شهید مرتضی قاسمی

شهید مرتضی قاسمی

نام پدر: غلام رضا
تاریخ تولد: 1341/4/22
تاریخ شهادت: 1362/8/15
محل شهادت: پنجوین
مشاغل: ...........
محل تولد: سمنان - گرمسار - گرمسار
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:ایوانکی شهر:سمنان - گرمسار
زندگی نامه

وقتی به ضریح رسیدم تمام آتش‌های درونی‌ام خالی شد

شهید مرتضی قاسمی فرزند غلامرضا بیست و دوم تیر سال ۱۳۴۱ در ایوانکی گرمسار به دنیا آمد. وی تحصیلاتش را تا سوم نظری ادامه داد. سال ۱۳۶۲ از طریق سپاه به پنجوین اعزام شد. مدت دو ماه فعالیت داشت. سپس پانزدهم آبان ۱۳۶۲ در عملیات والفجر چهار در خاک عراق به شهادت رسید. پیکر مطهرش پس از ده سال پیدا و بعد از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

مادر مرتضی نقل می‌کند: «وقتی جنازه‌اش را آورده‌بودند، نتوانستم گریه کنم. فقط مبهوت نگاهش می‌کردم. از آن به بعد هم هیچ وقت نتوانستم گریه کنم؛ تا اینکه به کربلا رفتم. وقتی به ضریح رسیدم انگار تمام آتش‌های درونی‌ام خالی شده‌بود. زار زار گریه می‌کردم. الان هر وقت گریه می‌کنم برای مظلومیت امام حسین (ع) است.»



خاطرات

این خاطرات به نقل از مادر شهید مرتضی قاسمی است که تقدیم حضورتان می‌شود.

من مال آخرتت

گفت: «مادر! می‌خوام با خدا معامله کنم. باید جبهه برم و شهید بشم.»

گفتم: «مرتضی! من طاقت ندارم.»

گفت: « مادر! این بچه‌ها مال این دنیات و من مال آخرتت. نمی‌خوای در قیامت شفاعتت رو بکنم؟»


توی جبهه که بالش ندارن!

تازه از جبهه آمده بود. خسته بود. رفتم برایش بالش و تشک آوردم. دیدم روی فرش خوابیده، بدون تشک و بالش.

گفتم: «پسرم! بگیر بالش رو زیر سرت بذار!»

گفت: «همین جوری خوبه مادر، نمی‌دونی بچه‌ها چه سختی‌هایی می کشن! توی جبهه که بالش ندارن.»


می‌خوام محاسنم به خون رنگین بشه

وقتی آمد ریش‌هایش بلند شده‌بود. پرسیدم: «مادر جان! آنقدر کار داری که نتونستی ریش‌هات رو کوتاه کنی؟»

گفت: «می‌خوام وقتی شهید شدم محاسنم به خون رنگین بشه.»

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه