آخرین اخبار:

شهید جلیل زراعتی

شهید جلیل زراعتی

نام پدر: فریدون
تاریخ تولد: 1341/9/29
تاریخ شهادت: 1362/3/23
محل شهادت: روستای کانی بوداغ
مشاغل: گروهبان دوم ژاندارمری
محل تولد: آذربایجان غربی - ارومیه - ارومیه
علت شهادت: اصابت گلوله
محل دفن: نام گلزار:باغ‌رضوان شهر:آذربایجان غربی - ارومیه
زندگینامه

«شهادت يك هديه اي است از جانب خداي تبارك و تعالي براي آن كساني كه لايق هستند و دنبال هر شهادتي بايد تصميم ها قوي تر بشود.»
(امام خميني (ره))

فرازي از زندگينامه شهيد:
شهيد جليل زراعتي به سال 1341 در خانواده اي تنگدست، اما مذهبي و معتقد به اسلام ديده به جهان گشود. پس از طي دوره طفوليت، به تحصيل مشغول شدند و تا سوم متوسطه در هنرستان امير كبير تحصيل نمود.
تمامي اهل محله به خاطر مظلوميت و پاكدلي او هميشه وي را الگويي براي فرزندان خود قرار مي دادند.
در اوايل انقلاب، شهيد جليل زراعتي در راهپيمائي ها و تظاهرات شركت مي كردند، حتي به هنگام پائين كشيدن مجسمه شاه خائن شركت داشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نيز چون ديد ميهن اسلامي مورد تهاجم رژيم بعثي عراق واقع شده است، تحصيل را رها كرد و وارد نظام براي خدمت به ميهن اسلامي و جلوگيري از تجاوز دشمنان شد.
شهيد زراعتي خيلي معتقد به احكام اسلامي و ولايت فقيه و رهبري امام راحل بود. در مراسم مذهبي از جمله نماز جمعه، دعاي كميل و عاشوراي حسيني حضور فعالانه داشته و از جمله عوامل موثر براي اعزام به جبهه توسط ايشان مي توان به موارد زير اشاره كرد.
اطاعت از فرمان رهبر، عشق و علاقه به ميهن اسلامي، جلوگيري از ورود رژيم متجاوز بعثي به ميهن اسلامي و حفظ و دفاع از انقلاب اسلامي.
تا اينكه در تاريخ 1362/3/23 در منطقه كردستان، در اثر اصابت تير به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
روحش شاد و يادش گرامي باد

خاطرات

به خدمت خواهرهاي گراميم (مريم و سميه) برسد.
سلام
ضمن عرض سلام و احوالپرسي از خداوند متعال صحت و سلامتي خواستارم و از درگاه خداوند بزرگ و تعالي براي شما آرزوي خوشبختي و سعادت مي طلبم. باري اگر مي خواهي از احوالات برادرت جليل باخبر باشي الحمدا... سلامتي حاصل است و جاي هيچ گونه نگراني در ميان نيست. فقط نگراني ما از دوري شماست كه اميدوارم هر چه زودتر اين نگراني هم برطرف شود. خواهران عزيزتر از جانم، نامة پرشورتان به دست برادرتان رسيد. چون آن روز و همان دقيقه كه رفته بودم بيمارستان طالقاني و يا شير و خورشيد سابق براي ديدن خانم زبيده معروفي با زخمي شدن دوستم روبرو شدم و همچنين خانم زبيده را ديدم و سلام هم فرستاد. ولي چون خيلي غمگين بودم توي غمگيني يك دفعه نامه شما را دادند و كمي شاد و خندان شدم. خوب هر چه كه گذشت، ديگه گذشته، گذشته را فراموش كن. نامه را خواندم ولي از معما سر درنياوردم. اگر امكان داشته باشد خودتان معما را حل كنيد و چون كه مرا نگران نسازيد. تو را به جان خودم قسم مي دهم كه معما را حل كرده و در نامه بنويسيد و اين به فكرم افتاد كه مهاباد يك شهر گريه و زاري، شهر خمپاره، شهري پر از مهر و صفا خيلي جاهاي ديدني دارد. با اين همه حال كه خراب شده است جاي خوبي است. اگر انشاءا... به مهاباد راهتان افتاد آن وقت مي فهمي كه راست مي گويم يا نه. و اين شعر به فكرم افتاد.
مي خواستي از آرزوهايم سخن بگويم پس گوش فرا دار
مي خواستي از او برايت بگويم پس گوش فرا دار
مي خواستي از خواسته هاي قلبم بگويم پس گوش فرا دار
با چه اثر و چه سود زيرا تا دنيا
دنياست نمي توانم لب از لب وا كنم

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه