آخرین اخبار:

شهید تقی زحمت کش

شهید تقی زحمت کش

نام پدر: مرحوم استادعلی
تاریخ تولد: 1295/9/14
تاریخ شهادت: 1357/10/16
محل شهادت: ...........
مشاغل: حلبی ساز
محل تولد: گلستان - کردکوی - کردکوی
علت شهادت: ...........
محل دفن: نام گلزار:بندرگز شهر:گلستان - بندر گز
زندگینامه

شهید تقی زحمتکش چهاردهم آذرماه ۱۲۹۵ در یکی از روستاهای قهاب صرصر دامغان به دنیا آمد. سال‌ها سایه استبداد رضاخان، بر سر ملت رشید ایران سنگینی می‌کرد. سختی زمانه و اجبار معیشت، او را که هنوز نوجوانی بیش نبود وادار به مهاجرت به شهر بندرگز کرد. او برای امرار معاش، در آن سال‌ها با کارگری و کشاورزی روزگار می‌گذراند.

بعد از چند سال به زادگاهش دامغان بر می‌گردد و ازدواج می‌کند. با آرامش و آسایش روزگار را می‌گذراند، اما چندی بعد همسرش فوت می‌کند. مجدداً به ولایت خودش برمی‌گردد و ازدواج می‌کند اما انگار خواست خدا نبود که فرزندی داشته باشد. شاید خدا می‌خواست جور بهتری آثار وجودی او جاودانه بماند.

شهیدی که مفهوم سوره کوثر را با ذره ذره خونش درک کرد

تقی اهل نماز، دعا و به قول همشهری‌هایش اهل خدا و پیغمبر بود. او بسیار مهربان بود. وی که سال‌ها زخم خورده ظلم و ستم رضاشاه و محمدرضاشاه بود، با شروع زمزمه‌های خداجویی مردم انقلابی ایران، به جرگه انقلابیون پیوست. در یک صبح سرد زمستانی، شانزدهم دی‌ماه ۱۳۵۷ در مراسم ختم یکی از شهدای انقلاب شرکت می‌کند. ماموران ساواک وقتی با خبر می‌شوند، به آن اجتماع حمله می‌کنند.

شهید تقی زحمتکش به همراه یازده تن از انقلابیون دیگر در درگیری‌ها به شهادت می‌رسد. شاید آن لحظه که شهید زحمتکش که همیشه قرآن با وجودش عجین بود، مفهوم سوره کوثر را با تک تک سلول‌ها و ذره ذره خونش درک کرد. به درستی که دشمن تو ابتر است. ما به تو خیر کثیر دادیم. نامت برای همیشه در صحنه روزگار، جاودانه شد.

 

خاطره

ما در قیامت با هم هستیم!
هنوز بعد از گذشت سی و چند سال، احساس نمی‌کنم که چندین سال از شهادت تقی می‌گذرد. هنوز خونش برایم تازه است. بعضی اوقات حضورش را احساس می‌کنم.
گاهی در عالم خواب به من می‌گوید: «ما در قیامت در کنار هم هستیم!»
(به نقل از همسر شهید)


خوشرو و گشاده‌رو
خیلی مرد خوشرو و گشاد‌ه‌رویی بود. مقید به نماز اول وقت و قرآن. از سال‌های قبل از انقلاب، ایشان رساله حضرت امام (ره) را داشت اما هیچوقت پیش کسی عنوان نمی‌کرد.
رفتاری بسیار شایسته داشت. ما هم خیلی دوستش داشتیم و با او راحت بودیم. او واقعاً نمونه والایی از یک مرد با اعتقادات راسخ بود. هیچ چیز مانع از انجام تکلیفش نمی‌شد.
(به نقل از خواهر خانم شهید)

 

تیری که بال پرواز شد از دیوار تا ملکوت!
مغازه کوچک اسباب‌بازی فروشی داشت. من و بچه‌های محله‌مان گاهی برای خرید اسباب‌بازی به مغازه‌اش می‌رفتیم. یک روز که با بچه‌ها از مدرسه برمی‌گشتیم، دیدیم جمعیتی در حال شعار دادن هستند. از روی حس کنجکاوی بچه‌گانه رفتیم و داخل جمعیت شدیم؛ همینطور که مردم به طرف مزار شهدا حرکت می‌کردند و شعار می‌دادند، سربازان گارد نیز به سمت مردم انقلابی، تیراندازی می‌کردند.

قیامتی برپا شد. هر کس برای نجات جان خویش تلاش می‌کرد. سربازان گارد، دوازده نفر را آن روز شهید کردند. یادم می‌آید، آن روز آقای زحمتکش هم جزء شعار دهندگان بود و با شروع تیراندازی رفت بالای یک دیوار؛ تا او نیز جان خود را نجات دهد.

در همان هنگام که داشت از دیوار بالا می‌رفت، تیری بال پروازش شد از دیوار تا ملکوت. با بقیه بچه‌ها رفتیم طرف مسجد چوبی. از شدت ترس، همدیگر را در آغوش گرفته بودیم. همانجا پنهان شدیم تا سر و صداها خوابید و ما به خانه بازگشتیم.
(به نقل از همسایه شهید)

 

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه