شهید ناصر فراهانی

شهید ناصر فراهانی

نام پدر: عباس
تاریخ تولد: 1332/5/12
تاریخ شهادت: 1359/7/17
محل شهادت: خرمشهر
مشاغل: سروان ارتش
محل تولد: آذربایجان غربی - خوی - خوی
علت شهادت: اصابت ترکش
محل دفن: بلوک: نام گلزار:دروازه ماکو شهر:آذربایجان غربی - خوی
زندگینامه

«انّ الجهاد باب من ابواب الجنّه، فتحه ا... لخاصّة أولیائه»
«همانا جهاد دری از درهای بهشت است، دری است که خداوند این در بهشتی را به روی همه کس نگشوده است.»
(حضرت علی(ع))

فرازی از زندگینامه شهید ناصر فراهانی، تکاور نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران:
به یاد شهیدی که پاسداری بود در تمام جبهه های جنگ، جنگ با کفار بعثی صهیونیستی. به یاد شهیدی که وجودش همانند شمعی پرتوافشان بود و شهادتش روشنی بخش انسان هایی مرده. آری، شهادتش خونی تازه بود در رگ های خشکیده انسان های مرده. آغازی بود برای زندگی نو و تولدی بود برای انسان هایی که حرکت را آغاز کرده تا با استواری همچون کوه رهرو راهش باشند.
شهید ناصر فراهانی در سال1332 در شهرستان خوی به دنیا آمد. در سن هفت سالگی وارد دوره دبستان شد و پس از طی دوران ابتدائی و متوسطه در سال1357 از دبیرستان شریعتی بدون سستی و با زرنگی و هشیاری تمام، با وجود مشکلاتی که ناشی از دست دادن پدر در دوران جوانی و بر دوش گذاشتن بار مسئولیت خانواده به وجود آمده بود، سپری کرد. او پس از فوت پدر در سال1349 هزینه خرج خانواده را بر دوش گرفت. در تمام دوران زندگی تلاش بیشتر و به خود زجر و فشار آورد تا تأمین زندگی خانواده را در حد بهتری فراهم آورد. او با آنکه ظلم و ستم و زورگویی بر جامعه اش حاکم بود، اما در محیطی سالم و مذهبی رشد کرد و فکر و اندیشه اش با مکتب اسلام و قرآن خو گرفت و بزرگ گشت. شهید ناصر پس از سپری کردن دوران تحصیلی خود، با موافقت خانواده اش به استخدام نیروی دریایی درآمد و در دانشکده افسری به ادامه تحصیل مشغول شده و مهر ماه سال1355 دانشکده افسری را به پایان رسانیده و همچنین موفق به اخذ لیسانس علوم می شود و پس از آن برای ادامه تحصیلات خود به انگلستان رفته و در آنجا نیز موفق به اخذ لیسانس زبان می گردد. در این اثناء یعنی هنگام هجرت امام به پاریس، شهید ناصر طی تماس تلفنی با خانواده اش، شادی و خوشحالی خویش را ابراز داشته. چون که همراه با همکارانش به دیدار امام امت نائل می گردند و با استفاده از رهنمودهای امام عزیز، خط مشی مبارزه با ظلم را یاد گرفته و موقع برگشت به دستور امام دست از خدمت کشید و در نتیجه برای ادامه خدمت به پادگان نرفت، تا اینکه انقلاب اسلامی به لطف ایزد منان به پیروزی رسید و ایشان برای ادامه خدمت به بوشهر رفتند. در این هنگام طی تماس تلفنی به مادرشان می گوید که: مادر جان، هم اکنون پادگان از آن ماست و سرباز و افسر بودن دیگر برای کسی مطرح نیست. همه با هم دست به دست هم خواهیم داد تا برای کشور اسلامیمان انجام وظیفه کنیم. سپس از بوشهر داوطلبانه به شیراز می رود تا یک دوره آموزش نظامی را پشت سر گذارد و پس از طی این دوره، به جبهه خونین شهر می رود و پس از اینکه دلاوری ها و حماسه های زیادی از خود نشان می دهد، در تاریخ59/7/17 در خونین شهر در طی جریان جنگی سخت که بین تکاوران نیروی دریایی و مزدوران بعثی صهیونیستی عراق صورت می گیرد، تکاوران نیروی دریایی با رشادت و شجاعتی بی نظیر، مزدوران عراقی را وادار به عقب نشینی می نمایند که در هنگام پیشروی به صورت چریکی با افراد خود به پشت جبهه دشمن نفوذ کرده و در طول چند ساعت، شش دستگاه از تانک های دشمن را منهدم می نمایند و پس از به اتمام رسانیدن مأموریت خویش، موقع برگشتن دوباره با دشمن درگیر و پس از دلاوری های بی نظیری که از خود نشان داده و چند تن از قوای بعثی صهیونیستی را به خاک و خون کشیده، سپس با خوردن ترکش خمپاره به وی شربت شهادت را نوشیده و روحش به ملکوت اعلا پیوست و در کنار سفره رنگین مجاهدان صدر اسلام نشست. آری، او شخصی بود که در خانواده اش آن صفا و صمیمیت اش خیلی چشمگیر بود و به دوستان و فامیل اهمیت بسیار زیادی می داد و جوانی بود پرکار و عاشق اسلام و قرآن و کاملاً زندگی ساده و بی آلایشی داشت. حتی با وجود ماهانه فراوانی که شهید می گرفت، اما پس از شهادتش فقط یک دست لباس ساده و یک ساک را مادرش دریافت می کند. از خاطراتی که مادر شهید از او دارد، این است که: روزی شهید با خانواده اش در قم به زیارت حضرت معصومه(س) مشرف می شوند و مادر شهید به هنگام ورود، خطاب به ضریح می گویند که تمام فرزندانم و خود فدایت گردم و پس از خروج از ضریح، مادر شهید به فرزندش می گوید که فرزندم، ناصر اگر تو شهید شدی چه کار می توانم بکنم؟ که در جواب، برادر شهیدمان خطاب به مادر می گوید: مادر جان، هم اکنون خطاب به خانم معصومه(س) چه گفتی؟ آیا نگفتی خودم و فرزندانم به فدایت؟ پس اگر من شهید شدم، مگر نه این است که فدای خانم معصومه(س) شدن به معنای فدای اسلام و قرآن و امام شدن است و اینها با هم ارتباطی دارند. همچنین از آخرین سخنان شهید به مادرش این است که: مادر، مطمئن باش اگر دست راست خود را در جنگ با صدامیان از دست بدهم، با دست چپ خود خواهم جنگید و اگر دست چپ را از دست بدهم با پاهایم خواهم جنگید و اگر پاهایم را نیز از دست بدهم، مطمئن باش با دندان های خود آنها را پاره خواهم کرد و چنین اجازه ای نخواهم داد که بر ما غلبه کنند. آری، اگرچه فرزندی برومند از خانواده اش و سربازی دلیر از اسلام و رهروی راستین از امام امت گرفته شد، ولی شهادت برای شخص شهید بزرگترین موفقیت و آرزو بود.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه