آخرین اخبار:

شهید ابوالفضل تفکری

شهید ابوالفضل تفکری

نام پدر: محمدعلی
تاریخ تولد: 1348/8/15
تاریخ شهادت: 1366/12/27
محل شهادت: ...........
مشاغل: دانش آموز چهارم متوسطه
محل تولد: شهرستان های تهران - ری - ری
علت شهادت: ...........
محل دفن: نام گلزار:گلزارشهرگرمسار شهر:سمنان - گرمسار
زندگی نامه

در چند قدمی آب، تشنه به شهادت رسید!

شهید ابوالفضل تفکری فرزند محمدعلی در پانزدهم آبان ۱۳۴۸ در تهران به دنیا آمد. خانواده او تا سال ۱۳۶۱ در تهران بودند و بعد از آن به گرمسار رفتند. ابوالفضل بارها به جبهه رفت.

سال چهارم دبیرستان درس را رها کرد و در زمستان خود را به جبهه رساند.

پدر ابوالفضل نقل می‌کند: «بار آخری که رفت، سال چهارم دبیرستان بود. بی‌سیم‌چی فرمانده‌اش بود. عراق منطقه را شیمیایی زد. ابوالفضل و فرمانده به سرعت بچه‌ها را خبر کردند. باید همه از خواب بیدار می‌شدند و لباس ضدشیمیایی می‌پوشیدند و ماسک می‌زدند. یکی از بچه‌ها عینکش را گم کرده‌بود و لباسش را هم در تاریکی پیدا نکرد. ابوالفضل به سرعت لباس خود را درآورد و به تنش کرد.

چند لحظه بعد، تمام بدنش شیمیایی شد. عطش، امانش را برید. از تپه‌های ماووت به طرف نهر آب سرازیر شد، ولی در چند قدمی آب، تشنه شهید شد!»

او در بیست و دوم اسفند ۱۳۶۶ در منطقه ماووت به شهادت رسید. پیکرش را در گلزار شهدای گرمسار دفن کردند.


خاطره

معلم نوجوان

در تمام طول تحصیل در ابتدایی و راهنمایی معدلش تقریبا بیست بود و در دبیرستان هم تقریبا هجده. در زبان انگلیسی خیلی قوی بود طوری که اگر دبیر نبود رئیس دبیرستان او را می‌فرستاد سر کلاس.

(به نقل از نامادری شهید)


روی خواهرم را به جای من ببوسید!

آن موقع من سه، چهار سال بیشتر نداشتم، برای همین هم چیز زیادی به خاطر نمی‌آورم، ولی هنوز یادم است که هر وقت از جبهه می‌آمد، بغلم می‌کرد و مرا می‌بوسید. بعد هم مرا برای گردش به خیابان می‌برد و خوراکی‌هایی که دوست داشتم برایم می‌خرید.

حالا که خودم نامه‌هایش را می‌خوانم، می‌بینم همیشه بعد از اسم پدر و مادر، اسم مرا نوشته‌است: «روی خواهرم را به جای من ببوسید!»

(به نقل از خواهر شهید)


بی‌سیم شوهرخاله

پشت جبهه که بود، برای طرح کاد به داروخانه می‌رفت و داروها را خوب می‌شناخت. در اولین اعزام، در بهداری مشغول به کار شد. رزمنده‌ها هم از اطلاعاتش استفاده می‌کردند تا این که شوهرخاله‌اش شهید شد. ابوالفضل شوهرخاله‌اش را خیلی دوست داشت. او بی‌سیم‌چی بود. وقتی شهید شد ابوالفضل داروخانه را رها کرد. یک دوره پانزده روزه دید و بی‌سیم شوهرخاله را انداخت دوشش.

(به نقل از پدر شهید)


هدیه‌ای برای دختر سه ساله

از شهادت ابوالفضل سه ماه می‌گذشت، ولی هنوز خواهر کوچکش گریه می‌کرد. بی‌تابی خواهرش واقعا عجیب بود تا این‌که یک شب او را در خواب دیدم. یک کادو به من داد و گفت: «این رو بده به خواهرم.»

صبح فردا عکس ابوالفضل را دادیم به دختر سه ساله. عکس را گذاشت روی سینه‌اش و خوابش برد.

(به نقل از نامادری شهید)


وصیت نامه

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید:
پدرم! من را بسیار دوست داری و داشتی، مرا ببخش که نتوانستم محبت‌های شما را جبران کنم. از این‌که هیچ‌وقت مرا از رفتن به جبهه منع نکردی از تو بسیار ممنونم.
خودم را لايق فوز عظیم شهادت نمی‌دانم، ولی اگر خدا قبولم کرد امیدوارم بردبار باشی. من صبر و شکیبایی را در وجود تو سراغ دارم.
الهی! حالا می‌فهمم که آمدن به جبهه و در راهت جنگیدن سعادت می‌خواهد.


چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه