آخرین اخبار:

شهید یونس گنجی

شهید یونس گنجی

نام پدر: نبی
تاریخ تولد: 1343/8/3
تاریخ شهادت: 1365/10/26
محل شهادت: شلمچه
مشاغل: ...........
محل تولد: همدان - بهار - بهار
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:گنج تپه شهر:همدان - بهار
زندگینامه سردار شهید يونس گنجى جانشین گردان 155 حضرت علی اصغر (ع) لشكر 32 انصار

یونس گنجی، سوم آبان ماه سال 1343 در روستای گنج تپه شهرستان بهار از توابع استان همدان به دنیا آمد.

دوران تحصیل را در همان روستای محل تولدش آغاز كرد. علاقه زیادی به درس خواندن داشت اما به دلیل مشکلات مالی و کمبود امکانات فقط تا دوم راهنمایی ادامه تحصیل داد و پس از آن در کنار پدر، مشغول کار کشاورزی شد تا گره ای از مشکلات زندگی باز کند.

اوقات فراغت خود را با ورزشهای كشتی و كار كردن در صحرا می گذراند. رفتارش با دیگران بسیار متین بود و مورد محبت دیگران قرار می گرفت و به همه نیز احترام می گذاشت.

برای افزایش درآمد راهی تهران شد و در کنار برادرش در مغازه طلا فروشی، مشغول کار شد. به دلیل امانت داری و پاک دستی و صداقت، مورد توجه کاسبان و دوستانش بود و همگی به حرف و عملش اعتقاد داشتند.

به مسائل دینی اهمیت می داد و از 15 سالگی انجام واجبات را آغاز کرد و در انجام مستحاب نیز کوشا بود.

سال های نوجوانی یونس با اوج مبارزات انقلابی مردم ایران و مبارزه با رژیم طاغوت و زندگی در تهران فرصت خوبی برای شرکت در تظاهرات و راهپیمائی ها به یونس داده بو تا در راه رسیدن به این پیروزی هر چه در توان دارد هزینه کند. به عنوان فردی مذهبی و مقید برای دفاع از اسلام و انقلاب در تمامی راهپیمایی ها و تظاهرات و نمازهای جمعه كه در تهران برگزار می شد شركت می كردند.

محمد نبی گنجی، پدر یونس در توصیف وی چنین بیان می کند که: یونس بهترین اولاد من بود. اهل نماز و روزه بود و مدام کتاب های مذهبی مطالعه می کرد. بسیار سخت کوش و مهربان بود و برای کمک به خانواده و من و مادرش از هیچ کاری فروگذار نبود.

به خواهر و برادرش می گفت: احترام به بزرگترها واجب است . در درسها به آن ها كمك می كرد. بعد از شروع انقلاب به هم ولایتی های خود كمك های بسیاری می کرد و می گفت: تا جایی كه توان داشته باشم و كاری از من بر آید، به مردم کمک می کنم.

هیچ گاه در برابر زورگویی و ظلم از پا نمی افتاد و روحیه شهادت طلبی داشت و همین امر باعث شد پس از حمله عراق به ایران و آغاز جنگ تحمیلی، به عنوان عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعد از مدتی به جبهه اعزام شود.

تا سال 1358 در تهران به کار خود ادامه داد و قبل از آغاز جنگ تحمیلی به زادگاه خود بازگشت.

به شدت از افراد نزول خوار بدش می آمد و از افرادی كه اهل دین و اسلام و روحانیت بودند، بسیار راضی و دوستدار آن ها بود . همیشه به خانواده و دوستان می گفت، از این آدم های بد و فرومایه فاصله بگیرید.

دائما در حال خود سازی بود و اعمال و رفتار خود را مورد بررسی قرار می داد تا عیب های خودش را برطرف کند. عصبانیت خود را فرو می برد و هیچ گاه بروز نمی داد و برای رضای خدا سکوت می کرد.

وقتی به مشكلی برخورد می كرد، می گفت به خدا توکل کنید و از ا یاری بطلبید که بهترین یاری کنندگان است. آرزوی ایشان سلامتی امام و پیروزی انقلاب اسلامی و شكستن ظلم بود. پس از مدتی حضور در جبهه های مختلف، با اصرار مادرش مبنی بر لزوم ازدواج و تشکیل خانواده، با خانمی با ایمان و مقید به نام مریم صالحی ازدواج كرد.

همیشه به پادگان های اطراف سر می زد و با آگاهی از مشكلات آن ها تا جایی كه می توانست در حل مشكلات می كوشید و مورد احترام دیگران بود.

به گفته پدرش، یونس با برادرش بیت الله ارتباط بسیار خوبی داشت شهادت او به عنوان اولین شهید خانواده، بر روحیات معنوی یونس تاثیر فراوانی گذاشت تا جایی که با راز و نیازهای شبانه و حضور مستمر و مفید در جبهه های نبرد، 6 ماه پس از برادرش به شهادت رسید.

به گفته پدرش، یونس همیشه می گفت: همیشه پشتیبان ولایت فقیه و خون شهدا باشید و تنور جنگ را داغ نگه دارید.

اوقات فراغت خود را در جبهه صرف مطالعه، نماز خواندن و جمع آوری نیرو می كرد و هیچ گاه به فكر مسائل شخصی خود نبود.

سردار شهید محمود كاوه به وی لقب « شیرمرد كردستان » داده بود كه واقعاً در شأن یونس بود و در جبهه همه او را به این اسم صدا می كردند.

از همرزمان و دوستان نزدیک او می توان سردار شهید علی چیت سازیان، شهید علی قمی، شهید دشتی و ناصر قاسمی را نام برد.

حسن صالحی، همرزم، می گوید: وقتی در جبهه مشكلی پیش می آمد، ما در كنار یونس هیچ خطر و ترسی را احساس نمی كردیم بلكه روحیه ما بیشتر و بیشتر می شد. وقتی عصبانی می شد، خشم خود را كنترل می كرد. می گفت: وقتی كه عملیات در پیش داریم، انسان باید ترس و وحشت را كنار گذارد و فقط به فكر پیروزی و نیرومندی باشد.

در یكی از عملیات ها كه حاج ستار ابراهیمی مسئول گردان های آن ها بود یونس و شهید شهبازی معاونین حاج ستار بودند، وقتی كه با یونس صحبت كردم گفتم: اگر جنگ تمام شود و پیروز شویم و شما شهید نشوید به پشت میز

سپاه می نشینید؟ ایشان در جواب این گونه گفتند: به خدا قسم كه من برای حقوق و پول به جبهه نیامده ام، بلكه آمده ام از فرمان امامم پیروی كنم و آخرین قطره خونم را برای سلامتی امام نثار می كنم.

یونس گنجی در جبهه مسئولیت های فراوانی داشت كه از آن جمله می توان به مسئول آموزش سربازان، تیربارچی تیپ ویژه شهدا، فرمانده تیم شناسایی اطلاعات، مسئول عملیات تیپ ویژه شهدا در منطقه كردستان، مسئول ستاد ناحیه مقاومت گلچهره همدان، فر مانده گردان 160 امام سجاد(ع) از لشکر امام حسین (ع)، جانشین گردان 155 حضرت علی اصغر (ع) از لشگر انصارالحسین(ع) و مسئول محور پدافندی در منطقه جوانرود اشاره کرد كه در هر کدام از این سمت ها، شجاعت، دلیری و سربلندی خود را نشان داد.

به گفته حسن صالحی همرزم شهید: یك روز در چادر بودیم. با یونس گنجی در حال صحبت بودیم كه یك حرف مرا متعجب كرد . این سخن گران بها این بود كه گفت: من در طول این همه خدمت یك بار هم ترس را به دل خودم راه ندادم و به خدا قسم اجازه نمی دهم ترس در دلم باشد.

دلسوزی، یك رنگی، اراده ی قوی، احساس وظیفه، مسئولیت در برابر جامعه و حقوق پدر و مادر را می توان از خصوصیات یا ویژگی های شهید یونس گنجی نام برد

یونس گنجی، 26 دیماه سال 1365 در عملیات كربلای 5 در منطقه شلمچه، بر اثر اصابت تركش و متلاشی شدن دست و پای چپ به درجه رفیع شهادت رسید.

پدر شهید كه به این او علاقه خاصی داشت بعد از شنیدن خبر شهادت او، دچار سکته شده و یك طرف بدنش لس شد و توان تکلم را نیز از دست داد.

پیكر پاك این شهید بزرگوار در روستای گنج تپه شهرستان بهار به خاك سپرده شد.

وصیتنامه شهید يونس گنجى جانشین گردان 155 حضرت علی اصغر (ع) لشكر 32 انصار

بسم الله الرحمن الرحيم

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

با درود بر پيشگاه مقدس آقا امام زمان (عج) منجى ‌عدالت برپا كننده حكومت الهى و با درود بر امام عزيزمان تنها ياور سرورمان و پرچم دار انقلاب بزرگ اسلامى خمينى بت شكن.

و با درود و سلام بر تمام شهدای صدر اسلام تا به حال كه با قطره قطره خونشان درخت خشكيده اسلام را آبيارى كردند و درخت اسلام نيرو گرفت و آن نيرو بسيج شد براى كوبيدن تمامى كفار و منافقين.

به ياد خداوند بزرگ و با زبانى هميشه جاويد كلام خداوند قرآن كريم وصيتنامه خودم را آغاز مى كنم.

وصيت خود را موقعى شروع به نوشتن مى كنم كه تمامى شهداى بزرگ و گرانقدر اسلام نوشته اند و آخرين كلام زيبايشان را در اختيار شما قرار داده اند.

واى بر امتى كه جهاد بر آنها واجب شود و به فرموده امام عزيز اين جنگ و جهاد از فروع دين هم واجب تر است. آن موقع اگر كسى فرمان ولى خود را اطاعت نكند در آن موقع است که خداوند كافرين را بر اين مردم مسلط مى گرداند.

مردم شريف و امت شهيد پرور، سلاح هاى بر زمين افتاده شهدا را برداريد و جاى خالى شهدا را پر كنيد و پيام گوهر بار امام امت را لبيك گوييد.

تنور جنگ را پر فروغتر كنيد. ميدان هاى جنگ را آتشين نگهداريد. خشمتان را بر كافران بعثى بيشتر نماييد. در اين نبرد بكوشيد اگر نكوشيد جامه ذلت بر تنتان خواهيد پوشيد.

امت شهيد پرور، امام عزيز را تنها نگذاريد. اگر امام تنها بماند مانند كسانى هستيد كه امام حسين (ع) را تنها گذاشتند.

حسين مظلوم در كربلا به كوفيان گفت آيا كسى هست مرا يارى كند كسى جوابش نداد ولى شما امت اسلامى به نداى حسين زمان لبيك گوييد. تا حسين زمان تنها نماند.

تو اى پدر پيرم ناراحت و غمگين مباش كه خداوند با صابران است و اما تو اى مادر عزيزم، مظلوم دوران، ناراحت نباش مادر جان. مادر خوبم من الان درد تو را احساس ميكنم و احساس شرمندگى مى كنم و اگر به تو آزار رسانده ام در اين مدت عمرم مرا ببخشيد و شيرت را حلالم كن و روز قيامت اولين كسى هستى كه شفاعت خواهم كرد.

برادرانم را بزرگ كن و سلاح بر زمين افتاده دو فرزندت را به آنها بده و روانه ميدان جنگ كن و تو اى خواهر خوبم تو هم زينب وار باش و نقطه ضعف بدست دشمنان اسلام نده.

و اما تو اى همسر خوبم، ناراحت‌ و گريان مباش. مرا حلال كن. در اين مدت كه پيش تو بودم نتوانستم وظيفه اى که داشتم انجام دهم. همسرم از تو راضى هستم تو هم از من راضى باش والسلام.

در پايان از مردم اهالى روستا خواهش مى كنم اين بنده حقير را حلال كنيد خصوصا از روستاييان و همسايگان و السلام.

يونس گنجى

15/10/1365

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه