آخرین اخبار:

شهید داود تقی لو

شهید داود تقی لو

نام پدر: معراجعلی
تاریخ تولد: 1345/5/5
تاریخ شهادت: 1366/5/22
محل شهادت: ...........
مشاغل: ...........
محل تولد: ...........
علت شهادت: ...........
محل دفن: نام گلزار:فارسجین شهر:همدان - رزن
زندگینامه سرباز شهید داوود تقی لو

شهید داوود تقی لو پنجم مرداد ماه سال ۱۳۴۵ در روستای فارسنجین از توابع شهرستان رزن در استان همدان و در خانواده ای مذهبی و ساده زیست به دنیا آمد. پدرش معراجعلی نام داشت.

سال ۱۳۵۲ وارد دبستان شد و تحصیلات خود را آغاز کرد و تا سال اول مقطع راهنمایی ادامه تحصیل داد و پس از آن مشغول کار شد تا علاوه بر تامین مخارج زندگی خود کمک خرج خانواده نیز باشد.

در سالهای انقلاب همراه با دیگر جوانان و نوجوانان انقلابی شهرستان رزن در فعالیت های مبارزاتی شرکت کرد و در کنار دیگر مردم آزادیخواه ایران اسلامی در راه مبارزه با رژیم طاغوت گام برداشت.

پس از پیروزی انقلاب و با آغاز سال های دفاع مقدس بنابر وظیفه شرعی و قانونی به عنوان سرباز به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران پیوست و ملبس به لباس سبز پاسداری روانه جبهه های نبرد حق علیه باطل شد تا از مرزهای ایران در برابر تهاجم وحشیانه رژیم بعث عراق دفاع نماید.

در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافت و همراه با دیگر همرزمان و همسنگران خویش حماسه ها آفرید. سرانجام پس از ماه‌ها مجاهدت در راه خدا در بیست و دوم مرداد ماه سال ۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی ابوالفتح عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست. پیکر پاک و مطهرش را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند تا زیارتگاه عاشقان و دلدادگان باشد.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

وصیتنامه سرباز شهید داوود تقی لو

بسم الله الرحمن الرحیم

پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم

پس از تقدیم سلام، امیدوارم که همیشه خوش و خرم بوده و این خاطره ها همیشه در دلتان باقی باشد. این آخرین نامه ای است که می نویسم یعنی وصیت نامه یک شهید.

اول از همه به همه دوستان و فامیلها یک به یک سلام عرض می کنم. عرضی که برایتان دارم این است که همیشه صبر و استقامت داشته باشید. بعد از آن امیدوارم که پدر جان مرا ببخشید که زیاد اذیتتان کردم و مادر جان تو هم مرا ببخش و آن شبهایی که نخوابیدید و مزاحمت شدم که بیدار ماندی و شیر دادی به من.

امیدوارم که شیرت را بر من حلال کنی و آن همه زحمت که برای من کشیدی و از من وفا هم ندیدی. خوب این خواست خدا بود و من دیگر چاره ای نداشتم. خواهش می کنم حقتان را بر من حلال کنید.

مادر جان آن عکسی که دارم، آن عکس بزرگ را سر مزارم نگذارید یکی دیگر بگذارید که مناسب باشد، باز خودتان بهتر می دانید. زیاد برایم گریه نکنید چون دیگر نتیجه ای ندارد و زیاد غصه نخورید. خدا صبرتان دهت. زیاد هم برایم خرج نکنید.

دیگر عرضی ندارم. شما را به خدای بزرگ می سپارم.

خدا یار و نگهدارتان. خداحافظ

دوستدار شما داود تقی لو

مورخه 28 بهمن65

ساعت یک و 30 دقیقه ظهر

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه