آخرین اخبار:

شهید سیدعلی زرگر

شهید سیدعلی زرگر

نام پدر: سیدجعفر
تاریخ تولد: 1337/10/20
تاریخ شهادت: 1366/11/7
محل شهادت: ...........
مشاغل: معلم
محل تولد: سمنان - سمنان - سمنان
علت شهادت: ...........
محل دفن: نام گلزار:محلات(امامزاده اشرف) شهر:سمنان - سمنان
وصیت نامه

متن وصیت نامه شهید:

اگر برای خدا کار کنید پیروزید

جهانى را نگاه مى كنم كه ظلمت و تاريكى آن را فرا گرفته است ابر قدرتان و شياطين خود را آماده كرده اند تا اسلام و سپاه اسلام را نابود كنند. در ميان اين تاريكى ها و بر رهبران كفر، امامى را مى بينيم كه وارسته از تمامى هواها و و ابسته به الله بر پهنه گيتى بر توكل بر خدا تكيه زده است و ندا مى دهد اگر براى خدا كار كنيد پیروزید ان شاالله.

درسیاست دنباله رو چه کسی باشیم؟

از زمانی که خود را پیدا نمودم تا آنجا كه توانستم و قدرت فهم داشتم تحقيق نمودم تا به اصول دين در مذهب تشيع پى بردم. به اندازه فهم خود جهان را با نظم و داراى هدايتى حساب شده يافتم و به تمامى پيامبران ايمان آوردم و تا آنجا كه توانستم به اندازه خودم با سرگذشت آنها آشنا شدم، به ائمه اطهار ايمان آوردم و از فروع دین در حد توان پيروى نمودم تا اينكه انقلاب اسلامى به رهبرى امام آگاه، به پيروزى رسيد.

در كل جامعه نظر كردم كه خدايا من بايد در خطوط سياسى، دنباله رو چه كسى باشم، امام و روحانيت را یافتم كه انشاالله با تشكّل مقدس خود قادرند جهان را متحول نمايند تا انشاالله زمينه ظهور حضرت مهدى(عج) فراهم آيد و در جوامع و كشورها هر تشكّلى كه خدا در آن نباشد و بوجود آيد، نمى تواند خدمتگزار خوبى براى مردم باشد اين ها را در تاريخ بارها ديده ايم و در جامعه ما، بعد از انقلاب اسلامى به خوبى لمس کرده ایم.

به عمل کار برآید

امروز روز عمل است و راه عمل و امکانات آماده است. ای آنان که ادعا دارید و می خواهید استکبار را از بین ببرید، بیایید در جبهه تا خود را بسازید و اندیشه خود را با سلاح خود حمل نمایید که انشاالله سخنان امام علی(ع) را جامه عمل بپوشانیم تا « مستضعفان وارثین زمین گردند.»

تابع ولایت فقیه بودن یعنی...

و اما برادران دينى و بسیجيان عاشق در خانه نمانيد در جامعه بصورت فعال و در كارهاى جمعى ( بسيج - نمازجمعه - نمازهاى جماعت و ايام الله ) بصورت فعالتر شركت نماييد و در جبهه كه بايد سرمشق باشيد با يكبار و دوبار و بارها جبهه آمدن تكليف ساقط نمى گردد بلكه تا روح در بدن دارید به تكليف خود عمل نماييد. تابع ولايت فقيه بودن يعنى همين، در همه جا، چه در جامعه و چه در جنگ، چه مى گويم؟

همسرم، راهم را ادامه بده

از دانش آموزان عزيزى كه درمناطق كويری، معلم آنها بودم اميدوارم كه مرا ببخشند با خواندن حمد خود مرا شاد گردانند. از كليه برادران كه از من رنجیده اند طلب عفو و بخشش دارم.

پدر و مادرم اميد دارم كه با روح بلند حسین گونه و زينب وار خود در تمام سختى ها و مشقات بياد خدا باشيد و اگر گريه اى هم مى كنيد براى حسين و مادرم فاطمه گريه كنيد.

همسرم راهم را ادامه بده و براى فرزندمان هم پدر باش و هم مادر تا بتواند انشاالله پرچم من را بردارد. شما را به خدا سپردم كليه بدهى هاى مرا بوسيله چك كه در خانه است بپردازيد خمس سال من را امسال بعد از ماه رمضان بدهيد

اللهم صل على محمد و آل محمد

16/3/65 سيدعلى زرگر


زندگی نامه
شهید سيد علي زرگر  بيستم دي 1337 در شهرستان سمنان به دنيا آمد. پدرش سيدجعفر و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. معلم بود. ازدواج کرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. از سوي بسیج در جبهه حضور يافت. هفتم بهمن 1366 با سمت فرمانده دسته در گوجار عراق بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شد. پيكر وي را در گلزار شهدای امامزاده اشرف زادگاهش به خاك سپردند. 

دوران قبل از انقلاب

به مدرسه رفت و در رشته تجربی دیپلم گرفت. در دانشگاه تهران پذیرفته شد، اما نرفت. سال ها بعد در دانشگاه شاهرود در رشته الهیات پذیرفته و مشغول به تحصیل شد.

در تظاهرات مردمی علیه رژیم ستم شاهی ، شرکت داشت و از فعالان سیاسی مدرسه بود. پدر شهید در یکی از خاطرات خود این چنین نقل می کند:« با موتور آمده بود خانه. عجله داشت. کپسول گازمان تمام شده بود. بهش گفتم:بابا سیدعلی! زحمت بکش کپسول گاز رو ببر عوض کن و بیار. گفت:بابا! این موتور برای من نیست، اجازه ندارم. الان هم یک کار واجب تر دارم. فوری میرم و برمی گردم. یک مشت کاغذ را برداشت و گذاشت زیر پیراهنش و رفت. نگران شدم. یک ساعت نشده بود که با یکی از دوستانش آمد و کپسول را بردند. بعدها فهمیدم آن کاغذها چه بود.»

خدمت سربازی را به مدت یک سال در گردان بیست و یک تانک ارتش گذراند و به فرمان امام خمینی (ره) از پادگان فرار کرد.

معلمی شوخ طبع و با اخلاص

در مهر ماه سال1359، به استخدام آموزش و پرورش سمنان در آمد. سه چهار سال در روستاهای منطقه سرکویر درس می داد و در کنار آن به فعالیت هایی همچون آموزش قرآن به جوانان و نوجوانان، راه اندازی بسیج و فعال کردن پایگاه بسیج با همکاری سه نفر از دوستان و همکاران خود می پرداخت. مدتی هم در بسطام شاهرود معلم بود تا این که به هسته گزینش اداره کل آموزش و پرورش سمنان منتقل شد.

از صفات بارز و شناخته شده او بین دوستان و آشنایان، شوخ طبعی و اخلاص در عملش بود. یکی از دوستان شهید در خاطرات خود می گوید:« بعد از شهادت سیدجلال کیا، فرمانده پایگاه بسیج محلمان، غلامرضا سالار بود که او هم شهید شد. از طرف سپاه خواستند تا کسی را به عنوان فرمانده جدید پیشنهاد بدهیم. بین بچه ها کسی را بهتر از سیدعلی ندیدیم. معلم بود و شوخ طبع. خیلی خوب با بچه ها ارتباط برقرار می کرد و در جذب نیرو مهارت خاصی داشت. خودش هم آدم خوش تیپ و جذابی بود. محاسنش را بلند و موی سرش را همیشه کوتاه می کرد. همان موقع هم که به عنوان یک بسیجی به پایگاه می آمد، از فرصت استفاده می کرد و کلاس عقیدتی و قرآن می گذاشت. چند تا از بچه ها اصرار کردند تا فرماندهی پایگاه را بپذیرد. قبول نکرد و گفت: چند نفری هستند که از همه نظر از من بهترند، چرا سراغ اونها نمی رید؟ آخر به شوخی گفت: مثل این که بنا گذاشتید ما رو هم شهید کنید. همون دو تا فرمانده قبلی رو شهید کردید بسه.»

حضور در جبهه

داوطلبانه و با عضویت بسیجی شش بار، سه مرحله قبل از ازدواج و سه مرحله بعد از آن، راهی جبهه های غرب و جنوب شد. در سه عملیات بزرگ والفجر هشت، کربلای یک و کربلای پنج شرکت کرد و جمعاً به مدت دوازده ماه به عنوان آرپی جی زن ، معاون دسته و فرمانده دسته در جبهه حضور داشت. در عملیات کربلای یک، تکه ای از ترکش گلوله تانک به چانه اش خورده بود و کمی از زبانش را برده بود. نمی توانست غذا بخورد و حرف بزند. مدت شش ماه از راه نی به او غذا می دادند.

ازدواج

در سال شصت و سه با دختر عمه خود ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. محدثه سادات فرزند دوم شهید بعد از شهادت پدر به دنیا آمد. بعد از ازدواج هم در منزل پدرش در طبقه فوقانی زندگی می کرد تا این که خانه خودش، شش ماه قبل از شهادتش آماده شد.


شهادت در ارتفاعات گوجار

آخرین بار در آذر ماه سال 1366 با مسئولیت فرمانده دسته در گردان امام رضا علیه السلام، تیپ دوازده قائم عجل الله، در عملیات بیت المقدس دو شرکت کرد. در روز هفتم بهمن ماه همان سال در ارتفاعات گوجار، منطقه عمومی ماووت عراق شهید و مفقودالاثر شد. با آب شدن برف های منطقه سنگین منطقه و به وجود آمدن شرایط مناسب، پیکر مطهرش شناسایی و پس از دو ماه به زادگاهش منتقل شد.

خواهر شهید نقل می کند:« دوستانش گفتند که سید علی با دو سه نفر از همرزمانش برای شناسایی مرحله دوم عملیات بیت المقدس دو به ارتفاعات گوجار رفته بودند. چند نفر رو بالای ارتفاع می بینند. به تصور این که نیروهای خودی هستن به طرف اونها میرن. تعدادی هم رو به پایین در حال برگشت بودند. ارتفاع پوشیده از برف بود. به سختی برای ادامه کار شناسایی به مسیر خود ادامه می دهند. یکباره به کمین دشمن می افتند و راهی جز فرار نمی بینند. عراقی ها اونها رو به رگبار می بندند و شهید می کنند. دوستانش منطقه رو جستجو می کنند ولی او را پیدا نمی کنند. ابتدا اعلام کردند اسیر شده ولی دو ماه بعد که برف های منطقه آب شد، جنازه شان را پیدا کردند و آوردند.»

پیکر پاکش پس از تشییع در گلزار شهدای امامزاده اشرف سمنان آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی. 


چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه