شهید منصور سلجوقی

شهید منصور سلجوقی

نام پدر: مهدی
تاریخ تولد: 1344/1/2
تاریخ شهادت: 1365/1/20
محل شهادت: شرهانی
مشاغل: ارتشی
محل تولد: بافت کرمان
علت شهادت: جراحت جنگی
محل دفن: نام گلزار:خبر شهر:کرمان - بافت
زندگی نامه
شهید منصور سلجوقي/ دوم‌ فروردين1344، در روستاي خبر از توابع‌ شهرستان بافت ‌زاده شد. پدرش‌ مهدي و مادرش شوكت نام‌ داشت. تا اول متوسطه درس خواند، به عنوان سرباز ارتش به جبهه اعزام شد. بيستم ‌فروردين 1365، در شرهاني بر اثر جراحات جنگي به شهادت رسيد. تاكنون اثري از پيكرش به دست نيامده است. مزار يادبود وي در زادگاهش واقع است.

دست نوشته
سمه تعالی        در مورخ 64/8/23
پدر عزیزم سلام
ضمن عرض سلام و سلامتی شما را از درگاه خداوند تبارک و تعالی خواهانم. باری لازم گردید که چند کلمه ای درباره وجود عزیزت بنویسم که بدانید بنده از جمله فراموش کاران نیستم و نخواهم بود. پدرجان باری اگر احوال پسر دورافتاده خود منصور را خواسته باشید. بعد نیستم و به دعاگویی شما مشغولم. پدرجان از طرف من ناراحت نباشید. حال من خوب است فقط تنها ناراحتی من دوری شما عزیزانم است دیگر هیچ و از خدای بزرگ می خواهم این دو سال که از هم دیگر دور هستیم دلی شاد و لبی پرخنده داشته باشیم. و ای کانون مهر و محبت و ای آنکه خداوند بخاطر مقام شامخ و والایتان بهشت را زیر پای مادران تشبیه کرده است، سلام و رحمت خدا بر تو باد. مگر نه این است که من پاره ای از تنت هستم ، نه ماه و نه روز و نه ساعت از شیره جانت تغذیه کرده ام و در طی این ایام انواع سختیها را بر خود هموار ساخته ای که من صحیح و سالم ؟؟؟ پا بعرصه هستی نهم و تازه آنگاه نوبت تیمار و تر و خشک کردن و شیردادنم بوده است. چه شبهای دراز را تا سحر ببالینم نشسته و نگران حالم بوده ای و با  اندک ناراحتی و گریه ام قلبت می فشرد و اشک از دیده جاری می ساخته ای. همه اینها را که یک هزارم آن را در اینجا بیان نکرده  ام مثل ایینه ؟؟؟ روشن در جلوی دیدگانم مجسم هست. نفرین بر من باد که اگر لحظه ای آنها را فراموش کنم. ای کاش زمین دهان باز می کرد و مرا در خود می بلعید تا این چنین باعث ناراحتی شما و پدر نمی گشتم. 
خواهر مهربان و خوبم سلام. برادرت بدان نازنین خواهر سلام می رساند من و تو پرورش یافته یک دامانیم و گلهای یک بوستانیم. کجا یکدیگر را توانیم از یاد برد. خواهر جان عزیز امیدوارم با خدا که این دو سال از هم دور هستیم هیچگونه ناراحت نباشیم. همیشه شاد و خندان بوده باشیم و در ضمن علی مهربانم و بهتر از جانم را دعای فراوان می رسانم و قربانم. و پری عزیزم و دایی نادانم که قدر من را می داند دعا ی فراوان می رسانم و قربانم. خدمت برادرم محمود آقا دعای فراوان می رسانم. خدمت برادر نعمت سلام می رسانم. خدمت دایی های خود یک به یک با اهل منزل سلام می رسانم. خدمت گرگعلی و بچه هایش سلام می رسانم. خدمت طهمورث با اهل منزل سلام می رسانم. خدمت آمنه سلام می رسانم. خدمت علی چناباز و 24 علی؟؟؟ را سلام می رساند که ردیف ؟؟؟
در ضمن مادرجان در شب 64/8/19 به اهواز رسیدم ، شب بود. رفتم به مسافرخانه و چندتا نامه نوشته بر شما و بچه و صبح زد سوار سواری شدم رفتم به منطقه رسیدم.
به امید پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل.
چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه