آخرین اخبار:

شهید بهمن نعمتی امین لوئی

شهید بهمن نعمتی امین لوئی

نام پدر: احمدعلی
تاریخ تولد: 1343/2/10
تاریخ شهادت: 1361/8/17
محل شهادت: نقده
مشاغل: بسیجی
محل تولد: آذربایجان غربی - نقده - نقده
علت شهادت: اصابت گلوله
محل دفن: نام گلزار:حسنلو شهر:آذربایجان غربی - نقده
زندگینامه

بسم ربّ الشهداء و الصّدیقین
«مبارزات کشور ما عقیدتی است و جهاد در راه عقیده، شکست‌ناپذیر است»
(امام خمینی (ره))

فرازی از زندگینامه شهید:
برادر شهید بهمن نعمتی در سال1343 در خانواده مذهبی، در روستای امینلو از توابع نقده، دیده به جهان گشود. از همان اوان زندگی عشق و علاقه شدیدی نسبت به محرومین و مستضعفین داشت. برادر شهید، دوران کودکی و نوجوانی را در کارگری و کشاورزی گذرانید و چون علاقه خاصی به اسلام و امام امت داشت، در بسیج مستضعفین جهت خدمت به اسلام، ثبت‌نام می‌کند. برادر شهید، در تمام درگیری در منطقه، شرکت فعالی داشت و همیشه پیشقدم بود و به این هدف که داشت(که هدفش به اسلام بود) سوختن خود را برای ساختن دیگران ترجیح داد تا با سوختن خویش، راهگشای محرومان جهان باشد. شهید بهمن نعمتی یکی از بهترین افرادی بود که اخلاق و رفتارش برای سایر برادران، الگو و نمونه بود و همیشه زبانزد هم‌کیشان خود بود و با احساس دردمندی که داشت، یک لحظه از فکر محرومین و ضعفا غافل نبود و همیشه سعی می‌نمود به هر ترتیبی که شده، ضعفا را یاور باشد و بالاخره برادر شهید در تاریخ61/8/17، هنگامی که از پایگاه گلوان به مرخصی می‌آمدند، با چند تن از یاران خود به خیل شهداء پیوستند.
روحش شاد و یادش گرامی باشد.

خاطرات

خاطرات آقاي مختار نعمتي، ‌برادر شهيد بهمن نعمتي

ايثار و فداكاري همسر شهيد
مدت شش ماه از ازدواج شهيد بهمن نعمتي نگذشته بود كه در صبح روز دوشنبه تاريخ61/8/18 در يك روز سرد و برفي پاييزي اشرار و ضدانقلاب در روستاي گلوان ماشين بسيجيان سلحشور شهرمان را در درون روستاي گلوان از ميان درختان تبريزي به گلوله بستند و هفت تن از رزمندگان اسلام را به درجه رفيع شهادت رساندند. روحشان شاد و راهشان پردوام باد، ولي در اين ميان همسري18 ساله هنوز شيريني ازدواج از دهان و دماغش نرفته مواجه مي شود با يك غم و اندوه فراوان. در فراق يار پريشان و مضطرب ناله مي كند و مي گريد. در اين مدت گاهي مي خواهد خودش سلاح همسرش را به دست گيرد و به مقابله با دشمن خونينش برود. زماني مي خواهد برود عضو خواهران زينبيه بنياد شهيد بشود ولي هيچ كدام از اين تصميمات چاره ساز زخم وارد شده اش نيست. روزهاي اوليه شهادت همسرش يكي پس از ديگري مي گذرد تا اينكه مي رسد به شب هفتمين شهادت همسرش. در عالم خودش براي رسيدن به همسرش و پيوند و ملاقات با او مي خواهد جان خودش را نثار كند. بالاخره آن شب حزن و اندوه دوباره فرا مي رسد و داغي ديگر بر قلب پدر و مادر شهيد بهمن نعمتي زده مي شود. همسر باوفايش بعد از اينكه همه به خواب مي روند تفنگ برنو را برمي دارد و با خودش به حياط خانه مي رود و در حياط خلوت خانه و در سكوت شب گلوله اي كه از قبل آماده كرده بود داخل تفنگ مي گذارد و برمي گردد به داخل خانه و در جايي كه براي خوابيدن او پهن كرده بودند مي خوابد و تفنگ پر را در لا به لاي پاهاي خودش قرار مي دهد و انگشت بزرگ پايش گلوله را شليك مي كند و درست گلوله در ميان قلبش فرو مي رود و بدين وسيله درنا پر مي كشد و به همسرش مي پيوندد و با رفتنش داغي ديگر بر قلب پدر و مادر خودش و همسرش مي زند و در صويت نامه يا كه با خودكار قرمز در يك ورق كوچك نوشته بود از پدرش و مادرش خواسته بود كه هيچ برخوردي با پدر و مادر بهمن نداشته باشيد زيرا من اين كار را خودم به خاطر وصل به يار در ديار ابدي انتخاب كردم تا اينكه بتوانم به گمشده ام برسم. شايداين كار من از نظر شرعي گناه بزرگي است چون قتل نفس حرام است ولي ... .
شهيدان زنده اند ا...اكبر
به خون آغشته اند ا...اكبر

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه