آزوی شهادت در شبهای احیا
به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «سید عباس حسینی محمد آبادی» بچهی آخر تابستان بود. سال ۱۳۴۵ از تابستان ۲۵ روز مانده بود که بدنیا آمد. کنار پدر به نماز میایستاد و همین علاقه او را در ۹ سالگی نمازخوان کرد. پدر شهید کشاورز بود و زحمتکش. نانش شبهه دار نبود. حلال حلال بود. علاقه به اهل بیت (ع) و اعتقادات دینی که از وجود پدر و مادرش در وجود او رخنه کرده بود، باعث شد آرزویش داشتن جامعه اسلامی باشد و برای همین تا پیام امام به گوشش رسید از هر فرصتی برای یاری اش استفاده کرد تا پیروز شود. آن روزها دانش آموز بود و به قدر توانش، کم نگذاشت. ابتدایی و راهنمایی را در روستای محمد آباد خواند. به بهانهی مدرسه رفتن برای شرکت در تظاهرات به گرگان میرفت و بعد از انقلاب هم هر کاری از دستش بر میآمد، میکرد. از برگزاری کلاس قرآن و جلسات رساله خوانی تا آموزش اسلحه برای بچههای روستا، روزها در مدرسه و شبها در سپاه و نگهبانی و ایست بازرسی بود. برای امنیت شهر و روستا تقلا میکرد.
جنگ که شروع شد با این که آرزوی ادامه تحصیل داشت، دید امنیت مملکت و اسلام در خطر است پس سال اول را در دبیرستان واثقی رها کرد و به جبهه رفت. در تاریخ نوزدهم خرداد ماه سال ۱۳۶۱ به شلمچه اعزام شد و تک تیرانداز بود و یک رزمنده شجاع شانزده ساله شد. یک ماه نشده بود که در عملیلت رمضان در روزها و شبهای مهمانی خدا در تاریخ بیست و ششم تیر ماه ۱۳۶۱ مهمان خدا شد. شهادتش در شب بیست و پنجم ماه مبارک رمضان بود. حتما در شبهای احیا آرزوی شهادت کرده بود که فرشتگان درگاه خدا، آمین گفتند. سید عباس، پدر نداشت و برای خواهر و برادرهایش هم برادر بود و هم پدر و هنوز جای خالی او در خانواده حس میشود، اما تو سید بودی و از نسل امام حسین (ع). تا قیام قیامت، شهادتت مبارکت باشد.
منبع: کتاب فهمیده های شهر من