. دشمن با توپخانه مدرن اتریشی متر، متر زمین را میکوبید. با آمدن مرتضی و چند نفر دیگر صحنه جنگ عوض شد! مرتضی و آن چند نفر انگار صاعقه زدند به تانکها به جناح چپ را باز کردند. برای لحظهای غبطه خوردم به حاج اسدی با چنین فرمانده گردانی! مرتضی خودش را رساند و با خوشرویی انگشتان دستش را جمع و به طرف بالا گرفت و چرخاند و به عربی گفت.ای شی لونگ. ص ۱۱۱
20) آخرین نوشته شهید سردار قاسم سلیمانی قبل از شهادت: جلسه! حاجی هر آنچه در دل داشت را گفت به نوشتیم. پایان جلسه مثل همه جلسات دورش را گرفتیم و صحبت کنان تا درب خروج همراهیش کردیم. خودرویی بیرون منتظر حاجی بود، حاج قاسم عازم بیروت شد تا سید حسن نصرالله را ببیند و سپس به عراق برود. گفتیم حاجی! اوضاع عراق خوب نیست، فعلاً نرین! حاج قاسم با لبخند گفت میترسین شهید بشم! باب صحبت باز شد و هر کسی حرفی زد گفتیم شهادت که افتخاره، رفتن شما برای ما فاجعه است حاجی هنوز با شما خیلی کار داریم. حاج قاسم رو به ما کرد و دوباره سکوت شد، خیلی آرام و شمرده شمرده گفت! میوه وقتی میرسه باغبان باید بچیدنه بچیندش، میوه رسیده اگه روی درخت بمونه پوسیده میشه و خودش میفته! بعد نگاهش رو بین افراد چرخاند و با انگشتش به بعضیا اشاره کرد؛ اینم رسیده است، اینم رسیده است. ساعت ۱۲ شب هواپیما پرواز کرد. ساعت ۲ صبح جمعه که خبر شهادت حاجی به ما رسید به اتاق استراحتش در دمشق رفتیم، کاغذی نوشته بودو جلوی آینه گذاشته بود خداوندا مرا بپذیر.
پایان