آخرین اخبار:

شهید رضا گلستانه

شهید رضا گلستانه

نام پدر: محمدعلی
تاریخ تولد: 1342/10/12
تاریخ شهادت: 1361/11/20
محل شهادت: فکه
مشاغل: بسیجی
محل تولد: سمنان - گرمسار - گرمسار
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:گلزارشهرگرمسار شهر:سمنان - گرمسار
وصیت نامه

بسم الله القاصم الجبارين

در قاموس شهادت واژه وحشت نيست

در جامعه اى كه ما زندگى مى كنيم بيشتر از هر زمان احتياج به ايثار و فداكارى دارد . فداكارى در راه احقاق حق و در راه نابودى باطل و ناحق براى حفظ اسلام بايد از جان گذشت و در اين راه خون ناچيز خود را ريخت پس ما جوانان هم كه اين راه را كه راه حسين (ع) است انتخاب كرديم كه مرگ باعزت بهتر از زندگى در ذلت مى باشد . انسان بهر حال بسوى خدا باز مى گردد حال چه امروز و چه آينده.

توفيق جهاد در راه خدا به هر كس نمى دهند زيرا كه على (ع) ميفرمايد ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اوليائه. جهاد يكى از درهاى بهشت است كه خداوند براى بندگان خاص خود مى گشايد.

حال كه اين در به روى ما باز شده است چرا حماقت كنيم و از اين در وارد نشويم و به اين جهانى كه پايانش نيستى و هلاكت است دل ببنديم زيرا كه پيشوا عزيزمان امام حسين (ع) مى فرمايد حالا كه بدن هاى ما ساخته شده است كه فردا بميرد پس چرا در راه خدا قطعه قطعه نشود و انسان بايد هر لحظه در انتظار مرگ باشد پس چه بهتر كه ما در راهى كشته شويم كه راه حق باشد و با عملمان نيز ثابت كنيم كه كوركورانه اين راه را نپيموده ايم زيرا كه امام عزيزمان و رهبر بزرگ اسلام حسين بن على (ع) مى فرمايد : اگر دين محمد (ص) جز با كشته شدن من بر پاى نمى ايستد پس اى شمشيرها مرا دريابيد و ما نيز مى گوييم اگر انقلاب اسلامى جز با شهادت ما استمرار نمى يابد اى گلوله هاى آتشين بطرف ما بياييد .

ارى ما وارث خون صدها هزار شهيد هستيم ما بايد مرد ميدان باشيم و به عرصه جنگ رفته و خود را براى نبرد با دشمنان قسم خورده اسلام آماده كنيم . جامعه اى كه بخواهد حكومت الله در آن حكمفرما باشد يك راه دارد و آن اينكه در اين راه بايد خونها ريخته شود و شهيد داده شود بايد اين نهال نوپاى انقلاب با خون ما جوانان اين آب و خاك آبيارى شود و برادران من بدانيد كه دشمنان اسلام مى خواهند با اسم اسلام ما را بفريبند آيا وقتى كه آخر اين دنيا مرگ است حيف نيست كه در بستر بميرد خدايا به من توفيق بده كه در بستر مرگ نخوابم.

مرد بايد در ميدان باشد و مبارزه و جهاد كند حق ديگران را از دست غارتگران بيرون بياورد و اى برادران و خواهران شما مسئوليد كه از اين انقلاب و ولايت فقيه پيروى كنيد اين يك وظيفه شرعى است منافقان كه ضد اسلامند را از بين ببريد خارج شدن از خط ولايت فقيه همان و در دام گروهى ضد اسلام افتادن همان است پس حواستان را جمع كنيد و حرف امام عزيزمان را گوش كنيد و بدان عمل نماييد ما بايد از اين رهبر عزيزمان تشكر كنيم كه ما را از منجلاب فساد نجات داده و هدايتمان نموده است .

و در آخر سخنى با خانوده ام پدرجان و مادر عزيزم اميدوارم كه بعد از من گريه نكنى و لباس سياه نپوشى و همچون كوه استوار و زينبگونه باشى و پدر عزيزم تونيز بايد صبر داشته باشى كه ان الله يحب الصابرين و برادرم نيز انشاء الله راه مرا ادامه خواهد داد و خواهرانم نيز هريك پرچمدار اين نهضت حسينى باشند.

من شهيدم جسم و جان در راه قرآن مى دهم قطعه قطعه مى شوم بر ننگ پايان مى دهم

به اميد پيروزى اسلام بر كفر جهانى

 

 

زندگینامه

شهید رضا گلستانه دوازدهم دی‌ماه ۱۳۴۲ مصادف با ماه مبارک رمضان در روستای کهک از توابع شهرستان گرمسار چشم به جهان گشود. رضا در بالین پدر و مادر رشد کرد؛ رشدی همراه با مهر و عاطفه. 

مادر شهید نقل می‌کند: «خوراک مرغ‌ها را برداشتم و به مرغداری رفتم. رضا نیز با پاهای کوچکش پشت سرم راه افتاد. تند راه می‌رفتم. رضا نمی‌توانست همراه با من گام بردارد. چند بار زمین خورد. خوراک را برای مرغ‌ها ریختم و به طرف خانه برگشتم. رضا هنوز به مرغداری نرسیده‌بود. گفتم: پسر گلم! کجا؟ برگرد بریم خونه.

با حرکات و شیرین زبانی‌اش فهمیدم که می‌خواهد پیش مرغ‌ها برود. دست رضا را گرفتم و او را پیش مرغ‌ها بردم. خواستم برگردم. هنوز چند قدمی دور نشده بودم که ناگاه صدایی شنیدم: «الله»
به طرف صدا برگشتم. دوباره آن را شنیدم. این اولین سخنی بود که از زبان رضا شنیده بودم. بعد با خودم گفتم: پسرم در راه خدا می‌ره.»

بازگشت پس از هجده سال

چهارم دبیرستان بود که با رضایت پدر عضو بسیج شد و به عنوان آرپی‌جی‌زن به گیلان غرب اعزام شد. چهل روز بعد، مجروح و در بیمارستان حضرت فاطمه تهران بستری شد. عملی بر روی فک پایینش انجام گرفت. برای بار دوم هم به منطقه فکه رفت و یک ماه آن‌جا بود. بیست و دوم بهمن‌ماه ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.
استخوان‌ها و پلاک این شهید بزرگوار بعد از هجده سال در گلزار شهدای گرمسار دفن شد.

خاطره

سال جدید فرا رسید و جگر ما آتش گرفت!
همه خانه‌ها، کوچه‌ها و خیابان‌ها بوی بهار می‌داد. مردم مشغول خانه تکانی بودند؛ پانزده روز دیگر، سال جدید شروع می‌شد. مادر رضا هم سخت مشغول بود و می‌گفت: «می‌خوام اگه رضا اومد همه جا تمیز باشه و برق بزنه.»
سال جدید فرا رسید، اما جگر ما آتش گرفته‌بود. گفتند: «پیکر رضا در خاک عراقه و نمی‌تونیم اونو بی‌آریم.»
(به نقل از پدر شهید)

 

بعد از شهادت، زمان بازگشتش رو خبر داد!
یک شب مادرم، دایی ‌رضا را توی خواب دید. گفت: «داداش جون! می‌دونی چقدر منتظرت بودیم؟ کجا بودی؟»
گفت: «آبجی! به همین زودی می‌آم. فقط به مادر بگو دیگه ناراحتی نکنه!» چند روز بعد پیکرش به وطن بازگشت.
(به نقل از خواهرزاده شهید)

 

بعد از هجده سال، فقط پلاک و استخوانش را آوردند!
خبر شهادتش را که به ما دادند، منتظر پیکرش بودیم، ولی خبری نشد. گفتند: «مفقودالجسده»
یکی از لباس‌هایش را برداشته و داخل قبر گذاشتیم. می‌خواستیم جایی را داشته باشیم برای درد و دل کردن با رضا. هجده سال گذشت. خبر آوردند که پیدایش کردند. فقط پلاک و استخوان‌هایش را آوردند.
(به نقل از پدر شهید)

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه