آخرین اخبار:

شهید معرفت کریمی

شهید معرفت کریمی

نام پدر: حمزه
تاریخ تولد: 1341/7/11
تاریخ شهادت: 1361/8/11
محل شهادت: جنوب
مشاغل: سرباز ارتش
محل تولد: آذربایجان غربی - خوی - خوی
علت شهادت: اصابت ترکش
محل دفن: بلوک: نام گلزار:خوی شهر:آذربایجان غربی - خوی
زندگینامه

«مكتبي كه شهادت دارد اسارت ندارد.»
(امام خميني (ره))

فرازي از زندگينامه شهيد:
شهيد معرفت كريمي در سال 1339 در قريه ممش خان از توابع شهرستان خوي در يك خانواده مذهبي و كم‌درآمد و كشاورز به دنيا آمد. دوران ابتدائي را در همان روستا به اتمام رسانيد و بعد براي اينكه وي بسيار فعال و علاقمند به تحصيل بود راهي شهر مي‌شود. دوره راهنمائي را با درس خواندن و تابستانها را با كارگري تا سوم راهنمائي بخوبي پشت سر مي گذارد. به علت فقر مادي نتوانست به تحصيلش ادامه دهد و براي ياري رساندن به پدرش به روستا رفت و در عين حال از امور انقلاب هم غافل نبود وي در آگاهي رساندن به مردم در مورد انقلاب بسيار فعال بود تا اينكه بخدمت مقدس سربازي اعزام شد و در لشكر 21 حمزه مشغول خدمت گرديد و شغل تيربارچي را براي خود انتخاب كرد.
شهيد در عمليات‌هاي بزرگ و ظفرمند مانند طريق‌القدس، فتح‌المبين، محرم، بيت‌المقدس و رمضان شجاعانه جنگيد تا اينكه از طرف دايره سياسي ارتش يك مجاهد مومن انتخاب شد. وي در مرخصي‌هائي كه مي‌آمد، اهالي روستا و به خصوص جوانان را به وحدت و يكپارچگي و نبرد در راه خدا دعوت مي كرد از تشكيل هسته مقاومت در روستايش خيلي خوشحال شده بود تا اينكه بعد از اتمام مرخصي به جبهه برگشت و ايشان در مورخ 61/8/19 در عمليات پيروزمندانه محرم به فيض شهادت كه آرزوي هميشگي اش بود، نائل آمد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

وصیتنامه

خدمت مادر عزيزم
سلام
مادر عزيز، پس از سلام و احوالپرسي سلامتي آن وجود نازنين را خداوند بزرگ و احديت خواهانم. منظور از اين نامه لازم دانستم چند مطلب را به حضورتان عرض كنم و از اينكه نامه‌ام دير به دست شما خواهد رسيد معذرت مي خواهم. مادر جان،‌ بيست سال در كنار شما و خانواده زندگي كردم، در اين مدت 20 سال شما و پدر ارجمندم،‌ زحمات زيادي به خاطر من كرديد و از اينكه به مدت 20 سال نتوانستم آن زحمات شما را جبران كنم شرمنده هستم. البته هيچ وقت نمي توانم يك ذره آن را جبران كنم و حالا از شما عاجزانه خواهش مي كنم كه هيچ وقت به خاطر من غم و اندوه را به دلتان راه ندهيد. مادر جان،‌ تنها من نيستم كه به سربازي اعزام شدم. همة‌ مادرها فرزندانشان در جبهه ها هست و تو خود مي‌داني كه خيلي ها فرزندانشان را از دست دادند. براي چه؟ آيا آنها همين طوري كشته شده‌اند. نه مادر حان،‌آنها به خاطر هدف مقدسشان اين دنيا را ترك گفتند. مادر جان،‌ شما در آنجا نشسته‌اي و نمي داني اين صدام كافر به سر مردم اين منطقه چه بلاها آورده است. زندگيشان را خراب كرده. پسر را از پدر، مادر را از فرزند و برادر را از برادر جدا كرده است. خانه‌هايشان را خراب كرده و آن مردم بدبخت اول دست خود را به سوي خداوند دراز كرده و بعد به ما اميد دارند. آنها اميدشان فقط ما و شماها هستيم كه بايد به آنها كمك كنيم و بايد يعني وظيفه داريد اگر فرزند ديگري داري باز هم او را به جبهه اعزام بكني. نه اينكه بنشيني و گريه بكني. هر چقدر گريه كني كاري به پيش نمي رود. هر چقدر فكر كني و غم و اندوه به دل پاكت راه دهي، كار درست نمي شود. فقط به وجود خودت صدمه مي رساني. پس از شما التماس و خواهش مي كنم كه كوچكترين اندوه و غم به دلتان راه ندهيد و فقط دعا كنيد و بگوئيد اي كاش 4 و 5 تا فرزند داشتم تا به جبهه ها اعزام مي كردم تا از دين اسلام و از انقلاب و از وطنمان دفاع مي كرد. باز هم مادر، اگر مي خواهي من در اينجا راحت باشم به من فكر نكنيد. اصلاً مرا ناديده بگيريد. فكر كنيد فقط يك پسر داريد آن هم نعمت هست.
كوچك شما معرفت كريمي

وصیتنامه

خدمت پدر بزرگوارم رسيده مشرف گردد
بسم ا... الرحمن الرحيم
درود و سلام خداوند بزرگ بر امام زمان(عج) و نايب بر حقش امام خميني درود و سلام بيكران بر [شهيدان] گلگون كفن و بر شما عزيزان. سلامتي سلام و احوالپرسي از خداوند بزرگ و ايزد تعالي مي خواهم كه در تمام شئون زندگي پيروز و موفق و كامياب بوده باشيد. سلامتي شما آرزوي نهايت قلبي من در اين جا مي باشد. پدر ارجمند،‌ همان طوري كه در آنجا به شما گفتمن دير يا زود با كمك خداوند تبارك و تعالي حمله اي ديگر خواهيم كرد. البته منظوراز اينكه گفتم حمله خواهيم كرد، اين نيست كه شما همه‌اش در فكر من باشيد. منظورم اين است كه براي شما يك مژده بدهم و مي‌خواهم بگويم با ياري ا... به اين زودي ها قسمتي از كشور عزيزمان و يا قسمتي از اين ميهن عزيزمان آزاد خواهد شد و آن هموطنانمان كه در طول جنگ همه چيزشان را از دست دادند و در اوارگي به سر مي برند باز به زادگاه‌هاي خودشان بازخواهند گشت و به زندگي خودشان ادامه خواهند داد. پدر بزرگوار،‌ قبل از اينكه به من فكر كنيد و يا غم و غصه مرا بخوري، دست هايتان را به سوي خداوند دراز كنيد و از او كمك و ياري براي اسلام و براي اسلام و براي رزمندگان بخواهيد و از خداوند براي خودتان استقامت و صبر بخواهيد و براي آنهايي كه در راه ا... مي جنگند نيرو و مقاومت در برابر دشمن از خدا بخواهيد.

 

تا آنان با دعاهاي شما عزيزان اين صدام بعثي و اين تجاوزگران را از اين خاك و از اين خوزستان كه چشم اميد ملت ايران مي باشد [بيرون كنند.] غم و غصه به دل راه ندهيد. به مسجد و به مقبره برويد و نمازهايتان را در مسجد به پا داريد. همان طور كه رهبر ما فرمودند مسجدها را خالي نكنيد. در مسجدها نماز بخوانيد. چون اين مسجدها و سنگرها هستند كه دشمنان را به وحشت انداختند. پس غافل نباشيد و نمازهايتان را در مسجد بخوانيد و يكي هم اگر آمدند و براي جنگ زدگان كمك خواستند هر چه از دستت برمي آيد بدهيد. چون چشم جنگ زدگان [اول به خدا] و دوم به دست شما و امثال شما دوخته شده است. هيچ وقت نگوييد ما چيزي نداريم برويد و يا خودمان هم مستضعف هستيم. نه هركز چنين سخناني را بر زبان نياوريد و آنچه را كه [مي توانيد] كمك كنيد.

 

در آخر من سلامت شماها را از خداي بزرگ مي‌خواهم و به مادرم و به برادرم و و به آقاي علي سلام مي رسانم و به عمويم مشهد حنيفه سلام مي‌رسانم و به عمويم آقاي قربان سلام مي رسانم و به آقاي[ ] و اهل خانواده‌اش سلام مي‌رسانم و به آقاي يوسف[ ]سلام مي‌رسانم و به يك به يك عمه‌هايم سلام مي رسانم و اهل خانواده مشهد رستم و به اهل خانواده آقاي مشهد قربانعلي سلام مي رسانم و به اهل خانواده آقاي و اهل خانواده آقاي مشهد محمدرضا و اهل خانواده آقاي محرم سلام مي رسانم.
ببخشيد كه نامه را با عجله نوشتم.
دوستدار شما
معرفت كريمي
61/1/29

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه