شهید محمد دامغانی محمودآبادی

شهید محمد دامغانی محمودآبادی

نام پدر: ابراهیم
تاریخ تولد: 1344/8/20
تاریخ شهادت: 1362/4/19
محل شهادت: پل مارد
مشاغل: بسیجی
محل تولد: سمنان - گرمسار - گرمسار
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:گلزارشهرگرمسار شهر:سمنان - گرمسار
زندگینامه

شهید محمد دامغانی فرزند ابراهیم و معصومه، بیستم آبان‌ماه ۱۳۴۴ در شهرستان گرمسار به دنیا آمد. پدرش فروشنده بود. تا اول راهنمایی تحصیل کرد. سپس به دلیل حضور در جبهه ترک تحصیل کرد. اوقات فراغت را در مغازه خوار و بار فروشی به پدرش کمک می‌کرد.

امام حسین گفت پسرت را یازده سال دیگر با خودم می‌برم
مادر شهید نقل می‌کند: «خانم! پسرت تصادف کرده؛ مثل اینکه مرده. بیا ببینیم چکار باید بکنیم. خبر تصادف محمد، پسر هفت ساله‌ام را که به من دادند یک لحظه نفهمیدم کجا هستم. فریاد زدم: «یا امام حسین! بچه‌ام رو از تو می‌خوام.» او را به بیمارستان بردیم. بعد از مدتی به لطف امام حسین (ع) حالش خوب شد. مدت‌ها بعد آقایی را در خواب دیدم که گفت: «یازده سال دیگه میام او رو با خودم می برم.» در هجده سالگی شهید شد.»

او برای پدر و مادرش احترام خاصی قائل بود. نسبت به خواهر، بردار و همسایگان بسیار با ادب و خوش اخلاق بود و به همین دلیل، زبانزد خاص و عام شده بود. در مجالس و محافل مذهبی شرکت فعال داشت. محمد به عنوان تخریبچی به جبهه اعزام شد. سرانجام نوزدهم تیرماه ۱۳۶۲ در آبادان در عملیات پدافندی دچار سانحه رانندگی شد و بر اثر ضربه مغزی به شهادت رسید.

وصیت کرده بود که پدرش پیکر او را غسل دهد و دفن نماید. حتی اسمش را هم روی سنگ قبرش ننویسند. ده روز بعد از شهادت در گلزار شهدای گرمسار آرام گرفت.

وصیتنامه

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید:

پر کاهی تقدیم به آستان کبریایی
به جهان‌خواران شرق و غرب بگویید که اگر خانه و کاشانه‌ام را به اسارت برید، اگر پول و ثروتی را که ندارم به تاراج برید، اگر گلوله‌های شما قلبم را سوراخ کند، آرزوی یک کلمه ضعف و زبونی از دهانم را به خاطر فروختن دینم به گور خواهید برد.

به آنها بگویید اگر پیکرم را صد پاره کنید، تنم را به آتش بسوزانید، اگر خاکسترم را در دریا بریزید، از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد می‌زنم: «اسلام پیروز است.» بر روی سنگ قبرم اسم مرا ننویسید، دوست دارم همچون ده‌ها هزار شهید دیگر گمنام باقی بمانم. اگر خواستید این جمله را بنویسید: «پر کاهی تقدیم به آستان کبریایی الله»

خاطرات

این خاطره به نقل از همرزم شهید است که تقدیم حضورتان می‌شود.

وعده‌ امام حسین (ع) به محمد در کربلا
خوابش را برایم تعریف کرد: «چند شب قبل در حرم امام حسین (ع) مشغول جارو کردن بودم. دیدم امام حسین (ع) به طرفم آمد و جارو را از من گرفت. گفتم: «مولای من! دوست دارم بارگاه ملکوتی‌ات را جارو کنم.» امام مهربان دست نوازش بر سرم کشید و فرمود: «الان برو، چند روز دیگه برای همیشه تو رو میارم که اینجا را جارو کنی.»

دست نوشته

گزیده‌ای از دست‌نوشته شهید محمد دامغانی که سایت نوید شاهد سمنان تقدیم حضورتان می‌کند:
به جهان‌خواران شرق و غرب بگویید اگر گلوله‌های شما قلبم را سوراخ کند، آرزوی یک کلمه ضعف و زبونی از دهانم را به خاطر فروختن دینم به گور خواهید برد. به آنها بگویید اگر پیکرم را صد پاره کنید، تنم را به آتش بسوزانید، اگر خاکسترم را در دریا بریزید، از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد می‌زنم: «اسلام پیروز است.»

دست نوشته

گزیده‌ای از دست‌نوشته شهید محمد دامغانی که سایت نوید شاهد سمنان تقدیم حضورتان می‌کند:
به جهان‌خواران شرق و غرب بگویید اگر گلوله‌های شما قلبم را سوراخ کند، آرزوی یک کلمه ضعف و زبونی از دهانم را به خاطر فروختن دینم به گور خواهید برد. به آنها بگویید اگر پیکرم را صد پاره کنید، تنم را به آتش بسوزانید، اگر خاکسترم را در دریا بریزید، از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد می‌زنم: «اسلام پیروز است.»

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه