شهید غلام رضا خان محمدی

شهید غلام رضا خان محمدی

نام پدر: محمدعلی
تاریخ تولد: 1346/1/20
تاریخ شهادت: 1361/11/20
محل شهادت: ...........
مشاغل: بسیجی
محل تولد: سمنان - دامغان - دامغان
علت شهادت: ...........
محل دفن: قطعه:28 ردیف:66 شماره مزار:9 نام گلزار:بهشت زهرا شهر:تهران - تهران
زندگی نامه

شهید غلامرضا خان‌محمدی بیستم فروردین‌ماه ۱۳۴۶ در خانواده‌ای مؤمن، ساده و مهربان در روستای غنی‌آباد از توابع شهرستان دامغان چشم به جهان گشود.

غلامرضا دو سال داشت که خانواده در تهران ساکن شدند. همان روزها بود که غلامرضا از جمع گرم خانواده و حلقه با صفای بچه‌های جنوب تهران، درس غیرت و دین‌داری آموخت و برای تحصیل درس و مشق، شاگرد دبستان یغمای جندقی گشت.

خانه کوچکی که خانه امید بچه‌ها شد!
برای بچه‌های محل و غلامرضا، مسجد، پایگاه خوبی بود که هم قرآن را می‌آموختند و هم از محضر دانشجویی مبارز، درس زندگی می‌گرفتند. اگرچه این پایگاه خیلی زود تعطیل شد ولی به همت پدر، خانه کوچک آنها خانه امید بچه‌ها شد و جلسات ادامه پیدا کرد.

غلامرضا همراه با برادر بزرگ‌ترش محمدرضا در مبارزات علیه رژیم ستم‌شاهی شرکت داشت و بعد از انقلاب هم جزء اولین کسانی بود که به عضویت بسیج محل درآمد و خیلی زود با دست‌کاری شناسنامه‌اش در صفوف رزمندگان غیور میهن جای گرفت.

وی سرانجام بیستم بهمن‌ماه ۱۳۶۱ در منطقه فکه، عملیات والفجر مقدماتی بر اثر اصابت ترکش به شکم، به شهادت رسید. مزار این شهید بزرگوار در بهشت‌زهرای تهران، هنوز آرام‌بخش دل و جان بچه‌های محل و عاشقان راه حقیقت است.

 

خاطره

این خاطره به نقل از هم‌رزم شهید است که تقدیم حضورتان می‌شود.

یکی از بچه‌ها در خواب دید که غلامرضا از هفت خان دنیا گذشت!
عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه از پل کرخه آغاز شد. منطقه‌ای صعب‌العبور با شن‌های نرمی که به آنها رمل می‌گفتند. تا آنوقت چنین شن‌های نرمی ندیده بودم. از ماسه‌های کنار دریا هم نرم‌تر بود و راه رفتن در آن بسی دشوار.

غلامرضا جلو بود و من پشت سرش و پشت سر ما چند نفر دیگر از بچه‌های محل حضور داشتند. وقتی اجازه استراحت رسید، من و غلامرضا با دست چاله‌ای کندیم و داخلش خوابیدیم. حدود دو ساعت که گذشت، فرمان حمله صادر شد. با تمام قوا حمله‌ور شدیم. صدای تیر و توپ با صدای الله‌ اكبر بچه‌ها در هم آمیخت.

وقتی تمام مواضع دشمن فتح شد از خاکریز گذشتیم و وارد کانال شدیم. همانجا بود که غلامرضا را گم کردم. از بچه‌ها سراغش را گرفتم اما کسی خبری نداشت. دل توی دلم نبود. به محض اینکه از کانال خارج شدیم، راه افتادم این طرف و آن طرف دنبال غلامرضا که ناگهان کنار خاکریز چشمم به غلامرضا افتاد. از ناحیه شکم به شدت زخمی شده بود و خونریزی شدیدی داشت.

به سرعت به طرفش رفتم. دستم را روی سرش گذاشتم. صدایش کردم و فریاد کشیدم: «غلامرضا! غلامرضا!» غلامرضا جوابی نداد. همان موقع امدادگرها رسیدند. شکمش را بستند و به بیمارستان منتقلش کردند. دوست نداشتم قبول کنم که غلامرضا شهید شده است. بعد از جایگزینی نیرو، به عقب رفتیم. شب را با بچه‌ها در چادر گذراندیم. صبح رضا گفت: «خواب دیده غلامرضا شهید شده است.» می‌گفت: «غلامرضا را دیدم که پشت چادر برای ما دست تکان داده و رفته است.»

نتوانستیم صبر کنیم، صبحانه را نخورده به واحد تعاون رفتیم. حال غلامرضا را جویا شدیم و در جواب شنیدیم: «غلامرضا خان‌محمدی از هفت‌خان دنیا گذشته است.» خبر شهادت غلامرضا را که شنیدیم، بغض گلوی‌مان را گرفت. با بچه‌های محل به طرف معراج شهدا راه افتادیم. خدا خدا می‌کردیم که خبر شهادت غلامرضا صحت نداشته باشد.

در معراج شهدا، پیکری را نشان‌مان دادند، رویش را کنار زدیم. خودش بود؛ غلامرضا! غلامرضا خان‌محمدی همان بچه محل خودمان. چه آرام و مطمئن روی میز معراج شهدا، میانِ پارچه‌ای سپید با گلدوزی خون رنگ و حاشیه‌ای که نوشته بود: «غسل ندارد. التماس دعا!» خوابیده بود.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر

قسم به عصر كه همه انسانها در زيان و ضررند مگر آنكه بخدا ايمان آورده و نيكوكار شدند و به درستى و راستى و پايدارى در دين يكديگر را سفارش كردند و در كارها شكيبا بودند.

«قرآن كريم»

قل ان مان اباوكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموا ل افترفتموها و تجاره و تحيون كسادها و مساكن ترضونعا احب اليكم من الله و رسوله و جهاد ى سبيله فتربصو حتى ياتى الله بامر الله لا يحدى لقوم الفاسقين

اى رسول ما بگو امت را كه اى مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود را و اموالى كه جمع آوريده ايد و مال التجاره كه از كسادى آن بيمناكيد و منازل كه به آن دلخوش داشته ايد بيش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست مى داريد منتظر باشد تا امر نافذ جارى گردد و خدا فساق و بدكاران را هدايت نخواهد كرد.

فرمود امام حسين(ع):

اگر دين محمد جز با كشتن من استوار نمى گردد پس اى شمشيرها مرا در آغوش بگيريد.

بار خدايا حمد و سپاس به درگاهت كه به من فرصت دادى تا اسلام را بشناسم و تا در جهل و نادانى از دنيا نروم. بار خدايا پروردگار را تو مى دانى كه بخاطر تو جبهه آمدم و به خاطر نابودى دشمن اسلام و مسلمين به جبهه ها پا گذاشتم ولى خداوندا از تو عاجزانه تقاضا دارم كه مرا ياری كنى تا بر هواى نفس خود در همه زمانه غلبه كنم.

بار خدايا مرا ببخش از اينكه نتوانستم دستواراتت را بخوبى بياموزم و انجام دهم. بار الهى مرا ببخش از اينكه خوب در خط ولايت نبودم و مرا ببخش از اينكه انقلاب اسلامى با اين عظمت و بزرگى و رهبرى با آن بزرگى به ما عطا كردى و ما قدر آن را ندانستيم و بار الهى مرا ببخش از اين كه حق مجروحين و شهدا و خانواده آنها را بخوبى ادا نكردم و بار خدايا پروردگارا مرا ببخش از اينكه نماز را كوچك شمردم .

با سلام به پيشگاه ولى عصر و منجى بشريت و با سلام و درود بر نايب بر حقش خمينى بت شكن و با درود به روان پاك شهيدان راه خدا و سلام بر جانبازان و شهيدان هميشه شاهد انقلاب.

پدر و مادر عزيزم از اين كه بزرگم كرديد و روانه جبهه هاى حق عليه باطل نموديد خدا را شكر. پدر و مادر عزيرم اميدوارم كه مرا ببخشيد و حلالم كنید و اگر خواستيد برايم گريه كنيد بياد صحراى كربلا و براى حسين و قاسم و على اصغر آن طفل شش ماهه حسين گريه كنيد و طورى گريه كنيد كه دشمنان اسلام و قرآن شاد نشوند و بايد بدانيد و آیندگان بدانند كه اين راه را ما از رهبر آزادگان حسين ابن على آموختيم و بدانيد كه راه مستقيم همين راه است و شهدا نعمت آن را بردند و نيز همين راه است و شهدا آن نعمت را بردن و نيز هميشه امام را دعا كنيد كه هر چه داريم از بركت امام عزيزمان است و همچنين از مال دنيا مقدارى پول دارم كه 500 تومان آن را خمس بدهيد و بقيه را اگر بكارتان آمد از آن استفاده كنيد و در غير اينصورت به دولت جمهورى اسلامى واگذار كنيد و همچنين نيز مقدار 230 تومان اين بيشتر كه در دفترچه بانك نوشته شده است از راه بهره است آن را نيز به جنگ زدگان بدهيد. 

برادران عزيزم اميدوارم كه اين حقير گناهكار را حلال كنيد و اميدوارم كه همچون زينب كبرى بعد از شهادت برادرش چه كرد، شما هم دنباله رو خط زينب كبرى باشيد و در هر كارى و هر عملى را كه انجام مى دهيد با ياد و براى خدا باشد و هميشه در زندگى خود از ائمه سرمشق بگيريد و يكديگر را امر به معروف و نهى از منكر كنيد كه اگر در جامعه اى امر به معروف و نهى از منكر نباشد آن جامعه رو به زيان و فساد و تباهى مى رود و حافظی براى انقلاب اسلامى و پيرو خط ولايت فقيه باشيد و هميشه اماممان پير جماران را دعا كنيد كه هر چه داريم از بركت آن بزرگوار است .

به اميد پيروزى حق عليه باطل و برافراشته شدن پرچم الله اكبر بر تمام بلندى هاى جهان

خدايا خدايا ستارگان كه رفتن تو خورشيد را نگهدار

والسلام عليكم

دست‌نوشته

گزیده‌ای از دست‌نوشته شهید غلامرضا خان‌محمدی که سایت نوید شاهد سمنان تقدیم حضورتان می‌کند:
خدایا! حمد و سپاس به درگاهت که به من فرصت دادی تا اسلام را بشناسم و با جهل و نادانی از دنیا نروم. خدایا! تو می‌دانی که به خاطر تو به جبهه آمده‌ام و به خاطر نابودی دشمنان اسلام و مسلمین، به جبهه پا گذاشتم. پس عاجزانه تقاضا دارم که مرا یاری کنی تا بر هوای نفس خود در هر زمان غلبه کنم. ای سروران گرامی همیشه در زندگی خود از ائمه الگو بگیرید و یکدیگر را دعوت به امر به معروف و نهی از منکر کنید که اگر در جامعه‌ای این موضوع نباشد، آن جامعه به سوی زیان و تباهی می‌رود.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه