شهید قشم حاجی زاده تکمه

شهید قشم حاجی زاده تکمه

نام پدر: مهدیقلی
تاریخ تولد: 1348/1/1
تاریخ شهادت: 1368/5/13
محل شهادت: سردشت
مشاغل: پاسدار
محل تولد: آذربایجان غربی - ماکو - ماکو
علت شهادت: غرق شدن
محل دفن: بلوک: نام گلزار:قره خجلیق شهر:آذربایجان غربی - پلدشت
خاطرات

خاطرات آقای پرویز حاجی زاده، برادر شهید قشم حاجی زاده

آرزوی شهادت
«شهيد قلب تاريخ است.»
(امام خميني (ره))
ايشان خيلي علاقه داشت كه هر چه زودتر به خدمت سربازي برود، چون عاشق جنگ و جبهه بود. چندين بار مي خواست داوطلب برود كه پدر و مادرم مخالفت مي كردند و مي گفتند صبر كن تا وقتي كه به سن قانوني رسيدي مي روي و جالب اينجاست كه پدرم شناسنامه هاي ما را اشتباهي گرفته بود؛ يعني من كه دوسال كوچكتر از شهيد قشم حاجي زاده بودم در شناسنامه دو سال بزرگتر از آن هستم. خلاصه من كه از قضيه خبر داشتم به برادرم گفتم زياد هم عجله نكن. من زودتر از تو به خدمت سربازي مي روم و قضيه را برايش تعريف كردم كه ايشان خيلي ناراحت شدند. بعد كه من رفتم خدمت سربازي در تاريخ1366/3/27 مجروح شدم ناراحتي ايشان دو چندان شد و به پدرم مي گفت همه اش تقصير شماست. اگر شما شناسنامه هاي ما را عوضي نگرفته بوديد اين اتفاق نمي افتاد و از آن به بعد ايشان آرزوي شهادت مي كردند و به من مي گفت تو مجروح شدي، ولي من براي خودم آرزوي شهادت دارم. مدام اين جمله را تكرار مي كردند كه سرانجام در تاريخ1367/2/18 به خدمت سربازي اعزام شدند. ناگفته نماند كه ايشان عاشق امام و راه امام بودند و براي آخرين بار كه در خرداد ماه1368 به مرخصي آمده بود كه دو سه روزي گذشت. ناگهان كه خبر رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني (ره) را شنيد و بسيار ناراحت شد و با چشمان گريان به مادرم گفت مادر اين ديگه آخرين مرخصي ام است كه آمدم و ديگر نخواهم برگشت كه بالاخره در تاريخ1368/5/13 در منطقه ميرآباد (سردشت) به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به آرزوي خودش رسيد.

خاطرات

خاطرات آقای قهرمان حاجی زاده، برادر شهید قشم حاجی زاده

شهید قشم حاجی زاده از همان دوران کودکی و نوجوانی یار و یاور پدرش بود و چون روستازاده بود در روستا زندگی می کرد، در کارهای خانه و گوسفندداری و گاوداری واقعاً کمک حال پدرم بود. اگر اغراق نباشد باید بگویم که روزی که ه هرعلت یا مریضی و یا کسالت نمی توانست کار کند و یا به علت کار به شهر می رفت آن روز بدترین روز پدرم بود، چون واقعاً نمی توانست به تنهایی همه آن کارهای پرمشقت وطاقت فرسا را انجام دهد.
ایشان آنقدر بامحبت و مهربان بودند و آنقدر رفتار خوبی با پدر و مادرم داشتند که به او غبطه می خوردیم.
از کار کردن اصلاً خسته نمی شد. روز و شب کار می کرد. روزها گوسفندان و دام را به چراگاه می برد و وقتی به خانه می آمد به کار در خانه مشغول می شد و به امورات خانه رسیدگی می کرد.
این خستگی ناپذیری ایشان باعث شده بود که پدر و مادرم از او به عنوان پدرشان یاد بکنند و همیشه او را به عنوان پدرم، برادرم، صدا می زدند.
شهید قشم حاجی زاده بزرگتر از برادر دیگرم پرویز بود، ولی در شناسنامه کوچکتر از ایشان بود، به همین خاطر زمان خدمت سربازی پرویز، شهید خیلی ناراحت بود چون نمی خواست دیرتر از او به خدمت برود و حتی به اصرار از او می خواست که قبل از ایشان به خدمت برود که بالاخره قسمت شد و بعد از ایشان به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و همیشه آرزو داشت که شهید شود و حتی برای شهادتش نذر می کرد و دست به دعا می شد که بالاخره دعا و نذرش قبول شد و در تاریخ1368/5/13 به آرزویش دست یافت.

زندگینامه

«كاروان شهيدان همچنان با پرچم برافراشته خود در پيشاپيش ما در حركت است.»
(آیت ا... خامنه ای)

فرازی از زندگینامه شهید:
شهيد قشم حاجي زاده در سال1348 در خانواده اي مؤمن و متدين در روستاي تكمه چشم به جهان گشود. به دليل عدم وجود امكانات مادي و فرهنگي از نعمت تحصيل محروم ماند و از همان اوان كودكي با كار و كشاورزي مونس شد و يار و ياور پدر و تكيه گاه خانواده براي امرار معاش بود.
شهيد حاجي زاده عليرغم بيسواد بودن به مسائل مذهبي علاقه زيادي داشت و سعي در انجام فرائض ديني و شركت در مراسم مذهبي را داشت تا اينكه براي حفظ مرزهاي اسلامي در برابر متجاوزين بعثي عراق از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به خدمت مقدس سربازي اعزام شد تا بتواند دين خود را نسبت به دين مبين اسلام و انقلاب شكوهمند اسلامي و امام خميني(ره) ادا نمايد. عشق و علاقه فراوان وي به شهادت به حدي بود كه مقدار پول براي مسجد نذر كرده بود كه اگر شهيد شد به آن مسجد نذرش ادا كند و هميشه با خداي خويش راز و نياز مي كرد كه افتخار شهادت را نصيبش گرداند و در آخرين مرخصي كه آمده بود از همه دوستان و آشنايان حلاليت طلبيد، انگار كه شهادتش به او وحي شده بود و دوستانش را به شهادت خويش آگاه كرده بود. شهيد حاجي زاده پس از چندين ماه خدمت مخلصانه به دين اسلام و ميهن عزيز اسلامي در تاريخ1368/5/13 در سردشت در اثر غرق شدن در آب جام لبريز شهادت را سر كشيد و روح بيقرارش به سوي معبود پرواز نمود و شهيدي دیگر به خيل شهيدان انقلاب اسلامي پیوست.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه