آخرین اخبار:

شهید سیدعبدالحسین حسینی راد

شهید سیدعبدالحسین حسینی راد

نام پدر: سیداحمد
تاریخ تولد: 1346/1/16
تاریخ شهادت: 1365/6/6
محل شهادت: ماهیدشت
مشاغل: ...........
محل تولد: ...........
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:گلزارشهدای بالا شهر:زنجان - زنجان
زندگینامه شهید عبدالحسین حسینی راد

شهید عبدالحسین حسینی راد فرزند سید احمد و حوریه امانی در شانزدهمین روز از فروردین ماه سال ۱۳۴۶ در زنجان دیده به جهان گشود.

او سه برادر و سه خواهر داشت و دوران شیرین کودکی را در کنار خانواده سپری کرد.

با شروع زمان مدرسه در سال 13۵۲ به مدرسه ابتدایی قدم گذاشته است پس از آن در سال ۱۳۵۷ در بحبوحه روزهای مبارزه علیه رژیم شاه در سال ۱۳۵۷ وارد مدرسه راهنمایی شده و تحصیلات خود را تا مقطع سوم راهنمایی ادامه داد. در همین دوران نوجوانی بود که در امامزاده سید ابراهیم زنجان به فعالیت‌های انقلابی و مذهبی می پرداخت.

او با شروع جنگ تحمیلی تصمیم گرفت فعالیت های خود را گسترش دهد لذا به ندای رهبر انقلاب لبیک گفته و در سال ۱۳۵۹ به بسیج پیوست و به جبهه های نبرد اعزام شد.

عبدالحسین در مدت حضورش در جبهه از خود رشادت های فراوانی نشان داد تا این که در ششمین روز از شهریور ماه سال ۱۳۶۵ در منطقه ماهدشت بر اثر اصابت گلوله به سرش به درجه رفیع شهادت نائل آمد تا روزی‌خور پروردگار خویش باشد.

پیکر پاک و مطهر پس از تشییع در مزار بالایی شهدای شهرستان زنجان در کنار دیگر دوستان شهیدش به خاک سپرده شد تا عند ربهم یرزقون گردد.

وصیتنامه شهید سیدعبدالحسین حسینی راد

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام به حضور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و سلام به معلم اخلاق و بزرگ پرچمدار آرمانهاى متعالى اسلام امام خمينى.

در آغاز ذكر مى كنم كه آيا اين منم كه توفيق يافته ام كه به خواست خداوند به شهيدان بپيوندم؟ خدا رفتن چقدر زيباست چقدر زيباست به جمع شهيدان پيوستن.

اگر اسير شدم بدانيد كه هيچ نخواهم گفت و بدانيد كه با دشمن همان شخص بسيجى و اسلام دوست خواهم بود و از اين بابت نگران من نباشيد.

به شما عرض كنم خانواده همگى از بنده حقير بسيار اذيتها ديده ايد و تحمل آن را هم نداشته ايد به بزرگى خودتان مرا حلال كنيد.

پدر و مادر گرامى مى دانم براى اين حقير اشك مى ريزيد ولى اين درست نيست كه بر من اشك بريزيد بلكه به آن كربلا نظر كنيد كه امام حسين عليه السلام چطور تشنه لب شهيد شده چطور جوانهايش را شهيد كردند بچه شيرخوارش را شهيد كردند. بر آنها گريه كنيد و اشك بريزيد.

پدر و مادر عزيزم درست است كه من از پيش شما رفتم ولى بدانيد آرزوى من همين بود و خوشحالم كه از زندان تاريكى و ظلمت بيرون رفته‌ام پدر و مادر عزيزم تا آنجا كه مى‌توانيد براى من گريه نكنيد و اشك نريزيد كه هر لحظه دشمن استفاده مى كند و خوشحال مى‌شود.

به برادرم ابوالفضل بگوييد بنده به ايشان هم اذيتهايى كرده‌ام به بزرگى خودشان ما را حلال كنيدو ديگر برادرانم همين طور.

خواهرانم مى دانيد كه چقدر شما را اذيت كرده‌ام و چقدر بى ادبى‌ها كرده‌ام و چقدر نادانيها كرده‌ام خودتان به بزرگى خودتان مرا ببخشيد. خواهران عزيزم من شما را خيلى زياد اذيت كرده‌ام و به بزرگى خودتان بنده حقير را ببخشيد تا آسوده خاطر از پيش شما بروم.

به دختر خواهرانم پسرانشان شوهر خواهرانم همگى شما را دوست مى‌دارم و براى همگى دعا مى كنم. به دايى خاله پسر عموهايم و دخترانشان مخصوصا همسايه‌ها حتما بگوييد مرا ببخشند كه چقدر براى آنها مزاحمت به وجود آورده‌ام

به ايشان از فرسنگ‌هاى دور سلام مرا برسانيد و بگوييد اگر بنده حقير شهيد شدم اگر مرا مى‌خواهند ببينند بايد با تقوى و خدا جوى و فرد مسلمان و با ايمان و متكى به مبانى به اسلام و برادر مومن خلاصه خصلت اوليه در ايشان باشد و الا حق ندارد به جنازه من دست بزند نزديك شود و فاتحه بخواند به ايشان حرام مى‌باشد پس اگر اين طور نباشد فرد مومن و مجاهد حقيقى باشد من هم به نوبه خودم افتخار مى‌كنم اگر شد به دوستانم بگوييد كه بنده نتوانستم براى شما دوست مفيدى باشم اگر از من اذيت و مزاحمتى ديديد حلالم كنيد

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

سيد حسين حسينى راد


چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه