زمزمه شهید باپدر و مادر
ای کبوتر عاشق پربزن به آشیان دلم سربزن
بی تو تنهایم ای پسرم ای که سالهاست تورا ندیدم
بعد ازتو بالم شکسته نازنین کو عصای دست من ای همدمم
منتظر روزی ام که تو را ببینم ببوسم رویت و آرام بگیرم
گفتم کجایی گفت پدرم نگران من نباش من خوب شدم باانبیا محشور شدم
وآزاد شدم
رنج ها کشیدی به پایم مادرم هر کجا هستی خدا پشت و پناهت مادرم
می دونم ، پدرم ، مریض و مادرمم ناتونه اشک ها ریختم و این کار سرنوشته
نانجیب شبانه تیر به جگرم زد هوای دیدن روی یار به سرم زد
جگرم سوخت و آتش گرفت پدرآمد به بالینموآغوشم گرفت
آرام شدم و گفتم پدرخداحافظ
اگرمی بینیکه من دراین دنیا خوشم بدان هر چه دارم از دعای قلب پاک مادراست
مادرم یاد آن روزا بخیر که براین نان می پختی
مادرم یاد آن روزا بخیر که برای آرزوها داشتی
مادرم یادآن روزا بخیر به چه سختی مارا بزرگ کردی
یادآن روزا بخیر که با پدر کارگری می کردیم تا خواهرانم به نان شب محتاج نباشند.