حکایت مردی که صخره با نَفَسش موج میگرفت در کتاب «تویی که نشناختمت»

بسیاری از انسانها، تازه پس از مرگ، حیات دوباره خود را در امتداد اندیشهها و اثر وجودیشان آغاز میکنند و هرچه زمان می گذرد، در ذهن و زبان جامعه زنده تر میشوند و تازهتر؛ گویی هیچگاه نمردهاند و از این جهان نرفتهاند. بر خلاف بسیاری دیگر از آدمها که حتی پیش از مرگ جسم طبیعی و مادی، نام و یادشان مرده و فراموش شده است. انسانهای بزرگ و تاریخ ساز، هرچه بگذرد، حیات خود را در تداوم فکر و فضیلتهای شخصیتی و در استمرار اثرگذاری و جریانسازی کارهای بزرگی که کردهاند و گاه مسیر زندگی و تفکر و تقدیر انسانها را دچار تحول کردهاند، زنده به روزگارانند. آنان در ورای جسمانیت و فردیت خود، با هویت معنوی و حیات تاریخی یک ملت، پیوند خورده و در اراده و آرمان جمعی، ریشه گستردهاند. در این سالها بسیاری از شخصیتهای بزرگ و دوران ساز ما همینگونه بودهاند. از فرماندهان شهید تاریخ دفاع مقدس که الگوی جاوید یک منش و طریقت شدند و چراغ راهی فراروی فرداها، تا سرداران اقتدار و عزت این سرزمین که زیستنشان تجسم موجودیت و بقای یک ملت و یک تمدن و تاریخ بود. از سردار شهید قاسم سلیمانی تا شهیدان دانش و فنآوری هستهای و تا دانشمند شهید «دکتر محسن فخری زاده» که جلودار و کاروانسالار «دانش اقتدار» و پیشاهنگ بومیسازی علم و فن آوری در راستای تحقق الگوی تمدن اسلامی- ایرانی است. کسی که فخر قافلهی پیشرفت بود و بحق، «پدر هستهای ایران» نام گرفت.
کتاب «تویی که نشناختمت» که در 250 صفحه توسط نشر شاهد انتشار یافته، حاصل یک کار تحقیقی فشرده است که طی 8 ماه با جمع آوری اطلاعات از بیش از چهل ساعت گفتگو با نزدیکان، همکاران و اطرافیان شهید و گردآوری مطالب در 16 فصل و بخش تصاویر، توسط «سعید علامیان» به سرانجام رسید.
در این کتاب با بخشی از کارهای بزرگ و خدمات و جهادهای علمی و دفاعی این دانشمند شهید در راه پیشرفت کشور آشنا می شویم و از آن جمله:
رونمایی از «ساتب» توپ لیزری ایرانی برای دفاع از اماکن حساس، ساخت واکسن کرونای صد در صد ایرانی و تولید ملی، ارتقاء رتبه علمی ایران از 52 به 15 در دنیا، فرستادن ماهواره «نور» با ماهوارهبر سهمرحلهای «قاصد» به مدار 425 کیلومتری زمین، ساخت پرندههای بیسرنشین برای نیروی هوایی ارتش، ارتقاء ایران به رتبه ششم در سلولهای بنیادی و رتبه هشتم شبیهسازی حیوانات و سرانجام کسب رتبه اولی و بالاترین نرخ موفقیت جهانی در شبیهسازی حیوانات، ساخت زیردریایی «فاتح» با بهره از 76 عنوان فناوری روز دنیا، پیشتازی ایران در عرصه پزشکی هسته ای و کسب رتبه اول در کشورهای غرب آسیا، و دهها خدمت بزرگ و ماندگار دیگر. و اینهمه نقش و نشان برای به شهادت رساندنش توسط دشمنان عزت و اقتدار ایران، کافی بود. به گفته «عاموس یادلین» رئیس سابق اطلاعات رژیم صهیونیستی: «محسن فخری زاده، غیر قابل جایگزین است. او به اندازه عماد مغنیه و قاسم سلیمانی، مهره ای استراتژیک برای نظام ایران بود.» آری، تاوان اینهمه مجاهدت برای فتح قله ها، چیزی جز شهادت بدست کینه توزترین و خبیث ترین فرزندان شیطان نبود.
مردی که نگاهش، رو به «افق آینده» داشت
به نقل از کتاب: «فخریزاده دنبال ورود به سرزمینهای ناشناخته دانش بود. میگفت بیایید طرح و برنامههایی بدهید که چهطور نظام آموزشی کشور را متحول کنیم که ده سال، بیست سال دیگر فارغالتحصیلهای ما حرفهایی بزنند که دنیا بگوید باید بروم فارسی یاد بگیرم ببینم آقای دکتر فلانی چه گفته است!»
شهید فخری زاده، نگاهی جهادی، بسیجی، بن بست شکن و راهگشا داشت. برای او هیچ مانع و محدودیتی معنا نداشت. از تهدید و تنگنا فرصت می ساخت و موقعیت می آفرید. بسیاری از خلاقیتها، اختراعات و ابتکارات او نیز برخاسته از همین روح تشخیص نیازها و شناخت خلاءها و تدبیر برای رفع آنها با تکیه بر توانمندیهای داخلی و قابلیتهای بومی و ملی بود. فخری زاده همواره رو به جلو و معطوف به آینده می اندیشید و گام برمی داشت و اساسا کار او «آینده پژوهی» بود.
دانشی که منظومه ای از پیوند «حکمت» و «عزت» بود
در جایی دیگر از کتاب، خاطره جالبی از «حجت الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه» دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی می خوانیم که به خوبی نشان از ماهیت و جامعیت و تعریف فراگیر و نهادینهی علم در منظر این دانشمند بزرگ شهید دارد: «... سراغم آمد و گفت ما جلسات فلسفه و فیزیک داریم. در این جلسات، دکتر فخری زاده در مقابل همه اساتیدی که پیوند فلسفه اسلامی با علوم را قبول نداشتند، نگاه فیزیکدان ها، فلاسفه اسلامی و فیلسوفان علم را توضیح می داد. ایشان به حکمت اسلامی باور داشت...»
فخری زاده، نگاهی جامع نگر به علم داشت. او علم و حتی علوم پایه را در نسبت با فلسفه یافته بود و در سالهای پایانی عمر، شکوفایی و درخشش خاصی در مطالعات و تاملات فلسفی داشت و در فلسفه نیز همچون فیزیک جدید، صاحبنظر شده بود. به گفته یکی از همراهان و دوستان: «فلسفه را جزء جدانشدنی از فیزیک می دانست. به عبارت دیگر معتقد بود کسی که فیزیک کار می کند بدون فلسفه کارش ابتر و ناقص است. به این نتیجه و نظریه رسیده بود که اگر فلسفه اسلامی را در کنار فیزیک قرار دهیم شاید با کمک فلسفه اسلامی و مشخصا فلسفه ملاصدرا بتوانیم بعضی گره های موجود را باز کنیم. او از همان جوانی مطالعات زیادی در فلسفه داشت. این اواخر به جایی رسیده بود که نظریه در فلسفه مطرح می کرد و چندسالی هم بود که شروع به نوشتن کتاب آراء خودش کرده بود. خود را صاحب کرسی می دانست و به خودش این جرات را می داد که با اهل فلسفه محاجه کند.»
انقلاب علمی با فلسفه اسلامی و نگرش تمدن ساز جهانی
نگاه فخری زاده یک رویکرد کلان تمدن ساز بود. او علم را در پیوند با حکمت و فلسفه اسلامی در یک منظر و منظومه جهانی یافته بود. علم برای او نه ابزار وابستگی، که افق خلاقیت در مدار ارزش آفرینی و فضیلت گستری بود. به نقل از حامد فخری زاده: «شهید فخری زاده می گفت فلسفه اسلامی باید در انقلاب در علم ایجاد کند. شعارش تمدن ایرانی، فلسفه اسلامی بود. می گفت انقلاب در علم باید در راستای تمدن ایرانی و فلسفه اسلامی اتفاق بیفتد.»
اسمش را «سلیمان» گذاشته بودم!
در فصل نهم کتاب، خاطرات دکتر عباسی همکار و دوست شهید را می خوانیم و ماجرای لقبی که او به ایشان داده بود که نشانگر روحیات خاص این دانشمند فرزانه بود: «سلیمان»! اما جریان از چه قرار بود؟
«به او لقب سلیمان داده بودم. با هم شوخی می کردیم. گاهی به اتاقش می رفتم و می دیذم تنهاست با صدای بلند می گفتم: «سلام ای سلیمان!» این شعر مولانا را در اتاقش زده بود:
ای سلیمان در میان زاغ و باز
حلم حق شو با همه مرغان بساز
مرغ جبری را زبان جبر گوی
مرغ پربشکسته را از صبر گوی
در حقیقت، مصداق سلیمان این شعر، خود او بود! تحمل و صبوری اش را می دیدم. هرکه می آمد ناله ای می کرد و از ناملایمات می گفت، شعری برایش می خواند و با خنده قشنگش بدرقه اش می کرد.»
ذهن توسعه دهنده، روح بزرگ
و در ادامه: «به درد دل همه گوش می داد. اساتید دانشگاهها پیشش می آمدند و گله داشتند، ناراحت بودند، سعی میکرد هرطور شده ناراحتیشان را برطرف کند. به آنها پروژه می داد. می رفت بقودجه می آورد و پروژه تعریف می کرد. ذهن توسعه دهندهای داشت. روح بلندش در یک قالب کوچک نمیگنجید و چون میتوانست آدمهای مختلف را تحمل کند، همه دوست داشتند با او کار کنند.»
«سپند» و «آوا»؛ دو یادگار از نگاه و مدیریت علمی، جهادی
حضرت آقا وقتی از نمایشگاه اقتدار دفاعی بازدید کرد جمله ای گفت که جرقه دو ایده بزرگ در ذهن فخری زاده شد: «دست شما درد نکند ولی من از شما علم اولی می خواهم.» اما علم اول چه بود؟ ایشان در توضیح آن ادامه دادند: «شما سانتریفیوژ ساختید خیلی هم خوب است اما بروید کار آن کسی را بکنید که اول سانتریفیوژ را درست کرد. فکری که اولین بار موشک را ساخت. این ها مهم است. آن کار را بکنید...» فخری زاده دنبال کار را گرفت. از حرف رهبر حکیم به سادگی عبور نمی کرد. تا رسید به «سپند» و پس از آن هم «آوا» به معنی آینده نگری و ایده پردازی. می گفت ما اگر مهندسی معکوس و کپی سازی هم کنیم باز از دشمن عقب تریم. ما داریم در زمینی بازی می کنیم که دشمن برای ما طراحی کرده. باید برویم به طرف سرزمینهای ناشناخته و قاعده بازی را ما تعیین کنیم نه دشمن! نگاه او «پیشرو» بود و «رو به جلو» و «معطوف به آینده».
عبور از «اندیشه الحادی» به «تفکر وحیانی» در توسعه علم
به گفته یکی از همکاران و همراهان، او به این جمع بندی رسیده بود که مشکل فیزیک عالم الحادی دانشمندان بی دین غرب این است که تنها به مشاهده اکتفا و اتکا می شود و این پایه علم تجربی است که هرچه را در فرایند تجربه می بیند، می پذیرد. فخری زاده به این نتیجه رسیده بود که علاوه بر تجربه، منبع دیگری را هم باید در توسعه علم بکار گرفت و آن، منبع «وحی» است. یعنی بیاییم از قرآن برای فیزیک، قانون کشف و استخراج کنیم. در همین مسیر بود که «اندیشکده قرآن، حدیث و علم» و «اندیشکده فلسفه و علم» و «اندیشکده خلقت و فیزیک» را راه انداخت.
پیشبینی گذار از دنیای صنعتی به دنیای دیجیتال و جنگ بیولوژیک جهانی
در فصلی دیگر از کتاب، از زبان یکی از همکاران شهید در بخش تحقیقات علمی می شنویم: «فخری زاده علامه بود. جامع علوم بود. ایشان اعتقاد داشت آنچه در دنیا دارد اتفاق می افتد فقط هسته ای نیست. می گفت اینکه بزودی درگیر یک نبرد هسته ای شویم منتفی نیست ولی خیلی احتمالش پایین است. بارها به ما گفته بود جنگ آینده قطعا جنگ زیستی و بیولوژیکی خواهد بود. حتی می گفت همین الان هم درگیر این جنگ هستیم. با تاکید به ما توجه داده بود که رویکرد دنیا دارد عوض می شود. کرونا این تهدید زیستی را نشان داد. فرماندهان نظامی آنموقع فهمیدند داستان هنوز تمام نشده است. از نظر ما کرونا دست ساز است. شش ماه قبل از همه گیری کرونا در نشریه آوا در شهریور 98 پیش بینی و اعلام کرده بودیم که یک اتفاق بیولوژیک در دنیا خواهد افتاد بر این مبنا که پارادایم جهانی در حال تغییر است و از دنیای صنعتی داریم به دنیای دیجیتال عزیمت می کنیم. برای این مهاجرت، یک محرکی لازم است و این چیزی جز یک بیماری تنفسی عمومی نمی تواند باشد. با کنار هم گذاشتن همه شواهد متوجه شدیم دنیا آبستن یک حادثه زیستی است. دکتر فخری زاده با اینکه تخصص اصلی اش فیزیک بود، چندین بار اعلام کرده بود که تهدید بعدی، هسته ای نیست. زیستی است. فخری زاده در امنیت غذا و مباحث جدی تغییرات ژنتیکی صاحبنظر بود. به محض شروع کرونا به ما گفت تمام همت و تخصص و زیرساختها را برای مقابله با کرونا بسیج کنید و واکسن هم از همانجا شکل گرفت. ابتدا کیت های تشخیصی را ساختیم و بعد بلافاصله شروع به ساخت واکسن کردیم و با بالاترین سطح استاندارد دنیا هم کار کردیم.
میدیدیم «جوشن کبیر» تمام شده ما هنوز در فراز بیستم هستیم!
فرزند شهید در خصوص ابعاد معرفتی ایشان و احاطه بر مبانی معارف اسلامی، خاطره ای جالب نقل می کند: «شبهای احیا معمولا به مسجدالزهرا» شهید محلاتی می رفتیم. در حال خواندن جوشن کبیر گاهی در مورد یک فراز، یک ساعت برای ما صحبت می کرد. مثلا یک بار یادم هست به فراز «یا نور فوق کل نور یا من لیس کمثله نور...» رسیدیم، ایشان یک ساعت درباره این عبارت صحبت کرد، یکباره بدون اینکه سوالی کنیم روی فرازی توقف می کرد و شرح می داد. بعد می دیدیم جوشن کبیر تمام شده و ما هنوز فراز بیستم هستیم و از بقیه عقب مانده ایم!»
عارفی که در ذرات بنیادی، عظمت معبودش را میدید
در ادامه، یکی از دوستان شهید نقل کرده: «خیلیها معتقد بودند افکار و ایده هایش ریشه در کشف و شهود عرفانی اش داشت. او علاوه بر دانشی که داشت یک عارف به تمام معنا و حقیقی بود. یک بار با هم صحبت می کردیم گفت: فلانی من به فیزیک هم به عنوان عاملی برای عرفان و تقرب به خدا نگاه می کنم. زمانی که در ذرات بنیادین غور میکنم، احساس ذلت در برابر شکوه و عظمت خدا می کنم...»
چاپ سوم کتاب «تویی که نشناختمت» با ارائه مطالبی جذاب از زندگی دانشمندی که علم را به حکمت و عرفان را به جهاد و سلامت را به عزت و افتدار پیوند زده بود و پیشتاز و پرچمدار تمدن سازی دانش بومی شده بود و جان خود را نیز بر سر همین هدف مقدس نثار کرد، توسط نشر شاهد انتشار یافته و تصویرهای حضور مردی را در قاب خاطره ها ماندگار کرده که همه عشق و آرمانش، پیشرفت و سربلندی مردمش بود.
انتهای گزارش/