شهید علی رضا لواف خوشنیانی

شهید علی رضا لواف خوشنیانی

نام پدر: حسین
تاریخ تولد: 1345/7/29
تاریخ شهادت: 1364/11/22
محل شهادت: فاو
مشاغل: بسیجی
محل تولد: تهران - تهران - تهران
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:سمنان امامزاده یحیی شهر:سمنان - سمنان
زندگینامه

شهید علیرضا لواف‌خوشنیانی فرزند حسین، بیست و نهم مهرماه ۱۳۴۵در تهران به دنیا آمد. چهارمین و آخرین فرزند خانواده بود. هنگام پیروزی انقلاب اسلامی دوازده ساله بود و چنان شوری داشت که در آخرین روزهای حکومت ننگین پهلوی، وقتی مرحوم آیت‌الله طالقانی از زندان آزاد شد، با تعدای از بچه‌های محل و با پای پیاده به دیدار ایشان ‌رفت.

شهیدی از هنرستان عباس‌پور سمنان

دوره ابتدایی را در تهران گذراند و راهنمایی و دبیرستان را در سمنان پشت سر گذاشت. در زمان شهادت، دانش‌آموز کلاس دوم دبیرستان شهید عباس‌پور سمنان بود. در عملیات والفجر مقدماتی و خیبر شرکت داشت. در آخرین عملیات، یعنی والفجر هشت، کمک تیربارچی بود. حدود دوازده ماه سابقه حضور در جبهه در پرونده‌اش ثبت است.

در جمکران حاجتم را گرفتم

بیست و دوم بهمن‌ماه ۱۳۶۴ در عملیات والفجر هشت، در منطقه ام‌الرصاص مفقودالاثر شد. مادر علیرضا نقل می‌کند: «سال‌ها گذشت. رفتم جمکران و آقا را قسم دادم که پسرم برگردد. مدت کمی گذشت. می‌خواستیم برویم کربلا. داشتیم آماده می‌شدیم که پسرم را آوردند. مراسم هفتم را برگزار کردیم و رفتیم به سوی کربلا. داغش هنوز تازه بود. آنجا که رفتیم، خوب فهمیدم که حضرت زینب (س) چه سختی‌هایی کشید وقتی که خانواده‌اش جلوی چشمان او قربانی شدند.»

پیکر این شهید بزرگوار سال ۱۳۷۷ توسط گروه تفحص، کشف و به سمنان انتقال یافت. پیکرش پس از تشییع در گلزار شهدای شهرستان سمنان، در امامزاده یحیی به خاک سپرده شد.

خاطره

رابطه رمز عملیات و مفقود شدن رزمندگان!
نوروز ۱۳۷۶ به همراه تعدادی از برادران و خواهران بسیجی از سمنان عازم مناطق جنگی شدیم، جاهای مختلفی را بازدید کردیم تا رسیدیم به اروندرود. راوی گفت و گفت تا رسید به رمز عملیات «یا فاطمه‌الزهرا!» از اینجا به بعد دیگر حرف راوی را نمی‌شنیدم و داشتم توی ذهنم، مفقود شدن برادرم را با مفقود بودن حضرت زهرا (س) مقایسه می‌کردم. خیلی دلم شکسته بود و چشمانم بی‌امان می‌باریدند.

دنبال این بودم که میان آن همه اشک و آه، رابطه‌های بیشتری بین رمز عملیات و مفقود شدن تعداد زیادی از رزمندگان پیدا کنم. صحبت‌های راوی تمام شده بود و باید حرکت می‌کردیم. دست بردم و مقداری از خاک آنجا را به قصد تبرک برای مادرم برداشتم. در پارچه‌ای پیچیدم و با خودم آوردم.

به سمنان که رسیدم، هدیه سفرم را برای مادرم بردم. تا آن زمان هیچگاه برادرم را در خواب ندیده بود، اما پیش از آمدن علیرضا در ایام فاطمیه، دو بار او را در خواب دید و احساس آرامش می‌کرد.
(به نقل از خواهر شهید)

وصیت نامه

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید:

خدایا! بی‌نهایت ممنونم که مرا به دیار عاشقان سوق دادی
اینجانب علیرضا لواف‌خوشنیانی فرزند حسین، سرباز فداکار، ناقابل و فدایی امام امت با دلی بریده از دنیای دون و بی‌مهر و محبت و با قلبی سرشار از عشق به شهادت و رسیدن به الله و معشوق، وصیت خود را آغاز می‌کنم:

خداوندا و ای معبودم! به این بنده حقیر، گنهکار و ذلیل، سعادت و لیاقت دیدار خود و اولیایت را عطا کن و شهادت را روزی‌اش مقدر فرما. معشوقا! بی‌نهایت تو را شکر می‌کنم از اینکه مرا به دیار یاران سوق دادی و همنشین شهدا کردی.

هدفتان مدرک نباشد بلکه خدمت به اسلام باشد

ای پدر مهربانم! از تو ممنونم که تا آخرین لحظات عمرم، زحمت تربیت و پرورش مرا از لحاظ مادی و معنوی به عهده داشتی. اگر از فرزند گنهکار خود بدی دیده‌ای، به بزرگواری خودتان و به حق ائمه اطهار (ع) امیدوارم مرا ببخشی.

ای همکلاسی‌های همیشه در صحنه! به طور جدی تحصیل کنید. گر چه خودِ بنده حقیر در این امر کوتاهی داشته‌ام، لیکن شما با درس خواندن و جبهه آمدن، تداوم بخش انقلاب و خون شهدا باشید و سعی کنید هیچ موقع هدفتان مدرک نباشد؛ فقط خدمت باشد و آن هم خدمت به اسلام.

 

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه