آخرین اخبار:

شهید حسین یغمائیان

شهید حسین یغمائیان

نام پدر: کل محمد
تاریخ تولد: 1336/10/10
تاریخ شهادت: 1360/9/10
محل شهادت: ...........
مشاغل: بسیجی
محل تولد: سمنان - سمنان - سمنان
علت شهادت: ...........
محل دفن: نام گلزار:سمنان امامزاده یحیی شهر:سمنان - سمنان
زندگینامه

شهید حسین یغمائیان دهم دی‌ماه ۱۳۳۶ در سمنان به دنیا آمد. چند بار خطر مرگ تهدیدش کرد اما خدا خواست که زنده بماند تا در راه او به شهادت برسد. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد. در آذرماه ۱۳۵۷ ازدواج کرد که ثمره آن ازدواج، دختری به نام زهراست.

راز بلوز سفید!
همسر شهید نقل می‌کند: آخرین بار که می‌خواست به جبهه اعزام شود، گفت: «لطفاً بلوز سفیدم رو بیار!»
گفتم: «واسه چی؟» گفت: «می‌خوام ساکم رو ببندم و برم جبهه!»
لباسش را آوردم. با هم‌دیگر ساکش را بستیم. موقع خداحافظی سرش را پایین انداخت و گفت: «اگه برنگشتم ...»
او رفت و در دلم گفتم: «خدایا! به من صبر بده!»


در آغاز جنگ تحمیلی به منطقه عمومی دزفول (کرخه) اعزام شد و پس از سه ماه به سمنان برگشت. برای بار دوم به بستان اعزام شد. هشتم آذرماه ۱۳۶۰ در سن بیست و چهار سالگی در عملیات طریق‌القدس به شهادت رسید.
مزار وی در گلزار شهدای امامزاده یحیای سمنان واقع است.

خاطره

این سفر، بوی شهادت می‌ده
در نامه‌ای که فرستاد، نوشته‌بود: «این سفر بوی شهادت می‌ده. من دیگه بر نمی‌گردم. از طرف من از همه حلالیت بطلبید!»
(به نقل از خواهر شهید)

 

امشب، شب آخر ماست
یکی از دوستانش تعریف کرد: «آن روز وارد چادر شدم. جعبه‌ای شیرینی را به طرفم گرفت. در حالی‌که یکی از آن‌ها رو برمی‌داشتم، سرم رو بالا آوردم و گفتم: «بابت چیه؟» حسین لبخندی زد و گفت: «همین طوری خریدم که بخوریم» گفتم: «نه بابا، تو که از این ولخرجی‌ها نمی‌کردی!» سرش رو پایین انداخت.
لحظه‌ای سکوت کرد و گفت: «اگه خدا بخواد، امشب شب آخر ماست!»
فردای آن روز در عملیات، پای حسین روی مین رفت و به شهادت رسید.
(به نقل از مادر شهید)

 

دقایقی قبل از شهادت
یکی از دوستانش می‌گفت: «شب حمله، کیسه‌های حنا پخش شد. همه خوشحال بودند. حسین هم حنا به دستش گذاشت. صورتش نورانی شده‌بود.
چشمانش می‌درخشید. خط‌شکن بود. ساعتی بعد، مین زیر پایش منفجر شد. وقتی به او رسیدم کوله پشتی‌اش داشت می‌سوخت. خونریزی‌اش زیاد و پایش هم قطع شده‌بود. دقایقی بعد به شهادت رسید.
(به نقل از خواهر شهید)

 

این عملیات، بوی خون و شهادت می‌دهد
نامه‌اش به دستم رسید. خوشحال شدم، آن را بوسیدم و باز کردم. نوشته بود: «این عملیات که در پیش داریم، بوی خون و شهادت می‌دهد. اگه شهید شدم برایم گریه و زاری نکن، بلکه از حضرت زینب (س) الگو بگیر!» با دیدن این جملات مات و مبهوت ماندم.
چند روز بعد خبر شهادتش را آوردند.
(به نقل از همسر شهید)

وصیت نامه

 

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید:  

داوطلبانه به جبهه می‌روم، زیرا موقع امتحان فرا رسیده‌است                                                                 

پدر و مادر عزیزم، سلام!
ممکن است وقتی که این نوشته را می‌خوانید، دیگر پیش شما نباشم. چون برای مسلمان، مرگ به معنی فنا شدن نیست؛ بلکه تحولی است در زندگی انسان و انتقال از این جهان به عالم دیگر.
برای من بی‌تابی نکنید؛ زیرا، این کار از اجر شما می‌کاهد.
انسان برای گذراندن امتحان در این دنیا آفریده شده و تمام کارها و مسائل برای امتحان انسان است. امیدوارم از این امتحان سربلند و رو سفید بیرون آیم و بتوانم آن‌چه را که خداوند بر عهده‌ام گذاشته است به نحو احسن انجام دهم!

زندگی کلاس درسی بیش نیست
زندگی کلاس درسی بیش نیست؛ زیرا، انسان باید دیر یا زود امتحان پس بدهد. اگر من داوطلبانه به جبهه حق و اسلام عازم شدم، شاید موقع امتحانم فرا رسیده باشد.
همسرم! از این‌که تو و دخترم را تنها گذاشتم من را ببخشید؛ زیرا، ما ایمان داریم که از خداوند هستیم و او را قادر مطلق می‌دانیم، پس جای نگرانی نیست. امیدوارم بعد از من، فرزندم زهرا را خوب تربیت کنی و از تو تقاضا می‌کنم برایم گریه نکن!

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه