شهید حجت الله سرتیپ نیا دوم خرداد ۱۳۴۳، در شهرستان کوهدشت چشم به جهان گشود. پدرش فتحالله، کشاورز بود و مادرش صاحب نام داشت. تا سوم متوسطه درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و نهم دی ۱۳۶۵، با سمت معاون گردان در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او در زادگاهش به خاک سپرده شد. برادرش فیروز نیز شهید شده است.
شهید حجت اله سرتیپ نیا نورعلی
آخرین وصیت نامه شهید حجت اله سرتیپ نیا جانشین گردان کمیل تیپ ۵۷ ابوالفضل
بسم الله الرحمن الرحیم
همچو صبحم یک نفس باقیست بدیدارتو *** چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
پدر ومادر وبرادران معظم وبسیار شریفم ضمن عرض صمیمانه ترین سلام ها، چند سطری را به عنوان وصیت نامه تقدیم حضورتان می کنم امیدوارم که مورد قبول واقع شود ولطف بفرمایید که اجرا نمایید. وصیت می کنم پدرم همچو عمار به حضرت رسول و حضرت امام عزیزم وفادار و همچنین مادر مهربان ومؤمنه ام وبرادران مخلص و بدون تکلفم شماهم به امام وفادار بمانید مطمئن باشید امام راست می گوید وفقط او ومخلصان مقرّب و بی ریایی ایشان است که می توانند اسلام از پا افتاده را بر پای دارند.
پدرم،مارم وبرادرانم وظیفه خود را در حد واجب کفایی انجام داده اید ولی این را بدانید وفراموش نکنید که هنوز دین خود رابه اسلام ادا نکرده ایم وبعد پدر معظم و مادر مکرمه و برادران شریفم مواظب باشید تماس با افرادیکه یا جنگ راتحریم می کنند ویا به جبهه نمی روند ولاف حمایت از اسلام را می زنند نداشته باشدکه به خدا سوگند
این ها هم دوغگو هستند وهم خائن به اسلام. فکرنکنید چون دراین دنیا مقامی دنیایی دارند پس بنابراین خوبند نه
این ها غافلند مبادا شماهم در این غفلت ایشان شریک ویا دخیل شوید.
سوم از یکی از برادرانم می خواهم که مطالب شعر و نوشتجات این برادر فقیرتان را جمع آوری نموده واگر مورد علاقه آشنایان و دیگران واقع شد در دسترس قراردهید و دیگران مطالعه بفرمایند.
چهارم اینکه می خواهم خدمت شماعرض کنم که وصیت نامه ام را خوب بخوانید واینجا دقت فرمائید بطوری که دیگران هم دقت فرمایند که آنهاییکه ندانسته وغافلانه بنده را مورد تهمت و غیبت قرار دادند بنده فقیر از آنها گذشته و حلال می کنم ولی آن ها یی که آگاهانه و به قصد سرکوب شخصیتم در حق من خیانت کرده اند نمی گذرم و حلال نمی کنم و این به آن خاطر است که بدانند قیامتی وجود دارد و حقیقت همین نیست که آن ها به آن دلخوش کرده اند.
پنجم از دوستان و آشنایان بخواهید که اگر مورد خطائی از این فقیر در حق خود می دانند،بگذرند وحلال کنند.
به جبهه بیایید که هم نور خدا را ببینید وهم مظلومیت اسلام بزرگ را دریابید.
شمارا به خدا سوگند می دهم که قدر این بسیجی های جبهه رو وعاشق و مخلص را بدانید ودر برابر آن ها بسیار خاضع و خاشع باشید که این ها جلوه های محسوس نور خدا در زمینند بنابراین از این انوارالهی غافل نباشید.
والسّلام علیکم ورحمت الله
خرمشهر۲۳/۱۰/۶۵
حجت اله سرتیپ نیا
مداح اهل بیت شهید “حجت الله سرتیپ نیا”پانزده روز قبل از شهادت ،حسینیه پادگان شهید شفیخانی ، آخرین تلاوت دعای کمیل در جمع رزمندگان تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل روزهای قبل از عملیات کربلای۵
آخرین غزل شهید حجت اله :
مانده ام در بیم اهریمن سلیمانم چه شد؟
دوریاری گر سر آمد دوستدارانم چه شد؟
از فراق دلبرم کنعانیان در ماتمند
یوسف روشنگر دل ، ماه کنعانم چه شد؟
شب ببین گسترده بر روزم مگر دامان خویش
رونق این محفل و شمع شبستانم چه شد؟
تابه کی زاری مگر بوسی ستانم از لبش
بی رمق افتاده ام آن جان جانانم چه شد؟
این همه نشتر زدی گفتی که درمانت کنم
آن حکیم حاذق وآن مهر و درمانم چه شد؟
گفت جانت می برم واندر گرو وصلت دهم
در رهت جانم شد امّا نازنین آنم چه شد؟
شب نشین کوی توبیچاره هر شب بوده ام
در نقابی ، غایبی آن چهر پنهانم چه شد؟
عاشقی در دفتر دیوان تو نامم نوشت
خط بطلانی تو آیا نام و عنوانم چه شد؟
دوش تا میخانه بر بوی شرابت آمدم
چشم بردر تاببینم باده گردانم چه شد؟
ازهجوم باد پاییزی به جانم برگسانیست
روزگارا عطر جانبخش بهارانم چه شد؟
خصم دون اندر قفا و رود نیل اندر برم
معجزی اینجا بیاور پور عمرانم چه شد؟
دلبرا در خلوتم برشام زلفت چشم من
پشت ابری چهره ات کو، ماه تابانم چه شد؟
در چمن آواز بلبل در نمی آید به گوش
ای دلا اندیشه کن کان مرغ خوشخوانم چه شد
«حجت»ازبسیاری دردم شکایت نیست نیست
شکوه سر کن کان دل وزلف پریشانم چه شد؟
مداح اهل بیت شهید “حجت الله سرتیپ نیا”پانزده روز قبل از شهادت ،حسینیه پادگان شهید شفیخانی ، آخرین تلاوت دعای کمیل در جمع رزمندگان تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل روزهای قبل از عملیات کربلای۵
آخرین غزل شهید حجت اله :
مانده ام در بیم اهریمن سلیمانم چه شد؟
دوریاری گر سر آمد دوستدارانم چه شد؟
از فراق دلبرم کنعانیان در ماتمند
یوسف روشنگر دل ، ماه کنعانم چه شد؟
شب ببین گسترده بر روزم مگر دامان خویش
رونق این محفل و شمع شبستانم چه شد؟
تابه کی زاری مگر بوسی ستانم از لبش
بی رمق افتاده ام آن جان جانانم چه شد؟
این همه نشتر زدی گفتی که درمانت کنم
آن حکیم حاذق وآن مهر و درمانم چه شد؟
گفت جانت می برم واندر گرو وصلت دهم
در رهت جانم شد امّا نازنین آنم چه شد؟
شب نشین کوی توبیچاره هر شب بوده ام
در نقابی ، غایبی آن چهر پنهانم چه شد؟
عاشقی در دفتر دیوان تو نامم نوشت
خط بطلانی تو آیا نام و عنوانم چه شد؟
دوش تا میخانه بر بوی شرابت آمدم
چشم بردر تاببینم باده گردانم چه شد؟
ازهجوم باد پاییزی به جانم برگسانیست
روزگارا عطر جانبخش بهارانم چه شد؟
خصم دون اندر قفا و رود نیل اندر برم
معجزی اینجا بیاور پور عمرانم چه شد؟
دلبرا در خلوتم برشام زلفت چشم من
پشت ابری چهره ات کو، ماه تابانم چه شد؟
در چمن آواز بلبل در نمی آید به گوش
ای دلا اندیشه کن کان مرغ خوشخوانم چه شد
«حجت»ازبسیاری دردم شکایت نیست نیست
شکوه سر کن کان دل وزلف پریشانم چه شد؟