زندگینامه
بسم رب الشهداء و الصدیقین
قافله عاشقان کربلا منزل به منزل پیش می روند کاروانیان عاشق از شوق دیدار دوست بی تاب شده اند و تنها و تنها چشم به دور دستها دارند، چشم به آنجایی که حرم مولایشان غریبانه انتظار می کشد، انتظار قدمهای یاران فداکار را و فداکاران این کاروان با وجودی سرشار از عشق به دوست و دست شسته از این دنیای فانی پیشاپیش همه می روند، می روند که با خون خود حقانیت اسلام را به اثبات برسانند و فرامرز هم غیر از این نظری نداشت.
شهید گرامی فرامرز آقایی در سال 1342 در کرمانشاه دیده به جهان گشود و دوران طفولیت را با محبت پدر و عشق و علاقه مادر سپری نمود و وارد مدرسه گردید و با استعداد سرشاری که داشت موفق به گرفتن مدرک دیپلم گردید.
در زمان انقلاب تقریباً نوجوانی 15 ساله بود اما شور و حال عجیبی در دل داشت و در پایگاههای مقاومت شهری نگهبانی می داد، پنهانی عکس و اعلامیه حضرت امام (ره) را پخش می کرد. و در تظاهرات بر علیه رژیم شاه معدوم شرکت می کرد.
و همیشه عکس حضرت امام (ره) را در جیبش می گذاشت و می گفت عکس اقا قوت قلب به من می دهد.
فرامرز عزیز جوانی فعال و پر توان بود و برای کمک به پدرش و در آمد خانواده در یک کارگاه آلومینیم سازی مشغول بکار شد و خیلی زود مهارت کسب کرد و به کارش مسلط شد.
وی هیچگاه نمازش ترک نمی شد و بسیار با ایمان و تقوی بود و در هر کارش اول شرط را رضای پروردگار قرار می داد و از نظر خصوصیات اخلاقی، اخلاقش بسیار پسندیده بود و با هر قشر و طبقه راه می آمد و همه دوستش داشتند.
و با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران به صورت بسیجی به منطقه رفت و شجاعانه به دفاع از مملکت پرداخت و ضمناً شهید عزیز در رشته ورزشی هم مهارت خاصی داشت و در رشته کشتی فعالیت می نمود و بدن ورزیده و سالمی داشت و هر بار که با مخالفت خانواده رو به رو می شد برای رفتن به جبهه در جواب آنها می گفت ما باید از ناموس و خاک و مرز و بوم خود دفاع نمائیم و وظیفه خود می دانم که به جبهه بروم و به خاطر همین افکار هیچگاه تصمیم به ازدواج نگرفت زیرا در زمان جنگ از همه چیز مهمتر مبارزه با دشمن را سرمشق قرار داده بود.
فرامرز آقایی شخصی منطقی و روشنفکر بود و به خواهرانش سفارش حجاب اسلامی را می کرد و می گفت پیرو حضرت فاطمه (س) باشید.
و سپس بعد از مدتها به صورت داوطلب در جبهه ها به صورت بسیجی به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و آرزویش شهادت در راه خدا بود و به مادیات و دنیا دلبستگی نداشت و چهار ماه مانده بود که دوران سربازیش به پایان برسد که در سال 67 در منطقه عملیاتی دهلران شربت شیرین شهادت را نوشید و به معبودش رسید و پیکر پاک شهید را در مزار شهدای کرمانشاه بخاک سپردند
روحش شاد و یادش گرامی باد
خدایا، خدایا، ستاره ها، که رفتند، خورشید را نگهدار
قافله عاشقان کربلا منزل به منزل پیش می روند کاروانیان عاشق از شوق دیدار دوست بی تاب شده اند و تنها و تنها چشم به دور دستها دارند، چشم به آنجایی که حرم مولایشان غریبانه انتظار می کشد، انتظار قدمهای یاران فداکار را و فداکاران این کاروان با وجودی سرشار از عشق به دوست و دست شسته از این دنیای فانی پیشاپیش همه می روند، می روند که با خون خود حقانیت اسلام را به اثبات برسانند و فرامرز هم غیر از این نظری نداشت.
شهید گرامی فرامرز آقایی در سال 1342 در کرمانشاه دیده به جهان گشود و دوران طفولیت را با محبت پدر و عشق و علاقه مادر سپری نمود و وارد مدرسه گردید و با استعداد سرشاری که داشت موفق به گرفتن مدرک دیپلم گردید.
در زمان انقلاب تقریباً نوجوانی 15 ساله بود اما شور و حال عجیبی در دل داشت و در پایگاههای مقاومت شهری نگهبانی می داد، پنهانی عکس و اعلامیه حضرت امام (ره) را پخش می کرد. و در تظاهرات بر علیه رژیم شاه معدوم شرکت می کرد.
و همیشه عکس حضرت امام (ره) را در جیبش می گذاشت و می گفت عکس اقا قوت قلب به من می دهد.
فرامرز عزیز جوانی فعال و پر توان بود و برای کمک به پدرش و در آمد خانواده در یک کارگاه آلومینیم سازی مشغول بکار شد و خیلی زود مهارت کسب کرد و به کارش مسلط شد.
وی هیچگاه نمازش ترک نمی شد و بسیار با ایمان و تقوی بود و در هر کارش اول شرط را رضای پروردگار قرار می داد و از نظر خصوصیات اخلاقی، اخلاقش بسیار پسندیده بود و با هر قشر و طبقه راه می آمد و همه دوستش داشتند.
و با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ایران به صورت بسیجی به منطقه رفت و شجاعانه به دفاع از مملکت پرداخت و ضمناً شهید عزیز در رشته ورزشی هم مهارت خاصی داشت و در رشته کشتی فعالیت می نمود و بدن ورزیده و سالمی داشت و هر بار که با مخالفت خانواده رو به رو می شد برای رفتن به جبهه در جواب آنها می گفت ما باید از ناموس و خاک و مرز و بوم خود دفاع نمائیم و وظیفه خود می دانم که به جبهه بروم و به خاطر همین افکار هیچگاه تصمیم به ازدواج نگرفت زیرا در زمان جنگ از همه چیز مهمتر مبارزه با دشمن را سرمشق قرار داده بود.
فرامرز آقایی شخصی منطقی و روشنفکر بود و به خواهرانش سفارش حجاب اسلامی را می کرد و می گفت پیرو حضرت فاطمه (س) باشید.
و سپس بعد از مدتها به صورت داوطلب در جبهه ها به صورت بسیجی به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و آرزویش شهادت در راه خدا بود و به مادیات و دنیا دلبستگی نداشت و چهار ماه مانده بود که دوران سربازیش به پایان برسد که در سال 67 در منطقه عملیاتی دهلران شربت شیرین شهادت را نوشید و به معبودش رسید و پیکر پاک شهید را در مزار شهدای کرمانشاه بخاک سپردند
روحش شاد و یادش گرامی باد
خدایا، خدایا، ستاره ها، که رفتند، خورشید را نگهدار