گفته بودي که مرا کاش شهیدان ببرند
دوشنبه, ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۲۳
دست بر شانه ام انداخت غم رفتن تو
بعد در شهر به پرواز درآمد تن تو
نفس انگار که در سینه ات آرام گرفت
درد انگار که خو کرد به پیراهن تو
خانه ات ماند و دو کپسول و تختی خالی
چفیه ات ماند و یک عکس ز خندیدن تو
بعد تو با غزل خاطره ات آمده است
به پرستاري گل هاي مزارت زن تو
پسرت گفت : و حالا به چه باید خو کرد!
مادرش گفت که با خاطره بودن تو
گفته بودي که مرا کاش شهیدان ببرند
حال من مانده ام و درد غم رفتن تو
سروده : امیر سنجری- اراك
منبع: کتاب زخم سیب (مجموعه اشعار برگزیده پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس)، حسین اسرافیلی، نشرصریر
نظر شما