آخرین اخبار:

شهید عباس نباتچیان

شهید عباس نباتچیان

نام پدر: نصراله
تاریخ تولد: 1346/9/22
تاریخ شهادت: 1367/3/21
محل شهادت: باختران
مشاغل: ...........
محل تولد: زنجان - زنجان - زنجان
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:گلزارشهدای پایین شهر:زنجان - زنجان
زندگینامه شهید عباس نباتچیان

شهید عباس نباتچیان فرزند نصرالله و سکینه دینوری در دومین روز از آذرماه سال ۱۳۴۶ در زنجان پا به عرصه هستی نهاد.

عباس دو خواهر و دو برادر داشت و خودش دومین فرزند خانواده بود و پس از سپری کردن سال های خاطره انگیز کودکی برای تحصیل علم به مدرسه ادب رفته و تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا به اتمام رساند سپس وارد مدرسه شهید چمران شد و مقطع راهنمایی را پشت سر گذاشت و برای ادامه تحصیل به دبیرستان صدر جهان رفت و پس از پشت سر گذاشتن آن مقطع متوسطه موفق به اخذ مدرک دیپلم تجربی شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تظاهرات ضد رژیم شرکت می کرد و بدین طریق انزجار خود را از رژیم شاهنشاهی اعلام می‌کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسجد دمیرلو که یکی از پایگاه های انقلابی و فرهنگی بود فعالیت می کرد.

سال ۱۳۶۶ که عباس بیست ساله بود تصمیم گرفت خود را به جمع رزمندگان حاضر در مناطق عملیاتی برساند تا از دین و وطنش در برابر متجاوزان رژیم بعث دفاع کند از این رو از طریق یگان اعزامی ارتش وارد جبهه‌های جنگ شد و به عنوان تکاور مشغول خدمت شد.

یک سال از حضورش در جبهه می گذشت که سرانجام پس از مجاهدتهای بسیار بر اثر چپ شدن اتومبیل ارتش در بیست و یکمین روز از خرداد ماه سال ۱۳۶۷ در منطقه مرزی مهران دعوت حق را لبیک گفت و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

پیکر این شهید راه حق در مزار پایین شهدای زنجان به خاک سپرده شد تا عند ربهم یرزقون گردد.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان

خاطره شهید عباس نباتچیان

مادر شهید "عباس نباتچیان" از فرزند خود چنین روایت می‌کند؛

ماه شعبان روز تولد حضرت ابوالفضل (ع) به دنیا آمد. به خاطر همین نامش را عباس گذاشتیم قبل از شهادتش من در اتاق خوابیده بودم که در خواب دیدم سیدی نورانی به داخل اتاق آمد وقتی به ایشان سلام دادم دیدم از زیر عمامه ایشان خون می آید.

یکدفعه خونریزی شدید شد تا خواستم با دستمال جلوی خونریزی را بگیرم با دست به سینه ام اشاره کرد و با عربی گفت: هول نشو من فرزند خودت هستم.

هراسان از خواب بیدار شدم یک لیوان آب خوردم. وقتی خوابیدم دوباره همان خواب را دیدم. دیگر نتوانستم بخوابم رفتم حیاط کنار حوض نشستم و گریه کردم.

دو روز بعد از این خواب خبر شهادتش را دادند وقتی پسر عموی عباس گفت: عباس شهید شده است. وقتی جنازه اش را دیدم تیر خورده بود درست مثل خوابی که دیده بودم.

منبع: اداره امور فرهنگی، تبلیغات، هنری و اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان


چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه