آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۴۸۸۵
۱۲:۵۹

۱۴۰۴/۰۸/۲۴

از خنداب تا سردشت؛ روایت پرواز سربازی آرام و بی‌ادعا به نام شهید حیدر زمانی

شهید "حیدر زمانی"، جوان مؤمن و زحمتکش خندابی که درس و کار کشاورزی را هم‌زمان پیش می‌برد، پس از دو سال فعالیت در بسیج و ادامه تحصیل تا دیپلم، به‌عنوان سرباز تیپ ۵۵ هوابرد عازم جبهه شد. او که خدمت در جبهه را «دانشگاه الهی» می‌دانست، سرانجام در ۱۸ آبان ۱۳۶۴ هنگام پاکسازی میدان مین در منطقه تاوه‌نارش سردشت به شهادت رسید؛ جوانی آرام و فروتن که آخرین مرخصی‌اش حال‌وهوای خداحافظی داشت و وصیتش تنها یک جمله بود: «آرزوی من شهادت در راه حق و حقیقت است.»


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید حیدر زمانی، فرزند محمد، در نخستین روز آذرماه سال ۱۳۴۱ در روستای قلعه خنداب و در خانواده‌ای زحمتکش، مؤمن و پایبند به ارزش‌های اسلامی چشم به جهان گشود. او در دامان پدر و مادری مهربان و خداترس رشد یافت و از همان سال‌های نخستین زندگی، کار و تلاش را هم‌زمان با درس آموخت. دوران ابتدایی خود را در روستا سپری کرد و پس از آن برای ادامه تحصیل راهی شهر اراک شد؛ جایی که با پشتکار فراوان در کنار اشتغال به کشاورزی، تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد.

از خنداب تا سردشت؛ روایت پرواز سربازی آرام و بی‌ادعا به نام شهید حیدر زمانی  

حیدر نوجوانی آرام، مؤدب، کم‌حرف و خوش‌رفتار بود. هیچ‌گاه هنگام خروج از خانه سرش را بالا نمی‌گرفت و ادب و تواضعش زبانزد خانواده و دوستان بود. در کنار درس، به پدرش در کار سخت کشاورزی کمک می‌کرد و همزمان دو سال نیز در بسیج فعال بود؛ دورانی که روحیه انقلابی و عشق به دفاع از اسلام در او ریشه گرفت. پس از گرفتن دیپلم، روزی به خانواده گفت: «می‌خواهم بروم دانشگاه الهی.» ابتدا تصور کردند مقصودش دانشگاه است اما بعدها فهمیدند منظور او جبهه و «دانشگاه جهاد و شهادت» بوده است.

با فرا رسیدن زمان خدمت سربازی، افتخار پوشیدن لباس مقدس سربازی را یافت و به تیپ ۵۵ هوابرد پیوست. او که از آغاز دفاع مقدس مشتاق حضور در جبهه‌ها بود، سرانجام به منطقه عملیاتی سردشت در استان آذربایجان غربی اعزام شد و به‌عنوان خدمه توپ پدافند مشغول خدمت گردید. در طول بیش از یک سال خدمت، با اخلاص، انضباط و روحیه‌ای آرام و مؤمنانه وظایف خود را انجام می‌داد و محبوبیت زیادی در میان همرزمانش داشت.

حیدر آخرین روزهای حضورش را با رفتارهایی از جنس وداع پشت سر گذاشت؛ تسبیحش را به یکی از دوستانش بخشید و انگشترش را به دوستی دیگر. در آخرین مرخصی، به دوستانش گفته بود: «دیگر برنمی‌گردم…» و به مادرش نیز سفارش کرد: «مبادا از دست من ناراحت شوی»، سپس خم شد تا پای مادرش را ببوسد. این جملات و رفتارهای آرام و معنوی او، نشانه‌هایی از شوق وصال و عزم شهادت بود.

سرانجام در ۱۸ آبان ۱۳۶۴، هنگامی که در منطقه تاوه نارش سردشت مشغول پاکسازی میدان مین بود، مین منفجر شد و او به همراه فرمانده‌اش در خون خود غلتید و به فیض شهادت رسید. پیکر مطهرش با احترام در شهر خنداب به خاک سپرده شد.
در وصیت‌نامه‌ای که پس از خاک‌سپاری‌اش پیدا شد، نوشته بود:
«خدایا، عاجزانه از تو می‌خواهم که نام ما را در کنار شهدای بزرگ تاریخ ثبت کنی… تنها آرزوی من شهادت در راه حق و حقیقت است.»

زندگی و شهادت شهید حیدر زمانی، نمونه‌ای روشن از جوان مؤمن، نجیب، زحمتکش و سربازی عاشق ولایت است که برای دفاع از میهن و ارزش‌های الهی از همه‌چیز گذشت و نام خود را در دفتر جاودانگی ثبت کرد.

 

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه