شهید رحمت اله حاجی عیدی
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خداوند بخشنده و مهربان
چند نكته اى از وصيت نامه خود را شروع مى كنم كه من اگر شهيد شدم و اين شهادت پر افتخار نصيب بندهشد از پدر و مادر مى خواهم كه فاطمه را خوب نگهدارى كنيد و از همه شما مى خواهم برايم گريه نكنيد روى خود را شاد كنيد تا دشمنان با ناراحتى بميرند. نگذاريد دشمنان شاد باشند و نگذاريد از شهيد شدن بنده و امثال بنده دشمنان و منافقان سوء استفاده كنند فقط از شما مى خواهم كه برايم قرآن بخوانيد.
پدر جان دوست دارم سر جنازه ام سخنرانى كنى و به منافقين بفهمان كه ما از شهيد شدن فرزندانمان هيچگونه نگرانى نداريم خوشحال هستيم كه فرزندمان در اين راه شهيد شد و به لقاء الله پيوست و اميد من از شما اين است فاطمه را بگوييد كه روحيه خود را شاد كند و از براى بنده ناراحت نباشد اگر از من بدى ديديد مرا عفو كنيد بخصوص اى پدر گرامى و اى مادر مهربانم كه شب و روز نخفته اى و مرا به سختى بزرگ كرده ايد از شما مى خواهم دعاى خير درباره من بكنيد پدر جان مرگ پيش پاست انتظار از خدا بايد داشت.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
با تقديم و احترام
رحمت الله حاج عيدى
مرگ بر آمريكا
مرگ بر منافقين و صدام
گزیدهای از دستنوشته شهید رحمتالله حاجعیدی که سایت نوید شاهد سمنان تقدیم حضورتان میکند:
اگر شهید شدم و این افتخار نصیب بنده شد از همه شما میخواهم که برایم گریه نکنید. نگذارید دشمنان شاد باشند و از شهید شدن بنده و امثال من، سوء استفاده کنند. فقط از شما میخواهم که برایم قرآن بخوانید و پدرجان! دوست دارم سر پیکرم سخنرانی کنی و به منافقین بفهمانی که ما از شهید شدن فرزندانمان هیچ نگرانی نداریم و خوشحال هستیم که فرزندمان در این راه شهید شده و به لقاءالله پیوسته است.
این خاطره به نقل از مادر شهید است که تقدیم حضورتان میشود.
با نثار خون پسرم، فرزند امام حسین (ع) را یاری کردم
آن روزها، روزگار به سختی میگذشت. همسرم و برادرهایش تعزیهخوان بودند. به شهرهای گرگان، نکا و یا اطراف آنها میرفتند و از این راه امرار معاش میکردیم. در طول سال مدت نه ماه همسرم نبود و فقط سه ماه پیش ما بود. همه مسئولیت زندگی روی دوش خودم بود. من به شهید خیلی علاقه داشتم و او هم نسبت به من علاقه عجیبی داشت. به پدرش هم خیلی احترام میگذاشت.
وقتی پیکر رحمتالله را برای ما آوردند، با خودم گفتم: «خدایا! از ما قبول کن. اگر ما در کربلا نبودیم که امام حسین (ع) را یاری کنیم اما خدا را شکر که با نثار جان عزیزانمان، فرزندش امام خمینی (ره) را در کربلای ایران یاری کردیم.»
برایم خیلی سخت و دردناک بود که پسری را که با هزار امید و آرزو بزرگش کرده بودیم تا عصای پیریمان گردد، حالا در اوج جوانی در آغوش خاک جای بگیرد اما از آنجا که خودش شهادت را آرزو داشت و قبل از خدمت سربازیاش هم چند بار داوطلبانه به جبهه رفته بود، راضی شدم به رضای خدا و از اینکه او به آرزویش رسیده خوشحال هستم.