آخرین اخبار:

شهید داود ابراهیم خانی

شهید داود ابراهیم خانی

نام پدر: هدایت
تاریخ تولد: 1347/10/28
تاریخ شهادت: 1365/10/21
محل شهادت: شلمچه
مشاغل: ...........
محل تولد: تهران - تهران - تهران
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:گلزارشهدای بالا شهر:زنجان - زنجان
وصیتنامه شهید داود ابراهیم خانی


« بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌»

خدايا! از تو مي‌ خواهم‌ كه‌ در اين جهاد مقدّس‌ كه‌ رضاي‌ تو در آن‌ است‌، كمكم‌ كني‌ كه‌ بتوانم‌ با شور و شوق‌ زيادتر كار كنم‌.

خداوندا! نور ايمانت‌ را در قلب‌ ما بتابان‌، تا بتوانيم‌ در تاريكيها از آن‌ استفاده‌ كنيم‌.

خداوندا! لذّت‌ عشق‌ عبادتهايت‌ را به‌ ما بچشان‌، كه‌ بهترين‌ لذّتهاست‌.

خدايا! تو كه‌ بهتر مي‌ داني‌ من‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌ پدر و مادرم‌ ، برادر و خواهرانم‌ و اقوام‌ و دوستانم‌ دارم‌، ولي‌ براي‌ من‌ عزيزتر از آنها اسلام‌ است‌. وقتي‌ كه‌ اسلام‌ در خط‌ر باشد، بايد براي‌ رضاي‌ خدا از همه‌ي‌ اين‌ ها گذشت‌.

دير يا زود بايد همه‌ اين‌ راه‌ را بروند و چه‌ بهتر است‌، آن‌ ط‌وري‌ كه‌ حسين‌ (ع‌) و ياران‌ حسين‌ (ع‌) رفتند، ما هم‌ برويم‌.

آيت‌ الله منتظ‌ري‌ بهترين‌ جمله‌ را درباره‌ي امام‌ عزيز گفته‌ اند كه‌: «فرمانبر او باشيد كه‌ فرمانبر خداست‌.»

خدايا! تو را شكر مي‌ كنم‌ كه‌ مرا در عصري‌ عمر دادي‌ كه‌ رهبري‌ آن‌، پرچمي‌ را برداشته‌ است‌ كه‌ حسين‌ (ع‌) برداشته‌ بود. از اسلام‌ و احكام‌ اسلام‌ ، از قرآن‌ و از پيامبران‌ كه‌ اول‌ آنها حضرت‌ آدم‌ (ع‌) و آخرين‌ آنها حضرت‌ محمّد و آل‌ محمّد (ص‌) و امامان‌ معصوم‌ و روحانيّت‌ مبارز كه‌ در رأس‌ آنها ، امام‌ عزيزمان‌ است‌، پيروي‌ كنيد.

اي‌ مردم‌ زمانه‌! زمان‌ تاريكي‌ است‌ و خداوند بر ما مسلمانان‌ منّت‌ نهاد و بر ما نوري‌ را اعط‌ا كرد كه‌ ما بتوانيم‌، اين‌ نور را برداشته‌ و از تاريكيها گذر كنيم‌ و به‌ روشنايي‌ برسيم‌ و اين‌ نور امام عزيز است‌.

پدر و مادر عزيزم‌! اي‌ كسانيكه‌ شب‌ و روز براي‌ من‌ زحمت‌ كشيديد، لقمه‌ از دهان‌ خود بريديد و در دهان‌ من‌ گذاشتيد تا مرا بزرگ‌ كنيد ، تا فردا عصاي‌ دست‌ مباركتان‌ بشوم‌. ولي‌ حيف‌ كه‌ من‌ زحمات‌ بيكران‌ شما را ناديده‌ گرفته‌

و شما را اذيّت‌‌ كردم‌ و حرفهاي‌ نصيحت‌ گونه‌ تان‌ را گوش‌ نكردم‌. اي‌ كاش‌، زبانم‌ لال‌ بود. تا با شما و ديگران‌ تند خويي‌ نمي‌ كرد و چشمانم‌ كور بود تا به‌ چيزهاي‌ حرام‌ نگاه‌ نمي‌ كرد و پاهايم‌ چولاق‌ و شل‌ بود تا از راه‌ راست‌ به‌ راه‌ باطل‌ نمي‌ رفت‌.

پدر و مادر عزيزم‌! من‌ به‌ شما خيلي‌، خيلي‌ بد كردم‌ و شما را زجر دادم‌ ولي‌ شما پدر و مادر من‌ هستيد و من‌ فرزندتان‌. از شما و خداوند مي‌ خواهم‌ كه‌ مرا مورد بخشش‌ خود قرار دهيد و از سر تقصير گناهانم‌ بگذريد، تا بلكه‌ من‌ در روز قيامت‌ پيش‌ شما و ديگران‌ سر افكنده‌ و خجل‌ نشوم‌ و از آتش‌ دوزخ‌ در امان‌ بمانم‌.

من‌ از تمام‌ اقوام‌ و دوستانم‌، معذرت‌ مي‌ خواهم‌ و اميدوارم‌ كه‌ مرا ببخشند. پدر و مادر! از شما مي‌ خواهم‌ كه‌ بعد از مرگ‌ من‌ برايم‌ گريه‌ نكنيد و به‌ دشمن‌ نقط‌ه ي ضعف‌ نشان‌ ندهيد و شما بايد افتخار كنيد كه‌ فرزند ناچيزتان‌ در راه‌ دينش‌، وط‌نش‌، امامش‌ و ناموسش‌ كشته‌ شده‌.

لباسهاي‌ مرا به‌ كساني‌ كه‌ مستحق‌ آن‌ هستند بدهيد

پدر و مادر! بعد از مرگ‌ من‌ هر شب‌ جمعه‌ بر سر مزارم‌ بياييد و مرا فراموش‌ نكنيد؛ چون‌ من‌ جز خدا و شما كس‌ ديگري‌ را ندارم‌ . شبهاي‌ جمعه‌ مرا چشم‌ به‌ راه‌ نگذاريد. جسد مرا اگر برايتان‌ امكان‌ داشت‌، پيش‌ مزار غلامرضا دفن‌ كنيد چون‌ او و من‌ هر دو غريبيم‌. اگر مرا پيش‌ او دفن‌ كنيد ما از تنهايي‌ در خواهيم‌ آمد و قلب‌ دو جوان‌ را شاد كرده‌ ايد.

پدر و مادرم‌! تنها خواهشي‌] كه [‌ از شما دارم‌، اين‌ است‌ كه‌ دست‌ از امام‌ و ولايت‌ فقيه‌ برنداريد و در زندگيتان‌ با سختيها مبارزه‌ كنيد و هيچ‌ وقت‌ مثل‌ من‌ نشويد، چون‌ امام‌ علي‌ (ع‌) فرموده‌ است‌ كه‌: "آنچه‌ كه‌ پيش‌ از مرگ‌

انسان‌ را مي‌ كشد، نااميديست‌”.

مادرم‌! شيرت‌ را حلالم‌ كن‌، پدرم‌! زحماتت‌ را حلالم‌ كن‌!

خدايا! هجرت‌ براي‌ رضاي‌ تو كردم‌ كه‌ در راه‌ تو جهاد كنم‌ با هر چه‌ در توان‌ دارم‌ و اين‌ توان‌ را هم‌ از تو دارم‌ و ما چيزي‌ از خود نداريم‌ و هر چه‌ كه‌ داريم‌ از توست‌.

خداوندا! مرگ‌ مرا شهادت‌ در راه‌ خودت‌ عط‌ا فرما و موقع‌ شهادت‌ به‌ جاي‌ ناله‌، ذكرت‌ را به‌ زبانم‌ بيار و با چهره‌ خندان‌ مرا ببر.

خدايا، خدايا، تا انقلاب‌ مهدي‌ خميني‌ را نگهدار منتظ‌ري‌ نستوه‌، محافظ‌ت‌ بفرما

"والسلام‌

"آمين‌ يا رب‌ العالمين‌”

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

زندگینامه شهید داود ابراهیم خانی

شهید داود ابراهیم خانی فرزند و جیهه ابراهیم خانی و هدایت در بیست و هشتمین روز دی ماه 1347 در تهران دیده به جهان گشود.

او 2 خواهر و یک برادر داشت و دوران شیرین کودکی را در کنار خانواده سپری کرد و در سن هفت سالگی به مدرسه ابتدایی در تهران رفت و پس از اتمام تحصیلات ابتدائی به همراه خانواده به زنجان نقل مکان کردند و دوران راهنمایی را در مدرسه خاتم الانبیاء (ص) در زنجان گذراند و پس از اتمام این دوره دیگر ادامه تحصیل نداد و در بازار زنجان مشغول به کار شد.

او در کنار کار در پایگاه شهید رجائی در مسجد دروازه رشت فعالیت های فرهنگی داشت او که عاشق وطن و دینش بود با شروع جنگ تحمیلی ندای رهبر فرزانه اش را لبیک گفت و بیست و ششم مرداد ماه 1365 از طریق یگان اعزامی بسیج پایگاه شهید رجائی وارد صحنه های نبرد حق علیه باطل شد و پس از آموزش غواصی به عنوان غواص مشغول به خدمت شد و پس از تلاشها و رشادتهای فراوانی که در صحنه های نبرد داشت.

سرانجام در بیست و یکم دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5 در اثر اصابت ترکش به گردن در شلمچه به خیل شهیدانی پیوست که جانانه مقاومت و ایثار کردند و پیکر پاک این شهید بزگوار در مزار بالای شهدای زنجان در کنار خیل عشاق طریقت حق به خاک سپرده شد تا «عند ربهم یرزقون» شود.

یادش گرامی و راه سبزش پر رهرو باد

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه