آخرین اخبار:

شهید ابوالقاسم گچپزیان

شهید ابوالقاسم گچپزیان

نام پدر: عباس علی
تاریخ تولد: 1344/11/17
تاریخ شهادت: 1365/10/26
محل شهادت: شلمچه
مشاغل: ...........
محل تولد: سمنان - سمنان - سمنان
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:سمنان امامزاده یحیی شهر:سمنان - سمنان
خاطرات

ذکرگفتن در شب عملیات

بیست یا بیست و یکم دی ماه سال شصت و پنج بود که در خط پدافندی جاده خندق در منطقه هورالعظیم عراق مستقر بودیم. تیپ قائم سمنان جزو دو گردانی بود که در کربلای پنج وارد عملیات شده بود. هنوز در خط پدافندی بودیم. حاج آقا داوودی آمد. آنقدر ابوالقاسم اصرار کرد تا گردان ما هم در عرصه سوم عملیات در منطقه بوارین، انتهای جزیره ماهی وارد عمل شد. ابوالقاسم کمتر حرف می زد و توی خودش بود. ذکر می گفت.

-بچه ها ذکر بگین. دعا کنین توی این عملیات پیروز بشیم.

به منطقه رسیدیم. مدام سوال می کرد:

حاجی! پس کی می زنیم به خط؟ چرا عملیات شروع نمیشه؟

یک سنگر دشمن خیلی مقاومت می کرد. می خواستم بروم از فرمانده کسب تکلیف کنم که بمانیم یا برگردیم؟

مجروح شدم. گوشه ای پرت شده بودم که دیدم شهید عظمت پناه و ابوالقاسم سرهایشان روی هم است و خوابیده اند.

یک مشت خاک به طرفشان پرت کردم. آرامششان برهم نخورد. غافل از اینکه آنها به آرامش ابدی رسیده بودند.

(به نقل از مرتضی سعدالدین همرزم شهید)

درست خوندن سوره حمد!

دست خودش نبود. بنده خدا یک کم زبانش می گرفت. حاج آقا سالار ناراحت شد.

آخر من درست حمد خوندن رو بهت یاد می دم.

سرش را انداخت پایین.

وقتی کربلای پنج شهید شد، گفتم: « خدا اونو که با زبون شیرین حمد می خوند بیشتر از ما می خواست.»

(به نقل از روحانی مسجد محلات سمنان)

دیگه تکرار نمیشه!

تا دیدمش دلم طاقت نیاورد.

ابوالقاسم! سیگار؟

سرخ شد. سیگار را انداخت روی زمین و لگدش کرد. رفتم دنبالش.

برای خوبی خودت گفتم. هیئت که جای این کارها نیست.

چشم! دیگه تکرار نمیشه.

بعد از آن رفت سربازی و دیگر ندیدم سیگار بکشد.

(به نقل از ابوطالب قدس همرزم شهید)

پرونده جا به جا

یکی دو روزی از اعزام نیروها می گذشت. پشت میز کارم نشسته بودم. وارد شد. با خودم گفتم:«حتماً پسرش فرار کرده و می خواد یقه منو بچسبه.»

زد زیر گریه که:« اومدم عذرخواهی کنم.»

جلوتر رفتم و گفتم:«چرا پدر جان؟»

پسرم پرونده خودش رو به جای دوستش پر کرده و شناسنامه دوستش رو هم کپی کرده تا شما نفهمید که اون برادر شهیده. اگه شهید بشه جنازه اش رو می برید می دید به کس دیگه. تو رو خدا ببخشید.

پرونده اش را دیدیم. تمام مشخصات مال دوستش بود جز آدرس منزل.

( همرزم شهید به نقل از مادر شهید)

نامه به سران

بچه ها شروع کردند به خندیدن. باور نمی کردند.

- آخه بچه! تو دو ماه نیست اومدی آموزشی، اون وقت واسه سران مملکت نامه می نویسی؟

- آره. تازه به آقای صیاد شیرازی و محسن رضایی هم نامه نوشتم.

- نامه فدایت شوم؟

- نخیر! به اونا تأکید کردم که برای بهتر شدن جبهه چکار کنن!

(به نقل از محمد سمندی مسئول پایگاه بسیج و اعزام نیرو)

وصیت نامه

فراز هایی از متن وصیت نامه شهید

محبت به خانواده شهدا

امت شهيد پرور و غيور سمنان پيام حقير به شما اين است كه همچنان كه تا به حال جبهه ها را پر نگهداشته ايد الآن هم كمك رزمندگان ‌باشيد و اگر امكان ‌دارد حضور يابيد و به رهنمودهاى پير جماران ‌اين‌ قلب ‌تپنده ‌مستضعفان گوش فرا دهيد و مخصوصا ازشما همشهريهاى گرامى خواهشمندم به خانواده شهدا محبت ‌كنيد تا اين خانواده‌هاى گرامى احساس نكنند كه عزيزانشان از دست رفته‌اند 

مادرم، پس از مرگم گریه نکن

پيام من به ‌خانواده‌ گرامى ‌خصوصا مادرم اين است كه در مرگ من گريه و زارى نكنید و اين را بدانید كه زينب(ع) در روز عاشورا 72 تن‌ از ياران با وفاى خودرا ازدست داد ولى‌خم ‌به ‌ابرو نياورد و موقعى كه ظالمين او را به ‌اسارت‌ گرفتند او با شهامت كامل در برابر اين ستمگران‌ ايستاد و شروع ‌به ‌سخنرانى عليه آنها کرد.

خواهرم، حجاب شما ادامه دهنده راه من است

خواهران‌ گرامى ‌و ارجمند اميدوارم كه باعث افتخار شما شود كه من در اين راه رفته ام و اميدوارم كه در مرگ من فرض کنید در عروسى ‌من ‌شركت ‌كرده‌ايد خوشحال ‌و خندان باشيد تا دشمن‌ از روحيه شما ترسى بر دل گيرد و بهترين نيايش و عبادت براى شما حجاب مى باشد كه حجاب شما ادامه دهنده راه من است و از شما مى‌خواهم كه از من راضى باشيد و حلالم کنید.

برادرم، همچون عباس یاور امام باشید

برادران ‌گرامى ‌و ارجمند اميدوارم كه‌ بعد ازمن ‌سلاح ‌گرم ‌مرا نگذاريد بر زمين ‌بماند همچون ‌عباس‌ نامدار كربلا ياور امام شويد و مى‌دانم داغ ‌بى ‌برادرى‌ مشكل ‌است‌ اما مبارزه‌ با دشمنان ‌اسلام‌ يك وظيفه شرعى مى‌باشد و ازشما استدعا دارم ‌كه مرا مورد عفو قراردهيد.

به سخنان پر برکت امام گوش فرا دهید

ازكليه همسايگان استدعا دارم‌ كه به نيكى مرا ببخشند و خانواده‌ام را دلدارى دهند اميدوارم  خداى بزرگ شما را همنشين محمد (ص) و خاندانش قرار دهد.

كليه رفقا و اقوام اميدوارم‌ كه به سخنان پر بركت امام گوش فرا دهند و مرا مورد عفو و بخشش قراردهند.


زندگی نامه

شهید ابوالقاسم گچپزيان هفدهم بهمن 1344 در شهرستان سمنان ديده به جهان گشود. پدرش عباسعلي (فوت 1365) و مادرش منور نام داشت. تا چهارم ابتدايي درس خواند. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. بيست و ششم دي 1365 در شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. پيكرش در امامزاده يحياي زادگاهش به خاك سپرده شد.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه